ثبت نام

    ورود    

     
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
استان ماExpand استان ما
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
هنرمندانExpand هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
اتاق فكرExpand اتاق فكر
فعاليت هاExpand فعاليت ها
تولیدات حوزهExpand تولیدات حوزه
ارتباط با ماExpand ارتباط با ما
::خدمات میز خدمت حوزه هنری::
تاریخ انتشار  :  12:40 عصر ۱۳۹۰/۹/۲۳
تعداد بازدید  :  1341
Print
   
مقاله از بهروز سپیدنامه
از تقلیل گرایی تا تقلیل سرایی

رویکرد شاعران دفاع مقدس نسبت به سطوح مختلف پدیده ی اجتماعی جنگ...

پدیده های اجتماعی واقعیتهایی چند بعدی اند که دارای سطوح و لایه های متعددی می باشند. بررسی دقیق این پدیده ها مستلزم توجه به تمامی سطوح و لایه هاست لذا هرگونه تقلیل گرایی و مطالعات تک ساختی (تک بعدی) منجر به ارائه تصویر ناقصی از واقعیات اجتماعی خواهد گشت.

با توجه به ویژگیها و مختصات جنگ، این واقعیت جزء پدیده های اجتماعی قرار می گیرد. آراء جامعه شناسان نیز بر این نظر صحه می نهد بر این اساس هرگونه توصیف یا تبیین این پدیده می بایست با عنایت به لایه های گوناگون آن صورت پذیرد. شعرهای سروده شده در مجال جنگ (دفاع مقدس) که نمونه های بارز آنرا می توان در کنگره های سراسری شعر دفاع مقدس یافت بیانگر رویکرد تقلیل گرایانه ی شاعران نسبت به توصیف پدیده ی جنگ است و در این مقاله تلاش شده تا این مسئله از نظر مدلهای جامعه شناختی مورد بررسی قرار گیرد.

بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی ایران آغازگر جنگ نبود و تنها به دفاع از کیان خویش پرداخت و در جریان این پایداری، جهانبینی اسلامی و ایدئولوژی مذهبی را بستر مبارزه ی خویش قرار داد و به دفاع، جنبه ی تقدس بخشید اما از آنجا که جامعه شناسی، پدیده ها را منتزع از ارزشها بررسی می کند لذا در بسیاری از موارد این مقاله از واژه ی «جنگ» به جای دفاع مقدس استفاده شده است.

مدخل:

یکی از مهمترین ویژگیهای پدیده های اجتماعی، زمان مند و مکان مند بودن آنهاست به عبارتی دیگر این پدیده ها تاریخی اند و آنچه که تاریخ را از اسطوره ها جدا می سازد سه عنصر: زمان، مکان و انسان (نقش آفرینان) است. هر حادثه ی تاریخی دارای قلمرو زمانی و مکانی مشخصی است که توسط نقش آفرینان رقم می خورد، اما اسطوره، تاریخی است که قهرمانان و نقش آفرینان آن غیر واقعی اند. تاریخی است که دارای زمانی ازلی و مکانی نامتعین است.

با توجه به مطالعات دورکیم (جامعه شناس فرانسوی) و نظریاتی که توسط دیگر جامعه شناسان ارائه شده پدیده ی اجتماعی واجد سه خصوصیت زیر است:

الف)خارجی بودن

ب)جبری بودن

ج)عمومیت داشتن

منظور از خارجی بودن، قرار داشتن پدیده های اجتماعی در خارج از موجودیت شخصیت فرد است...

منظور از جبری بودن، قدرتی است که رفتارها یا قواعد اجتماعی در جامعه داراست و افراد موظف به اجرای آن هستند. به طور کلی پدیده های اجتماعی نوعی قالب و الگو جهت رفتار افراد تعیین می کنند و آنچه که جبری بودن آن را تا حدودی تضمین می کند عوارض بعدی آن است. پدیده های اجتماعی قدرت تحمیلی دارند و فرد بعللی خود را ناچار از رعایت آن می بیند... منظور از عمومیت پدیده های اجتماعی وجود و شیوع پدیده و یا رفتار اجتماعی معینی در جامعه است.

سه خصوصیت فوق یعنی جبری بودن، خارجی بودن و عمومیت داشتن با هم مرتبط است و یک پدیده ی اجتماعی به نسبتی از هر یک از سه خصوصیت بالا بهره مند است و این در نحوه ی کارکرد و اثر آن متجلی است.

با توجه به ویژگیهای پدیده ی اجتماعی و با عنایت به تعاریف ارائه شده از «جنگ» و تحلیل ساختاری آن، این پدیده (جنگ) را می توان در شمار پدیده های اجتماعی قرار داد.

«جنگ عبارت از کنش های گوناگونی است برای نبرد با دشمن که به نمایش گذارده می شود و به گونه ی هماهنگ و سازمان یافته شکل می گیرد». گاستون بوتول جنگ را مبارزه ی مسلحانه و خونین بین گروههای سازمان یافته می داند. به تعبیر او جنگ شکلی از خشونت است که خصلت اساسی گروهها درگیر و روشهای به کار رفته در آن، نظم و سازمان یافتگی است به علاوه جنگ از نظر زمانی و مکانی محدود است و مقید حقوقی است که بر حسب زمان و مکان به شدت متغیرند.

«پیتر می یر» در بیان تفاوت بین جنگلهای منظم و اشکال شبه نظامی، اعتقاد دارد: «انگیزه ی جنگ باید انگیزه ی گروهی باشد. جنگ چیزی ماورای خصومتهای فردی بوده و یک ابزار سیاسی است». دکتر سید حسن نیز در توضیح شعر جنگ اذعان می دارد «جنگ در ذات خود پدیده ای سیاسی است اما  توده ی مردم تا زمانی که زعما و بزرگان ملت با دشمن از در مذاکره در نیامده اند؛ اصولا توجهی به این سرشت سیاسی ندارند. به نظر نگارنده، مردم ایران از پس قبول قطعنامه 598 از سوی ایران به سرشت سیاسی جنگ توجه پیدا کردند. سروده هایی که از این زمان به بعد با ویژگی تشویق و تکریم «دوست» و تحقیر تهدید «دشمن» و همچنین انتقاد از خود و دیگران و انتقاد از برخی کارگردانان جنگ شکل گرفته و می گیرد و به دوره ی سیاسی جنگ یعنی دوره ی دفاع مقدس تعلق دارد. کلاوز ویتس هم جنگ را عملی خشونت بار که زاده ی سیاست است می داند. به نظر او جنگ ادامه ی سیاست از طرق دیگر است».

عناصر مفهومی موجود در تعاریف فوق نظیر: خصلت گروهی، نظم و سازمان یافتگی، زمان مند، مکانمند بودن، تقید به قواعد حقوقی، متغیر بودن، کنش مندی و ابزار سیاسی بیانگر اجتماعی بودن پدیده ی جنگ می باشند و این امر، جنگ را چونان سایر پدیده های اجتماعی با مسائل زیر مواجه می سازد:

الف) پدیده های اجتماعی از سطوح مختلفی تشکیل شده اند و در جریان فرایند گذار از دوره های زمانی دستخوش تغییر خواهند گشت. زمانمند بودن پدیده ی جنگ تحمیلی (دفاع مقدس) همواره تهدیدی را متوجه بررسی های روشمند آن نموده است: زیرا هر قدر که فاصله بین نگرنده (محقق، شاعر، نویسنده و ...) و نگریسته (موضوع، جنگ و ...) بیشتر شود، احتمال دسترسی به داده ها و برداشتهای دست اول کم و به تبع آن امکان بروز خطا در توصیف و تبیین پدیده های بیشتر خواهد شد و این امر فرایند انتقال مواریث دفاع مقدس و فرهنگ آنرا از نسلی به نسل دیگر مختل خواهد ساخت. از سویی دیگر خطر دگرگونی ارزشها، واقعیت انکار ناپذیری است که برآیند دوران گذار از جامعه ی در حال جنگ به جامعه ی پس از جنگ می باشد و این مساله خطر بزرگتری را در پی خواهد داشت که همانا تردید ارزش آفرینان در حرکت مقدس و نظام ارزشی است که خود پدید آورنده ی آن بودند.

