ثبت نام

    ورود    

     
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
استان ماExpand استان ما
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
هنرمندانExpand هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
اتاق فكرExpand اتاق فكر
فعاليت هاExpand فعاليت ها
تولیدات حوزهExpand تولیدات حوزه
ارتباط با ماExpand ارتباط با ما
::خدمات میز خدمت حوزه هنری::
تاریخ انتشار  :  12:30 عصر ۱۳۹۶/۴/۲۷
تعداد بازدید  :  581
Print
   
تنظیم : عبدالرضا محمدی / محمدحسین شاوردی
از قاب های بی عکس یک روزنامه نگار!

گفتگوی رضا رستمی با محمدعلی قاسمی ، بخشی از شناسنامه رسانه مکتوب در استان ، او که یکی از که آغازگران روزنامه نگاری محلی در ایلام بود؛

محمدعلی قاسمی را میتوان یک خط شکن لقب داد. داستان نویس مرموزی که از شهرت بیزار است و حتی اجازه نمی دهد از او عکس بگیریم اما خود خالق شبهای روشن است و چهره سازی فرهنگی در ایلام. او از دوره جوانی تا حال همواره در صف فرهنگ به پیکار با جهل و نادانی پرداخته و به گفته خودش تا آنجا که توانسته تلاشش را کرده. مدیر فرهنگ دوست حوزه هنری که اینروزها کنج عزلت گزیده زمانی در تنگنای تندروی دهه شصت و هفتاد یکی از خبرسازترین چهره های رسانه ای استان بود و آشکارا برای برهم زدن فضای رخوت زده آن زمان تلاش کرد. اگر چه امروز کارهای او در نشریاتی همچون مبشر و طلیعه چندان جلوی چشم نیست اما هنوز هم فضای رسانه ای استان به آن دوران نگاهی خیره و سرشار از احترام دارد. وقتی از او درباره آن دوران می پرسیم به تاریخ نقبی می زند، لبخندی می زند و از خطرنگاری میگوید. ازروزی عادی، از یک عصر تکراری و درخواستی ساده که بدان پاسخ داد و البته منتظرش بود تا روزنامه نگار شود. سخت است از او چیزی بیرون بکشی که دوست ندارد بازگو کند اما بیشتر که توضیح می دهد تصویر دقیقتر می شود. او در این تصاویر از سالهایی میگوید که ایلام فقط یک خیابان و چند گذر بود و روزنامه نگاری افقی بسیار دوردست. او وقتی حرف می زند انگار با اساطیر همداستان بوده، فضایی که او ترسیم میکند تلخ است، فضایی خالی با اساطیری که در عصری مملو از جنگ، تازگی، انقلاب و انقلابی گری برای اعتلای فرهنگ در زمینی بایر به کشت بذرهای امید روی آوردند. رضا رستمی دوست دیرین او و سردبیر نشریه مانشت در این ایام که به نام نامی خبرنگار مزین است، با او به گفتگو نشسته تا تاریخی را بازگو کند که از آن چیز زیادی گفته نشده ، چون تاریخ است خیلی نمی خواهیم مطالب و گفته هایش را پس و پیش کرده و رنگ و لعابش بدهیم چه می دانیم که سادگی که از مهمترین ارکان خبرنویسی و تاریخ نگاری است از بازرترین ویژگیهای شخصیتی و حتی روزنامه نگاری اوست، خواندنی که شبیه شنیدن است خود بر غنا و ماندگاری این گفتگو افزوده است. بخوانید که رسانه شمایید.

*بحث را با بازنمایی فضای ایلام در آن دوران شروع کنیم بهتر است. به گذشته که برمی گردید چه چیز از فضای رسانه ای در ایلام دهه60 و دوران پس از انقلاب به یاد دارید. رسانه ای وجود نداشت و به یکباره یک فرد مذهبی، که از قضا روحانی هم بود اولین چراغ مطبوعات استان را روشن کرد ؟
استان ایلام در رابطه با رکن چهارم جمهوری تا قبل از انقلاب به نوعی عقب مانده ترین استان های کشور بود یعنی اطلاع رسانی تا بعد از انقلاب شکل مدرن به خود نگرفت و ما که جوان و پیگیر اخبار بودیم رسانه ای به صورت مکتوب در اختیار نداشتیم. اطلاع رسانی در حوزه های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فقط از طریق مکاتبات مکتوب اداری صورت می گرفت یک مرکز رادیویی بود که زیر نظر کرمانشاه اداره می شدو در 24 ساعت بین 1.5 تا 2 ساعت برنامه داشت و این برنامه ها همآن  اخباری بود که از طریق مجاری ذیربط اطلاع رسانی می شد. در این اخبار اما خبری از نقد و مباحثی به عنوان انتقاد یا اطلاع رسانی شفاف نسبت به موضوعات متنوع وجود نداشت. بعد از انقلاب نیز که جنگ اتفاق افتاد و در دوران دفاع مقدس این فرصت از استان گرفته شد تا اینکه بنیان اولیه نشریه مکنوب در استان در سال 1370 توسط شخصی به نام حجه الاسلام حاج آقای شاه آبادی نهاده شد.
من آن زمان عضو انجمن شعر بودم و علاقه مند و پیگیر جدی ادبیات، در حوزه نظریه پردازی مطالعه می کردم. علیرضا خانی که نوشت افزارفروشی کوچکی در خیابان آیت اله حیدری  داشت، دفتر این نشریه را دایر کرده بود. گفت که نشریه ای راه اندازی کرده ایم و احتیاج به کسانی که برای نوشتن به آنها کمک کنند. پرسید آیا می توانی در بخش ادبیات به ما کمک کنی، من هم که علاقه مند به این حوزه بودم گفتم بخش ادبیات را به عهده میگیرم و محتوای آنرا آماده میکنم.