دکتر مهدی ادیبی سده در کتاب جامعه شناسی جنگ و نیروهای نظامی می گوید: «همانطور که به مجرد شروع جنگ دنیایی جدا از دوران صلح به وجود می آید و ارزشهایی جدید خلق می گردد که جنبه های مثبت و اخلاقیات تلقی می گردد، پس از خاتمه جنگ نیز ارزشها به سرعت دگرگون می شوند، طوری که این امر موجب سرخوردگی و یاس برخی از مبارزین می گردد، زیرا آنها احساس می نمایند که همرزمان و دوستان آنها برای همان ارزشها جان خود را از دست دادند  و حال مبنای همه ی آن جانبازی ها و فداکاریها در حال بیرنگ شدن و از بین رفتن می باشد».

بدون شک هر گونه اقدامی در زمینه حفظ ارزشها و آثار جنگها رابطه مستقیمی با بنیادها و اهدافی دارد که هر قوم و ملتی برای آن تبیین می نماید و بدون برنامه ریزی مدرن امری که صورت می گیرد، قطعا مقطعی و زودگذر خواهد بود. نمایش، بیان و تکرار خاطرات دلاوریها، جانفشانیها و از خود گذشتگی های رزمندگان چه ارزشی برای مردم یک جامعه دارد؟

یکی از ویژگیهای انسان «فراموشی» است. غفلت و سرگرم شدن به زندگی روزمره معمولا گذشته را از یاد ما می برد. برگزاری ایام خاص و یادآوری حوادثی که در آن روزها در تاریخ ملتها گذشته به لحاظ فرهنگی و آموزشی بسیار مهم تلقی می شود. این بزرگداشت ها و اعیاد یا سوگواری ها تقریبا در کلیه ی فرهنگ ها با یک هدف «یادآوری» برگزار می شود و این تکرار و یادآوریها به نوعی انتقال فرهنگی از نسلی به نسل دیگر است و جزء تاریخ یک ملت محسوب می شود. نسل جدید باید بداند آسایش و امنیت امروز او مرهون چه ایثارگریها و فداکاریها و شهادتهاست.

برگزاری روشمند کنگره های شعر دفاع مقدس فرصت مغتنمی است تا فرآیند «یادآوری» و «ثبت مواریث» در جامعه ی پس از جنگ استمرار یابد.

ب) بررسی روشمند پدیده های اجتماعی مستلزم توجه به تمام لایه ها و سطوح است لذا تقلیل کلیت یک پدیده به یک سطح خاص به صواب نخواهد بود. از آنجا که تمام پدیده های اجتماعی دارای خصوصیات واحدی نیستند و میان آنها تفاوتهایی موجود است. می توانیم آنها را از نظر خصوصیات کلی به چند دسته ی اصلی تقسیم کنیم که عبارتند از:

1/ب)پدیده های مربوط به مرفولوژی اجتماعی

2/ب) پدیده های مربوط به فیزیولوژی اجتماعی

3/ب) پدیده های مربوط به رفتارهای گروهی و جمعی

1/ب) مرفولوژی اجتماعی: شامل خصوصیاتی است که مربوط به ساخت و ترکیب مادی جامعه می باشد مثل وضع سکونت، محل سکونت، موقعیت طبیعی و جغرافیایی، نقشه محل، نحوه ی ساختمانها و اماکن، وضع خانه سازی و پراکندگی و تراکم جمعیت و بطور کلی پدیده هایی که ساخت و شکل خارجی جامعه را شامل می شود. این دسته عموما ثبات قابل ملاحظه ای دارند و در ردیف مادی ترین پدیده های احتمالی قرار دارند.

2/ب) فیزیولوژی اجتماعی: فیزیولوژی اجتماعی شامل پدیده هایی است که مربوط به کارکردها و روابط و نهادهای درون جامعه می باشد... این دسته از پدیده های اجتماعی در مقایسه با مرفولوژی اجتماعی دارای تظاهرات خارجی کمتری هستند و از نظر مادی بودن در درجه دوم قرار دارند.

3/ب) رفتارهای گروهی و جمعی: این دسته از پدیده های اجتماعی غیر مادی ترین و در مواردی کم ثبات ترین پدیده های اجتماعی ممکن است باشند و شامل رویدادها، افکار، هیجانات، احساسات یا دیگر جنبه هایی است که در یک گروه، طبقه و حتی ملت خاص ممکن است وجود داشته باشند. صور آنرا در نمونه هایی از انواع زیر می توانیم تمیز دهیم.

-         احساسی که یک نفر ایرانی از ملیت خود دارد

-         عده ای که تحت تاثیر تلقینی و یا روش فکری معینی قرار می گیرند

-         عده ای که در راهپیمایی و تظاهرات سیاسی شرکت می کنند

این پدیده ها را از نظر شکل و قدرت اثر می توانیم به دو دسته تقسیم کنیم.

1/3/ب) جریانهای اجتماعی: این دسته دارای تظاهرات مادی و خارجی کمتری هستند و معمولا در طول زمان بر اثر وجود بعضی از رهبران یا بروز شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مشخصی نهضتها و مکتبهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، ادبی، دینی و عملی.

2/3/ب) هیجانات اجتماعی: این دسته از پدیده های اجتماعی غیر مادی ترین و کم ثبات ترین پدیده های اجتماعی بوده و معمولا بطور موقت در زمان معینی بوجود می آیند هر چند که بعضی از انواع آن ممکن است پایدار شوند و مبدل به جریانهای اجتماعی گردند به عنوان مثال: ناطقی که در مقابل گروهی قرار می گیرد و برای آنها صحبت می کند. اثر این صحبت با توجه به زمینه فکری کسانی که در این جمع شرکت کرده اند ایجاد هیجان خاصی می کند که ممکن است منجر به اعمال یا افکار آتی یا بعدی در آنان شود در مواردی حتی ممکن است این عده به حال دسته جمعی یا فردی فعالیتهایی را انجام دهند که منشاء برخی از تغییرات اجتماعی گردد.

سه نوع از پدیده های اجتماعی که در طبقه بندی کلی بالا ارائه گردید با اینکه به نظر می رسد دارای مبداء مستقلی بوده و هر کدام مشخصات خاصی داشته باشند ولی هیچکدام از آنها را نمی توان انواع مستقل محسوب داشت. پدیده های اجتماعی با یکدیگر ارتباط متقابل و در هم پیچیده دارند و در بررسی هر کدام باید کلیه ی عوامل موثر دیگر را هم به حساب آورد.

جنگ (دفاع مقدس) که از نوع پدیده های «فیزیولوژی اجتماعی» به شمار می رود، وجود نهادهایی خاص مثل: بسیج، سپاه پاسداران، ارتش و نقشهای متعدد نظیر: بسیجی، سپاهی، ارتشی و تعاملات میان آنها را ضروری می سازد. وجود مکانی به نام «جبهه» با عناصر خاصی نظیر: سنگر، چفیه، پوتین، فشنگ، پلاک، سلاح و ... بعد مرفولوژی پدیده ی جنگ را رقم می زنند و نهایتا اینکه: اعتقادات واضح و تثبیت شده ی رزمندگان، خرده فرهنگها، نوحه ها، احساسات، هیجانات و ... بُعد رفتارهای گروهی پدیده ی مذکور را شامل می شوند.

«مثنوی شرمساری» علیرضا قزوه نظیر بیشتر شعرهای «سپس از جنگ» تنها از بُعد هیجانات اجتماعی پدیده را توصیف نموده است:

مرا کُشت خاموشی ناله ها

دریغ از فراموشی لاله ها

کجا رفت تاثیر سوز دعا

کجایند مردان بی ادعا

کجایند شورآفرینان عشق

علمدار مردان میدان عشق

هلا دین فروشان دنیا پرست

سکوت شما پشت ما را شکست

البته چنین اثری از یک سو طبیعی می نماید زیرا هر کنشگر اجتماعی در ارتباطی متقابل با جامعه و نظام اجتماعی قرار دارد. از یک طرف شرایط موجود در جامعه (ارزشها، هنجارها، موقعیتها و ...) بر نهاد او تاثیر می گذارند و از سویی به عنوان کنشگری فعال بر جامعه و نظام تاثیر می نهد. شعر تجلی کنش یک شاعر است. شاعری که کنش او برآیند شرایط اجتماعی است که در آن زیسته است و روزگار پس از جنگ نیز شرایطی را رقم زده که حسرتهای ممتد و نوستالژی از مشخصه ی آن است اما تقلیل تمامی پدیده که در سطور آتی بدان خواهیم پرداخت به سطح هیجانات اجتماعی به رویکردی «تک ساحتی» خواهد انجامید.

اما شعر «در ناگهانی از گل و لبخند» علیرضا قزوه از بهترین نمونه هایی است که می توان در آن توجه شاعر را به سطوح سه گانه واقعیت اجتماعی مشاهده نمود:

ناگهان در ناگهانی از گل و لبخند / باز می گردند / نقش پرچمهایشان خورشید / در خیابان رودی از رنگین کمان / آواز می خواند / آسمان دف می زند / با هفت دست سبز و پنهان / مردگان و زندگانش گرم همخوانی / کاش برگردند یک شب، آسمان مردان خاکی پوش / صبح رویانی که در باران و آتش چهره می شستند / کاش برگردند، / دستمال خونشان را روی فرق چاک چاک خاک بگذارند / ناگهان در ناگهانی از گل و لبخند / باز می گردند / زخمهای بی صدا گل می دهد / تنهای  بی سر گل / دستها گل می دهد. پای برادر گل / ناگهان در ناگهانی از گل و لبخند باز می گردند / بچه های «کاروان کربلا» در صبح بیداری / بچه های «تنگه چزابه»/ «خط شیر»/ بچه های گریه های نیمه شب در رود «بهمنشیر»/ بچه های بی ریای «هور»/ بچه های غرب غربت در شب «پاوه»/ بچه های گریه در «جشن حنابندان»/ بچه های «آه مادر، کاش وقت نامه خواندن بود!»/ بچه های «همسرم بدرود!»/ بچه های «کاش بودی بودی، کاش می دیدی...»/ بچه های «تا قیامت بر نمی گردیم...»/ انتهای جاده ایثار / بچه های «کربلای چار»/ این زمان، اما / دست بر زخم دلم بگذار / زخمها جانی بگیرد کاش / کاش طوفانی بگیرد / کاش ... (علیرضا قزوه)

در این شعر، شاعر زمانی از آسمان مردان خاکی پوش و صبح رویان (رزمندگان، شهدا، جانبازان) سخن به میان می آورد (بعد فیزیولوژی) و لحظه ای دیگر، جغرافیای جنگ را ترسیم می کند و از کاروان کربلا، تنگه چزابه، خط شیر، رود بهمنشیر، هور، پاوه، جشن حنابندان سخن می گوید(بعد مرفولوژی) و در پایان واگویه های رزمندگان و احساسات آنان را به تصویر می کشد و با حسرت و اندوه خویش (دوران پس از جنگ) پیوند می دهد (بعد رفتارهای گروهی)

دکتر سید حسن حسینی در بررسی تفاوت شعرجنگ و شعر دفاع مقدس تقلیل پدیده را به یک بعد و توجه صرف به سطح مرفولوژی واقعیت جنگ در شعر شعرای دفاع مقدس را اینگونه بیان می دارد:

«در شعر جنگ، اسامی خاص مثل اسم افراد، اسم مناطق جنگی یا اسم جنگ افزارها نسبت به شعر دوره ی دفاع مقدس کمتر است. در شعر جنگ کمتر شاعری برای قافیه فی المثل ارتفاعات «کله قندی» و «دشت عباس» و «سومار» و «فکه» و ... به انبان ذوقی خویش فشار می آورد. اما همین معنی در شعر دفاع مقدس به ویژه اشعار سفارش داده شده توسط نهادهای ذیربط که یک محور اصلی برای مضمون تراشی و دامنه دار کردن زده است. وقتی صرف «حضور در جبهه» یا گشت و گذار در حول و حوش جبهه ارزش شود نیروهایی که چند صباحی در جبهه یا حوالی آن بوده اند پس از قطعنامه این «سابقه» را بر سر دست می گیرند به ویژه آنهایی که یکراست به سنگر فرهنگ نقل مکان می کنند و می کوشند تا شاعر بودن را نیز ضمیمه ی ما بقی «افتخارات» خویش کنند. سروده هایی قرا عرضه می دارند لبریز از اصطلاحات رایج در جبهه و اسامی مناطق و عملیات گوناگون و جنگ افزارهایی که در شعر دست به دست می گردند و کارآیی و برد مفیدشان روز به روز کمتر و کمتر می شود. دکتر حسینی در خصوص توجه صرف به بعد هیجانات اجتماعی پدیده ی جنگ می گوید: «راقم این سطور روزی را به یاد می آورد در سالهای جنگ که دریکی از جلسات شعری مسئولی از مسئولان فرهنگی/ تبلیغی این مملکت حاضر شد و پس از شنیدن اشعار جوانانی که در تب خلاقیت می سوختند و با هر شرایط نامطلوبی می ساختند و از دو سو دامن اعتقاد ادبیات را محکم گرفته بودند؛ من باب ارشاد و تبلیغ فرمود: «سعی کنید سروده هایتان مثل شعرهای برادر آهنگران باشد» در این روزگار بحمدالله دیگر کسی نمی تواند مقام و منزلت ادبیات را تا سر حد یک وسیله ی صرف برای تحریک و تهییج پایین بیاورد. امروز فکر نمی کنم مسئولی از شاعران طلب نوحه یا روایت عامیانه از جنگ و هر موضوع دیگر داشته باشد. میدان و دروازه ی ابداع تا بامداد حشر بر روی نسل جوانی که شعر را جدی گرفته است باز است.»

«جرج ریتزر» در یک تقسیم بندی دیگر، سطح واقعیت اجتماعی، را در چهار بعد: خرد، کلان، عینی و ذهنی ترسیم می کند. وی از جمله جامعه شناسانی است که تقلیل کلیت واقعیت اجتماعی را به هر کدام از سطوح چهارگانه نفی کرده است. ریتزر با طراحی مدلی تحت عنوان «فرانظریه» اظهار نموده که یک پدیده اجتماعی ممکن است حاصل ترکیب یک بعد از دو پیوستار می باشد.

ژرژ گورویچ جامعه شناس فرانسوی نیز به دو سطح پیوستار یعنی کلان، خرد و عینی و ذهنی توجه نموده و حتی ارتباط بین این دو سطح را در نظر گرفته است: بررسی اجمالی شعر دفاع مقدس جوانان، می توان توجه آنان را به سطوح چهارگانه یاد شده به صورت منفرد و ترکیبی دید اما در این میان ذکر این نکته ضروری می نماید که بسامد شعرهایی که به بررسی سطح خرد پدیده پرداخته و سطح عینی را مورد توجه قرار داده و به طور کلی در سطح ترکیبی خرد- عینی سروده شده اند و بیشتر از سایر سروده هاست برای تبیین بیشتر، نمونه هایی از کتاب روایت چهاردهم (مجموعه اشعار برگزیده چهاردهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس) به شرح زیر تقدیم می گردد:

الف) سطح منفرد:

1/الف) سطح عینی:

در این سطح شاعر به توصیف پدیده های ملموس جنگ (دفاع مقدس) آنگونه که هستند می پردازد و بیشتر ناظر بر بعد مرفولوژی واقعیت است لذا تعابیر انتزاعی را بر نمی تابد.

پرویز بیگی حبیب آبادی:

روزهایی که در آتش و خون

لحظه هایت خطر در خطر بود

روزهایی که هر نخل بی سر

شاهد نینوایی دگر بود

لحظه هایی که مردان میهن

در فراق تو خون گریه کردند

روزهایی که تفسیر عشقتند

روزهایی که تصویر دردند

2/الف) سطح ذهنی:

در این سطح شاعر به توصیف جنگ (دفاع مقدس) با بیانی انتزاعی می پردازد. فهم شعر در این سطح، وامدار اشتراک افقهای ذهنی شاعر و مخاطبین است:

علی محمد مودب:

-         درست مثل بیست و هشت سالگی پدرم / تحت پوشش بیمه ی ابالفضلم / و می بینم پرندگانی کوچک که می پرند / از قلب سر دبیر و گاو صندوق اداره / و بر سفره ام می نشینند و نمی نشینند

3/الف) سطح خرد:

در این سطح شاعر به بررسی وقایع منفرد دفاع مقدس پرداخته و شعر او بیشتر حاصل محاکات شاعر با شهید، مفقودالاثر، جانباز، مادر شهید و نظایر آن است:

جلیل الیاسی:

-         پشت سرت آب می ریزم /  کلمات پس و پیش شده به دنبال تو را / از میان کوچه بر می دارم / و شمع روشن می کنم شعر تازه ام را برای تو / تو گرمتر از جنوب به راه می افتی و / برای من دست تکان می دهی...

4/الف) سطح کلان:

در این سطح، شاعر کلیتی از واقعیت جنگ  را می سراید، نظیر روایت حماسه از آغاز تا انجام یا توصیف برشی از یک واقعیت نظیر تشییع پیکر شهدا و ... .

مجید زهتاب:

-         شهر پر تپش، خلق پر خروش

خلق داغدار، شهر حجله پوش

شانه های شهر، زیر باغ عشق

سخت و استوار، مست و پرخروش

کربلاییان باز گشته اند

زنگ کاروان می رسد به گوش...

ب) سطوح ترکیبی (ترکیب شده منفرد):

با عنایت به مدل ارائه شده (فرانظریه) این سطوح حاصل ترکیب دوشقی سطوح خرد و کلان با لایه های عینی و ذهنی می باشند. نتیجه ی چنین ترکیبی به چهار سطح جدید به شرح زیر خواهد انجامید.

1/ب) سطح کلان – عینی:

در این سطح، شاعر مسائل کلان جنگ (دفاع مقدس) را به گونه ای ملموس و فارغ از تصاویر انتزاعی و دور از ذهن، می سراید. مخاطب او نه یک شخص که یک گروه یا یک تفکر است.

سارا جلوداریان:

-         ای رسولان تلاوت شده بر قرآن ها

نامتان حک شده بر کالبد دوران ها

نفس سبز شما بوی اجابت دارد

واژه هاتان همه مضمون شهادت دارد

امیر شهریار امینیان:

-         پشت دو نسل خون / دو فصل جنون / و ردپایی گم ... / از آن خیابان های متروک / معابر سوخته / کفش های فرسوده / و هرچه جا مانده است. زمستان که بیاید / زندگی از ما خواهد گریخت / و زیستی این چنین ملامت بار / به «هیچ جا» تکیه خواهد کرد.

2/ب) سطح کلان – ذهنی:

در این سطح، شاعر مسائل کلی و کلان جنگ (دفاع مقدس) را با بیانی انتزاعی ارائه می دهد. چنین بیانی حاصل زندگی در روزگار «پس از جنگ» است. در روزگاری که می توان احساس (جوشش) را با تعقل (کوشش) آمیخت و دایره ی مخاطبین را تا آنسوی مرزهای ملی توسعه بخشید.

علی محمد مودب:

-         ... و می خواهند نقد ساخت شکنانه بر قرآن بنویسد / و بفرستند نهج الفصاحه و اصول کافی را / به کتابخانه ی کنگره ی آمریکا / نه زیبا شناسی شکلوفسکی / نه فلسفه ی هابرماس / من چند دوره نهج البلاغه خوانده ام و می دانم / نبرد در جبهه های رایانه آغاز شده است / و حساب همه چیز را کرده اند / مگر غنچه ای دل خونی را / که سحرگاهان و نیمه شبان زمزمه می کنند: / «یا من یحیی العضام و هی رمیم»

3/ب) سطح خرد – عینی:

این سطح حاصل محاکات شاعر با «انسان آرمانی» شعر خویش است. محاکاتی که با تفکر معیار و زبان شعری متداول آمیخته است.

حبیب الله بخشوده:

از کودکان تنها تو مانده ای / با زغالی نیم سوخته در در چشمهایت / و گلویی خونین که شکستن استخوانهایت را فریاد می کشد. / از کودکان تنها تو مانده ای / از اسباب بازی ها عروسکی که روی برف نشسته است / و انگشت هایش را حریصانه می مکد / آه / کودک گیاه / من اشکهایت را قاب می گیرم / برای سالهای دلتنگی و شبانگاهان تار / و ستاره های چشمت را آهسته می شمارم / یک / دو / سه / چهارشنبه

اسلام انصاری فر:

-         در ذهن روزهای بلند نیامدن

پوسید خانه، سردری اش را عوض نکرد

بعد از هزار موی سپید از گذشتنش

مادر بزرگ روسری اش را عوض نکرد

اضغر عظیمی مهر:

-         اگرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند

مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند

مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی

منتها با قرص های خواب، خوابت کرده اند

4/ب) سطح خرد – ذهنی:

در این سطح شاعر با بیانی انتزاعی و استعاری «انسان آرمانی» و «من اجتماعی» شعر خویش را مورد خطاب قرار می دهد.

فرشته طارمی:

-         وقتی زمان به صفر می رسد / انفجار جار می زند / عطر اسفند / بوی صلوات / و پوتین ها ما مدرن شده ایم با / سیگارهای بزرگ و ستاره های متمدن هالیوود / این جا سینمای جنگ است ... / ولی چشم های انتظار تو / در خواب کداک شهر فراموش شده / خمیازه می کشد / شلمچه، هور، هویزه؟ / نه! / بالهای تو هیچ تناسبی / با زمستان این جا نداشت / تو باید می رفتی / تا کلاغها فیلم نامه مدرنیته شدن خود را به هم تبریک بگویند...

نکات مهمی که در این مجال می بایست مورد توجه قرار گیرند:

1-     با توجه به تفاوت موجود میان روش کار جامعه شناس و شاعر در برخورد با واقعیت اجتماعی، تدوین مدل (الگو) از سطوح مختلف پدیده ی اجتماعی چه کار کردی می تواند داشته باشد؟

در پاسخ به سوال یاد شده باید اذعان نمود: تدوین مدل برای تقریب مفاهیم انتزاعی به ذهن می باشند. بر این اساس بسیاری از شاعران برای آشتی دادن مفاهیم مجرد از صنعت تمثیل استفاده می نمایند. تمثیل در حقیقت مادی نمودن امور انتزاعی یا دور از ذهن است.

تمثیل معمولا برای تثبیت سازی به کار می رود ممثل و نشان دهنده ی یک طبقه یا تیپ یعنی طرز فکر و طرز عمل خاصی است.

«گی روشه» معتقد است که توسل به الگو در همه ی علوم یک ضرورت اجتناب ناپذیر است، چرا که اکثر فلاسفه، اندیشمندان و محققان که درباره ی زندگی اجتماعی انسان به بحث پرداخته اند همواره به مشابهت با بعضی تصاویر، توسل جسته اند تا بتوانند جامعه را نزد خود معرفی کنند، به این دلیل که واقعیت اجتماعی امری است غامض، چندگانه و فرار به حدی که ذهن انسان به بحث پرداخته اند همواره به مشابهت با بعضی تصاویر، توسل جسته اند تا بتوانند جامعه را نزد خود معرفی کنند، به این دلیل که واقعیت اجتماعی امری است غامض، چندگانه و فرار به حدی که ذهن انسان کمتر توانایی دارد که این واقعیت را در کلیت و پویایی آن درک کنند. سپس برای آنکه بتوان از این واقعیت پیچیده سخن گفت و آن را به اجزاء و عناصر متشکله اش تجزیه کرد ما بدین منظور جوامع کامل با یکدیگر مقایسه شوند مجبوریم به قیاس بپردازیم ... در واقع این شیوه ی برخورد فکری به خصوص هنگامی ضروری است که خواسته باشیم واقعیتها یا پدیده های غیر مانوس را نزد خود منسجم کنیم در آن صورت به طور ناخودآگاه به این روش متوسل می شویم. بنابراین جای تعجب نخواهد بود که جامعه شناس برای درک بهتر جامعه ی پیچیده، بخ مدلهای مختلف توسل جوید و آنها را در تجزیه و تحلیل های خود به کار گیرد.

2-     سطوح مختلف واقعیت اجتماعی، در جامعه شناسی دارای مرزبندی مشخص و معینی هستند که بیشتر از این در مدل فرانظریه «ریتزر» بدان پرداخته شد. یک واقعیت تنها می تواند در یکی از حیطه های چهارگانه قرار گیرد لذا امکان اجماع دو حیطه محال می باشد به عبارتی دیگر اگر پدیده ای در سطح عینی – خرد قرار گیرد دیگر نمی توان آنرا جزء پدیده های سایر سطوح قرار داد. اما در منطق شعر این قاعده استثناپذیر است. شاعر می تواند در یک شعر حیطه های چهارگانه را در نوردد. می تواند از بیان عینی به بیان ذهنی و از سطح خرد به سطح کلان تغییر موضع دهد هر چند که چنین تغییر موضعی ممکن است با انتقاد برخی از منتقدین مواجه گردد. با توجه به اینکه شعر کنشی جوششی و ارادی است لذا نمی توان شاعر را در التزام به رعایت سطح خاصی از واقعیت اجتماعی مجبور نمود. شاعر مختار است که عینی سرا باشد یا ذهنی گرا. وی می تواند پدیده ی جنگ را در سطح خرد یا سطح کلان مورد توجه قرار دهد اما مسئله ی اساسی زمانی پدید می آید که رهیافت کلی شعر جنگ به یکی از این سطوح تقلیل یابد. به عنوان مثال کلیت شعر دفاع مقدس در حیطه ی ذهنی گرایی سیر نماید. در فضایی که ممکن است مخاطب عام نداشته باشد و این امر فرآیند انتقال مواریث و انباشت فرهنگی را با مشکل جدی مواجه خواهد کرد.

3-     برای ارتباط بیشتر شاعران جوان با سطوح مختلف واقعه ی اجتماعی جنگ جهت خلق آثار قابل تامل چه باید کرد؟

مهمترین عامل بررسی تک ساحتی واقعیت جنگ: فقر دانستگی شاعران جوان و نداشتن تجربه ی زیسته یا تجربه ی بازسازی شده در مجال جنگ و فرهنگ آن می باشد. پدیدار شناسان اعتقاد دارند برای بررسی یک پدیده می بایست از ظاهر (نمود) به سمت باطن (بود) آن حرکت کرد و در این میان هر قدر که افق بین نگرنده و نگریسته ذوب گردد فرآیند همدلی آنگونه که تاویل گرایان می گویند بیشتر محقق خواهد گشت لذا دانستگی و تجربه ی کنشگر در این مجال نقش اصلی را ایفا خواهد نمود. برنامه ی بازدید از مناطق جنگی که امروزه در حاشیه ی کنگره های دفاع مقدس قرار می گیرد می تواند زمینه های مناسب تجربه ی شاعران جوان را فراهم نماید. شعر «لحظه ها»ی سلیمان هرمزی حاصل تجربه ی زیسته ی شاعر است. در مقدمه ی این شعر آمده است: برای «تیمور ترنج» و به یاد سفر خرمشهر و به یاد بهانه ی گریستنهای او بر خانه ای که بعد از ده سال جز تلی از خاکستر از آن باقی نمانده بود. آرش واقع طلب نیز غزل «نخل های زیبایت» را تحت تاثیر بازدید از مناطق جنگی خرمشهر سروده است. در آغاز شعر «آخرین فرودگاه جهان» از عبداالجبار کاکایی می خوانیم: برای زینب بتونی که جسدش آویزان بود از پنجره ی آپارتمانی در بمباران صور:

چهار دیوار اتاقم را به سمت خودم می کشم / لوستر را می گیرم و سقف را پایین می آورم تا روی سرم مچاله می شوم در یک مکعب کوچک به اضلاع تنم /  اما هنوز روبرویم تصویر توست /  در شبکه العربیه / الجزیره / و المنار / زینب بتونی / با آبشار گیسوان آویخته / چون رودابه ای شهید / بر درگاه آپارتمانی در صور /  بر می خیزم / چمدانم را بر میدارم / تا از آخرین فرودگاه جهان پرواز کنم / تنها از آخرین فرودگاه جهان / پرواز کنم

پانزدهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس و سطوح مختلف واقعیت جنگ در شعر شاعران

با نگاهی به شعرهای ارائه شده در کتاب «زخم سیب» مجموعه ی اشعار برگزیده پانزدهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس می توان رویکرد شاعران را نسبت به پدیده ی جنگ از منظر انسان «دوران پس از جنگ» مشاهده نمود. این رویکرد شامل «واگویه های همیشگی» و «نگاه دیگر» می باشد. این واگویه های همیشگی را حسرتهای مکرر، احساس همدردی، درد انتظار و نظایر آن تشکیل می دهد اما «نگاه دیگر» شاعران را می توان در توجه به شهدای پس از جنگ نظیر شهدای تفحص، جانبازان شیمیایی، تقدیر جدید، عشق و سایر مقوله ها که در سطور آتی به آنها خواهیم پرداخت مشاهده نمود:

1-واگویه های همیشگی:

الف) حسرتهای مکرر:

1/الف) حسرت جاماندگان از قافله:

کورس احمدی:

نشد پرنده باشم

دور حرم بگردم

حالا باید ز مینو

قدم قدم بگردم

***

رو کوچه اسم من نیس

اسم تو رو برومه

اگه یه روز شهید شم

کوچه ی من کدومه

 

متین پورفیکوهی:

باور کن نبود/ این همه غربت این همه درد ... / کاش یا تو بودی / یا من همسال تو بودم

مجتبی دهقانی:

دو حسرن آن روزها هستم آن روزهای روشن اشراق روزی که چشمان سحرخیزت در شهر ما ضرب المثل بودند.

الهام صالحیان نیک:

گفتیم که می رویم اما ماندیم

با آنهمه ادعا فقط ما ماندیم

صبح آمد و دیدیم که هستیم هنوز

از قافله ی ستاره ها جا ماندیم

2/الف) حسرت فرزندان شهدا:

فائزه امینی:

و حرف باز فقط حرف مادرم باشد

و قولی داده ام این بار آخرم باشد

چه می شد آه اگر محض امتحان یک بار

تو می شدی پدری که ... که باورم باشد

تو می شدی ... تو ... ولی نه فقط شدی عکسی

که روی طاقچه سنگین و محترم باشد

قاسم بای:

مشق شب را هر که با بابای خود

باز بابا آب داد و نان نوشت

دخترک اما میان دفترش

ریخت اشک و داد بابا جان نوشت

شیرین بصیرنیا:

تو رفتی که با عشق سازش کنی

تو رفتی که دورش بگردی پدر

من آن روز صد بار مردم ولی

تو یک بار باور نکردی پدر

علی ثابت قدم:

رفتی مگر بهشت مجسم بیاوری

بر زخمهای حادثه مرهم بیاوری

بابا کجاست شور و غرور همیشه ات؟

بابا بنا نبود تو هم کم بیاوری

زهرا صفایی:

آمدم کو به کو به دیدار

تا بگیرم نشان بابا را

تا تماشا کنم به دیده ی دل

این حضور همیشه زیبا را

ابراهیم قبله آرباطان:

خواند زیر درخت های بهشت

آخرین نامه ی مرا پدرم

آخرین سطر نامه ام این بود

پدر از خون تو نمی گذرم

3/الف) اندوه روزهای بعد از تو

مریم تیکنی:

حیاط خانه ی ما بی ترنم گامهایت/ غریبانه نفس می کشد/ دیگر کدامین سلام/ سپیدارها را به وجدی می آورد؟

منصوره دفاعی:

چقدر جای تو تنهاست در کنار من و

دقیقه های به رخوت دچار بعد از تو

مرور خاطره هایی بدون لبخند است

نوید همهمه ای بیشمار بعد از تو

نصراله عسکری:

به درد غربت و غم بی تو مبتلا شده ام

اسیر وحشت شبهای بی شما شده ام

الهام عمومی:

وای از این دایره دیری است که مستان رفتند

مست از ساغر می باده پرستان رفتند

ب) توجه به نقش آفرینان دفاع مقدس

1/ب) مادران شهدا:

زهرا پناهی:

میان کوچه ی هم نامت آسمانی محض!

هنوز چشم به راهت نشسته مادر تو

طاهره رستمی:

بعد از تو برق شور و شعف را هجوم اشک

از چشمهای خسته ی مادر گرفته است

2/ب) همسران شهدا:

نیره کاشی:

حقا که دیدنی است رهاورد زندگیم

پرواز بی مقدمه ی مرد زندگیم

حالا منم نشسته کنار دری که نیست

چشم انتظار آمدن شوهری که نیست

3/ب) جانبازان:

لیلا حضرتی:

قلبم کنار تخت شما زیر و رو شده است

اینجا نگاه پنجره زخم گلوله شده است

هرگز نگاه منتظری پشت پنجره

با زخمهای کهنه یتان روبرو شده است؟

صابر قره داغلو:

-با پای عاریت به سراشیب جاده بود

مردی که می شلید و همیشه پیاده بود

پاهای لنگ لنگ و نفسهای تنگ او

خود راوی جنایت بسیار ساده بود.

4/ب) مفقودالاثرها:

رضا حساس:

-بگو چگونه بگیرم نشان بهارت را

بهار یاد تو این کهنه یادگارت را

چقدر خیره بمانم به جاده ی خورشید

هنوز می شود آیا که انتظارت را...

مریم خمسه لویی:

-و من نشسته به راهت که می رسی یک روز

برای دیدن رویت دلم چه خرسند است

در انتظار تو هستم به خانه ات برگرد

و یا بگو که نشان پلاک تو چند است

کیوان روشنی:

-خشکید قاب عکس تو در دستم در کلبه ای که جای تو خالی بود

عکست حضور اشک مرا حس کرد اشکم گواه بی پر و بالی بود

سجا عزیزی آرام:

-عمری گذشت و یوسف ما پیرهن نداشت

آری که پیرهن نه حتی کفن نداشت

رضا نیکوکار:

تا شهابی در آسمان دیدم نذر کردم دوباره برگردی

گل یاسی اگر که بوییدم نذر کردم دوباره برگردی

ج) یادگاریها(پلاک و استخوان):

عباس رضایی:

-پسر خلاصه ی خود بود استخوان و پلاک

هر آنچه آه، این رهگذر به خانه رسید

شیما مظهری صفات:

-یک قاب عکس دسته گلی بر مزارتان

؟آقا سلام آمده ام در کنارتان

بعدش خبر رسید که آیند از سفر

تنها همین پلاک که شد یادگارتان

حیدر منصوری:

-پرنده ها که گذشتند از پر آنها

به جز پلاکی و یک تکه استخوان نرسید

سید اصلیه منیری:

در انتظار آمدنت هستم/ اما می دانم که نمی آیی/ به پلاکی دلخوشم/ از آن همه خاطره های سبز

نکته ی قابل تامل آن است، هر چند این واگویه ها «طبق معمول» به نظر می رسند اما در محتوای کلام شاعران جوان خطاب به شهدا به گلایه، اعتراض و عقده های سربسته ای مشاهده می شود که بیشتر از این در شعر جوان دفاع مقدس کمتر دیده می شود. گلایه ی اعتراض آمیز فرزندی به پدر شهیدش:

شیرین بصیرنیا:

من آن روز صد بار مردم ولی

تو یک بار باور نکردی پدر

علی ثابت قدم:

بابا کجاست شور و غرور همیشه ات

بابا بنا نبود تو هم کم بیاری

فریاد فرزند شهید بر استمرار راه پدرش: «پدر از خون تو نمی گذرم».

ترسیم حادثه ی بازگشت پدر مفقودالاثر به مهین به گونه ای عینی و خالی از تکلف:

سجاد عزیزی آرام:

حالا رسید بعد هزاران هزار روز

یک مشت استخوان که نشان از بدن نداشت

مادر که گفت: شکل تو دارد پدر ولی

وقتی که دیدمش پدرم شکل من نداشت

از جمله مواردی هستند که رنگ و لعابی دیگر به این «واگویه های همیشگی» داده اند. حضور اندک «همسران شهدا» نسبت به «مادران شهدا» در شعر شاعران پانزدهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس خلاء مشهودی است که مثل همیشه خود را می نمایاند و این امر از جمله مواردی است که سبب تقلیل گرایی در توصیف کلیت پدیده های دفاع مقدس گشته است.

2- نگاه دیگر

در کنار توجه شاعران به مقوله های مالوف شاهد قراتهای تازه ای از واقعیت دفاع مقدس می باشیم که در نوع خود قابل تامل می باشند:

الف) بیان عاشقانه:

عشق مجازی یکی از اضلاع گمشده ی واقعیت دفاع مقدس است که کمتر شاعری آنرا در جغرافیای شعری خویش جای داده است. شاید عظمت عشق لاهوتی و حقیقی رزمندگان به حضرت دوست چنین واقعیت مسلمی را تحت شعاع خود قرار داده است. چه بسیار رزمندگانی که از پل مجاز به سوی حقیقت رهسپار شدند.

انسان آرمانی شاعرانی جوان، امروز که جنگ را از سپس خاطره ها حس می کنند شخصی است که در جامعه زندگی می کند، کار می کند، عاشق می شود، به جبهه می رود و دلتنگی های خاص خود را دارد.

اعظم قلندری:

-فانوس را که می زدی/ تاول می زد لبهام/ چه آگاهی مبهمی است عشق/ تمام نمی شوی/ در پس زمینه ی ذهنم/ ایستاده ای/ پشت آرزوهام/ از همان وقت که خودت را/ رهای جبهه های کردی/ هر روز/ در چار دیواری تنم بن بست می شوم/ اشکهام را پست می کنم/ به نشانی سنگی که/ کوچه ها را بلد نیست/ من/ دختری که همه ی آبهای جهان را/ پشت سرت ریخت/ پا روی بخت سپری گذاشتم/ که عاشق خدا بود/ با پلاکش نیامد/ اصلا قرارمان این نبود که:/ «عکس تو را توی قاب بگذارم»

ب) ناگفته ها:

یادآوری بعضی از وقایع هر آزاده ای را جریحه دار می کند و یادآورد دختران زنده به گور یکی از خاطرات تلخی است که در گستره ی غفلت خود خواسته ی شاعرانی که دوران جنگ را تجربه نموده اند قرار گرفته است اما شاعران امروز در حال واکاوی این حقایقند.

محبوبه زارعی:

-کوزه ها بر سرو بر دوش به صحرا رفتند

دختران شکر و نوش به صحرا رفتند

کوزه ها از سرو از دوش به خاک افتادند

دختران شب مخدوش به خاک افتادند

ج) یادگاریها:

پس لرزه های جنگ هر از چند گاهی خاطره ی حماسه و رشادتها را دگر باره تازه می کند شهدای تفحص، شهدای تخریب چی، جانبازان شهید، جانبازان شیمیایی و ... از خیل عظیمی هستند که در دوران پس از جنگ مورد توجه قرار گرفته اند.

1/ج) شهدای تفحص:

حسین عبدی:

وقتی سبد سبد گل پرپر بیاوری

مرهم برای زخم کبور بیاوری

رد هزار چلچله را پر کشیده ای

تا از شب طلائیه سر در بیاوری

می شد که در مسیر رهایی شکوفه داد

بوی بهشت از دل معبر بیاوری

2/ج) شهدای تخریب چی:

مهدیه امینی:

-نیمی از خاک او مانده بر خاک نیم دیگر دوان توی پوتین

این چنین است رزم و شهادت این چنین است میدانی از مین

محمدحسین انصاری نژاد:

-می بینم از سمت عطش خوشه ی مین را

پرپر شدن وسعتی از سبزترین را

خاکستری وحشت پری تکه پلاکی

از ایل سفر کرده به جا مانده همین را

نفیسه فقهی:

-لرزید سوخت پر زد و آهسته ذوب شد

بی آنکه آتش از دهنش داد بشنود

آرام روی نعره ی مین ها به خواب رفت

ترسید اگر نفس بکشد باد بشنود

تخریب چیان شهید را هم می توان در لحظات سرنوشت شاز جنگ و در معبر تاریخ حماسه و ایثار مشاهده کرد و هم بعد از جنگ در میدانهایی که برای یافتن زندگی می بایست پاکسازی شوند هر چند که در این میان نظر شاعران بیشتر معطوف به دوران جنگ (دفاع مقدس) است.

3/ج) جانبازان شیمیایی:

زهرا حیدری:

-رد معطر و نجیب تو را گم کرده ام/ در ازدحام این همه بو .../ به جا نمی آورم سرفه هایت را/ در گستاخی این همه صدا .../ اینجا پر از سلاحهایی است/ که در خدا حافظ تو جان می گیرند.

زهرا رستمی:

-مستاجر ما شیمیایی بود اما

با سرفه های خشک پنهان شعر می خواند

چیزی نمی فهمیدم انگار از شهیدان

آری گمانم از شهیدان شعر می خواند

معصومه شیخ مرادی:

-نفسهایت را بردار/ ما شیمیایی فکر می کنیم و .../ به شماره می افتی/ نفسهایت را بردار

محمود طیب:

همین که در شرم و سرفه رفت رو به تمام

و ذره ذره تنش زار و زرد مرد بزرگ

اسماعیل محمدپور:

-جمله اش مبتدا نمی خواهد لحظه هایش پر از خبر شده است

تیزرهای عزیز بنویسید سرفه هایش شدیدتر شده است

بنویسید: «داشت می سوزد» بنویسید: «داشت می میرد»

در نفس های لخته ی این مرد گاز اعصاب شعله ور شده است.

د) قرائتهای تازه:

1/د) استمرار زندگی و امید به آینده ی همسر شهید جهت آغاز زندگی تازه رهیافتی است که در شعر دفاع مقدس کمتر به آن پرداخته شده است اما امروزه می توان این رویکرد منطقی را در شعر شاعران جوان مشاهده نمود.

مرتضی روحی:

-زنی که چادر مشکی همیشه بر سر داش

شکسته از لبه ی سنگ قبر سر برداشت

دوباره قلب خودش را مرور کرد هنوز

به مرد گمشده اش عشق صد برابر داشت

و روزها سپری می شدند از پی هم

و زن به زندگی انگیزه ی مکرر داشت

خدا که ناظر این لحظه های مد غم بود

دوباره از سر لطفش چنین مقدر داشت

سکانس آخر این ماجرا زنی که گریست

به روی شانه ی مردی در آخرین برداشت.

آخرین برداشت فوق را می توان با دیدگاه قدرگرانی زیر مقایسه کرد تا تفاوت دو دیدگاه بیشتر مشخص شود:

نیره کاشی:

-حالا منم نشسته کنار دری که نیست

چشم انتظار آمدن شوهری که نیست

مبهوت ماجرای تو این بار مانده ام

ناباورانه خیره به دیوار مانده ام

گویا تمام وسعت دنیا غروب بود

تقدیر بود و لطف همانی که خوب بود

دیوار تا همیشه بمان خوش به حال تو

سهم همیشه های دلم گشته مال تو

از من گرفت دست تو سر مستی مرا

محکم بگیر در بغلت هستی مرا

2/د) بسیجی، دانش آموزی ممتاز

بیشتر از این، شاعران تنها به مشخصه ی سن و سال اندک بسیجی توجه می کردند و به لایه های دیگر زندگی این عزیزان التفات چندانی نداشتند. اما امروزه در شعر شاعرانی جوان، بسیجی دانش آموزانی وجود دارد که شاگرد اول کلاس خود بوده که در اوج دانستگی و شایستگی تحصیلی عازم جبهه های نبرد گشته است.

ندا هدایتی فر:

-بغضم گرفت و داد زدم: نه نرو علی!

آخر چرا تو؟ ها؟ تو که شاگرد اولی!

چیزی نمانده است به پایان درس ها

کم کم قرار هست که جشن مجللی ...

گوشت به حرفهای من اصلا نبود نه؟

تنها تو فکر توپ و تفنگ و مسلسلی

پیچیده است عطر تو انگار در کلاس

یعنی هنوزم که هنوز است اولی!

ه) واقعیت های زندگی:

شاعران جوان امروز که روزگار پس از جنگ را می گذرانند آثار جنگ را در واقعیت های پیرامون جستجو می کنند در مراسم عقد دختر شهیدی که پدری نمی بیند تا از او اجازه ی بله گفتن را بگیرد. در جانباز شیمیایی که تازه پدر شده در دفترچه ی خاطرات رنگ و رو رفته ای که به یادگار مانده است و در این میان لحن صمیمی و بی تکلف این شاعران یکی از بارزترین ویژگیهایی است که رد مقابل زبان متکلف بسیاری از سروده های پیشین خود را می نمایاند:

پروانه نجاتی:

-عاقد دوبارخ گفت: «وکیلم؟...» پدرم نبود!

ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند: رفته گل ... نه ... گلی گم ... دلش گرفت

یعنی که از اجازه بابا خبر نبود

عاقد دوباره گفتا: وکیلم؟ ... دلش شکست

یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

او گفت: با اجازه بابا...بله...بله

مردی که غیر آینه ای شعله ور نبود!

اسماعیل محمدپور:

-چشمهایش ذو تیله ی ساکت دستهایش دوتکه چوب آری دوست دارد بغل کند اورا، تازه این روزها پدر شده است دوست دارد بغل کند او را، دوست دارد که حس کند او را دوست دارد که حس کند بابا، دیگر آماده سفر شده بیست و یک سال روی موج جنون، بیست و یک سال ربنایش خون و دعایی که مرگ می خواهد... و دعایی که بی اثر شده است

ایوب پرندوار:

-دفتر خاطرات پروازش باز هم پیش چشم من باز است

عطر و بویش قدیمی و کهنه، دست خطش صمیمی و ناز است

جلد آن قهوه ای کمرنگ است محتوایش به عکس پررنگ است

این طرف خاطرات سوسنگرد آن طرف خاطرات اهواز است

صفحه ای اولش ببین ... دارد یک بسیجی همیشه می خندد

صفحه آخرش تماشا کن ... خط و امضای چند سرباز است

صاحبش یک بسیجی زنده ... ساکن آسمان شش یا هفت

آه یادش بخیر ... یادش سبز ... بچه ی با صفای شیراز است

و) زاویه ی دید راوی

صمیمیت گفتار شاعران جوان روزگار پس از جنگ را می توان در زاویه دید راوی به عینه مشاهده نمود. آنان انسان آرمانی شعر را حی و حاضر در مقابل خویش می بینند و بی واسطه با او سخن می گویند. هر چند که بیان خطابی سوم شخص مفرد نیز در شعر این عزیزان می توان دید اما بسامد خطاب مستقیم به مراتب بیشتر از سایر زاویه های دید راوی می باشد.

1/و) تو

یوسف رستمی:

-نه اینکه شرح تو در غزل نمی گویم

یک حدس حادثه ای محتمل نمی گویم

سمیه ابراهیمی:

-خاطراتت چو نقل بر دامن همچنان آیه آیه می بارد

یاد یک اضطراب دیرینه در گلوی تو بغض می کارد

اکرم بهرامچی:

-در حریم پاک سنگر نور پاشیدی دلاور

بر هجوم زخم ها مردانه خندیدی دلاور

نسترن قدرتی:

-در غم نشست خاطر من از جوانی ات

با یاد لحظه های پر از مهربانی ات

شهربانو قهرمانی:

-در دلت آتشفشانی سوخت خاکستر نداشت

شانه های زخمی ات را هیچکس باور نداشت

زهرا پناهی:

-تمام حجم زمین هیچ در برابر تو

چقدر بوی اتاقی گرفته پیکر تو

رقیه آزادنیا:

-در طوافت فرشته می چرخد دور تا دور دوش مردم را

یک کم آهسته تر قدم بردار تا نیوشا بی این تراکم را

-از حرم های چار ضلعی باز بوی خاکستر تو می آید

هدیه شهر کرده ای این بار تربت کربلای چندم را؟

مجتبی دهقانی:

-آن روزها در شهر شب خیزان چشمان تو ضربالمثل بودند

در لحظه ی اشراق چون خورشید لبریز از شور غزل بودند

2/و) او

مسعود علیرضایی:

-دوباره آتش و وحشت دوباره عابری در باد

سری خونین در آغوش و هزاران مرتبه فریاد

فاطمه تقوی:

-پوتین به پا و خنده به لب چفیه ای به دوش

بوسید دست مادر و آن شب غریب رفت

و سخن آخر اینکه: در کلیت واقعیت دفاع مقدس از منظر شعر، هنوز لایه های پنهانی وجود دارد که نامکشوف مانده اند که می بایست مورد توجه کاشفان قرار گیرد که از این بین تنها به چند مورد اشاره می گردد و مجال بحث و تحقیق به سایر عزیزان وا می نهیم:

1-زندگی در جبهه سرشار از شادیها و داتنگی ها و اندوه های فراوان بود. زیرا جبهه روایت دیگری از زندگی بود. گاه بین رزمندگان ظرایف خساصی پدید می آمد که به مطایبه های زیبا می انجامید.

خرده فرهنگهای رایج بین رزمندگان جلوه ی خاصی به تعاملات آنان می بخشید . اقدام سید مهدی فهیمی در گردآوری این خرده فرهنگهای که به مجموعه ی ارزنده ی فرهنگ جبهه انجامید بسیار ستودنی است در این مجموعه ی گرانسنگ می توان جلوه های فراوانی از آن مطایبه ها را مشاهده نمود. ضرورت این امر ایجاب نمود که رسانه ملی نیز به برنامه سازی و تهیه فیلمهایی با محوریت طنز بپردازد. تهیه چند فیلم طنز نظیر لیلی با من است (کمال تبریزی) و اخراجی ها (مسعود ده نمکی) و اقبال عمومی مردم از آنها گواه روشنی بر توجه بیشتر به مقوله ی طنز در روایت دفاع مقدس می باشد امری که در گسترده ی شعر کنگره ها کمتر به آن توجه شده است.

2-در جریان دفاع مقدس، سرداران شهید فراوانی نقش داشتند که حکایت ایثار و فداکاری آنان در نوع خود کم نظیر می نمود. چنین ستارگانی را می توان در آسمان تمام استانهای کشور مشاهده کرد اما امروزه می بینیم که نوعی منطق طبقاتی در مطرح کردن سرداران شهید موجود است. هر چند که مراتب ایمان و شجاعت این عزیزان بر کسی پوشیده نیست و عزت و مقام آنان همواره ستودنی خواهد ماند اما عملکرد رسانه ها گاهی به شیوه ای است که جلوه ی سایر سردارانی که نشان در بی نشانی یافته اند. را در پرده ای از گمنامی قرار داده است.

با مطالعه ی شعر شاعران جوان می توان به این نکته پی برد که شاعر با شهدای دیار خویش بیگانه است زیرا او نیز عنوان بزرگ راه شعر خود را چونان اقران خود به همان نامهای بزرگ اختصاص است و این امر فرآیند الگوسازی را برای نسلی که در سرگشتگی الگویابی به سر می برد با مشکل مواجه خواهد ساخت.

3-یکی از مهمترین کارکرد کنگره های سراسری شعر دفاع مقدس میدان دادن به شعرای جوان جهت اعتقاد به آرمانها و استمرار مسیری است که در آن گام نهاده اند.

کنگره های شعر دفاع مقدس همواره شاهد نامهای بزرگ اما تکراری اند. نامهایی که حضور آنان در پشت تریبون شعر خوانی مجال رابرای حضور شاعران جوان و عرض اندام آنان تنگ نموده است.

پیشنهاد می گردد چنین شاعران بزرگی تنها برای شنیدن شعر شاعران جوان در کنگره ها شرف حضور یابند. ضمنا با جدی تلقی کردن جلسات نقد و بررسی که در حاشیه کنگره ها برگزار می گردد می توان از شعر و نظر این عزیزان بهره برد.

4-در جهانبینی اسلامی هر مبارزه ای که در جهت دفاع از حق و براندازی باطل صورت پذیرد مقدس شمرده می شود و دفاع مقدس یکی از جلوه های بارز این مبارزه است که جلوه های دیگر آن را می توان در مبارزه مردم فلسطین و نبرد پیشوایان بزرگ مذهبی نظیر امام حسین (ع) مشاهده نمود. بر این اساس پیشنهاد می گردد عنوان کنگره شعر دفاع مقدس به کنگره سراسری شعر پایداری با عنایت به محورهای زیر تغییر یابد:

الف) شعر دفاع مقدس

ب) شعر آزادی بخش (فلسطین و ...)

ج) شعر آئینی


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمام حقوق اين سايت متعلق به حوزه هنري استان ايلام مي باشد | نقشه سايت