*سازوکار و مشی نشریه مبشر چطور بود. اطلاعات کمی درباره این نشریه و گردانندگان آن وجود دارد؟
بعد از صحبتهای مقدماتی با آقای خانی به دیدار مدیرمسوول نشریه رفتیم. آن ایام که من هم جوان بودم و هم سری پر سودا داشتم همه شرایطم را به ایشان انتقال دادیم . او هم پس از مدتی کوتاه قبول کرد. البته انصافا کار بزرگی کرد چون کار رسانه ای برای  اولین بار و آنهم در جامعه بسته و سنتی مانند ایلام خیلی سخت بود و پیچیدگی های خاص خود را داشت.


*مایلم بدانم شرایطتان برای کار رسانه ای در آن شرایطی که اشاره کردید چه بود؟
به حاج آقا گفتم اگر مسئولیت این صفحه را به من می دهید باید اختیار تام داشته باشم، گفتند اختیار تام یعنی چی؟ گفتم یعنی هر مطلبی که خودم انتخاب می کنم و پایش هم هستم کسی حق ندارد در صفحه من دخالت کند و البته ایشان با بزرگواری قبول کردند. نشریه مبشر مجوزش دو هفته نامه بود ولی هرازگاهی مثلا سه هفته یک بار منتشر می شد. مبشر طلایه دار جریان رکن چهارم جمهوری در استان ایلام بود. نشریه به واسطه تازه کار بودن افراد و البته امکانات بسیار اندک و محدود آن سالها به سختی به فعالیت خود ادامه می داد، مثلا متاسفانه همواره با حجمی از اغلاط املایی پس از چاپ مواجه بودیم چرا که در آن زمان امکانات تایپی مانند امروز نبود و کاری طاقت فرسا بود. از آنجا که اگر غلطی در تایپ صورت می گرفت نمی توانستیم اغلاط را لاک بگیریم، فاجعه آنجا بود که با یک حواس پرتی یا اشتباه غلطی در متن ایجاد می شد، آنوقت تایپیست بخت برگشته باید همه متن را دوباره از اول تایپ می کرد و این خودش کار را خیلی سخت می کرد.هرچه به حاج آقا گفتیم اینکه نشریه اغلاط املایی دارد برای ما که مسوول صفحه ادبیاتیم و برای نشریه به عنوان پوئن منفی حساب می شود فایده نداشت. البته حق داشت. چاپخانه ایلام خیلی قدیمی و سنتی بود.
صفحه ای که بنده در این نشریه در دست داشتم با عنوان "موج نو"کاری جدید بود. چون ما سردمدار جریان نو در حوزه ادبیات بودیم قاعدتا نوشته های ما برای بسیاری گران می آمد. جالب این بود تا ما موج نو را راه اندازی کردیم دقیقا در دومین شماره جنجال به پا شد و خیلی از دبیران و پیشکسوتان ادبیات که تابع ادبیات شفاهی و سنتی بودند، به دفتر نشریه آمده و اعتراض کردند که آقا موج نو چیه؟ این داستان ها و عنوان ها چیه؟ ما دلایل خود را گفتیم و آنها قالبا نمی پذیرفتند. جالب بود که این افراد هرازگاهی پیش حاج آقا می رفتند و درخواستشان این بود که این عنوان"موج نو" را عوض کنید.حالا داستان بخشهای اجتماعی و سیاسی نشریه که خود حکایت هایی آن چنانی داشت و ...

*حاج آقای شاه آبادی چگونه شخصیتی بودند؟
آقای شاه آبادی اصالتا کرمانشاهی بود. ایشان در آن مقطع زمانی در حوزه علمیه ایلام فعالیت می کرد و از طریق اداره ارشاد این بینش را پیدا کرده بود که می توان در ایلام کار رسانه ای کرد از این رو مجوز این نشریه را گرفته بود. در مورد شخصیت ایشان نمی توان در چند دقیقه همه چیز را گفت اما این مرد شریف نسبت به آن مقطع زمانی آدم بسیار روشنی بود. جامعه ما کاملا سنتی بود و ما بعضا نظریات ادبیات مدرن آن مقطع زمانی را در نشریه می آوردیم و جبهه گیری های خیلی بدی علیه ما می شد ولی حاج آقا از ما حمایت نموده و عقب نشینی نمی کرد.
جناب شاه آبادی حدود شش ماهی کار کرد. در این بین ما با اطلاعات و اخباری که به وی در باب مسایل اجتماعی می دادیم کار جلو می رفت، شماره ها تنظیم می شد و البته سعی می شد تا کار خیلی با احتیاط پیش رود ولی روی مسائل مهم تاکید داشتیم. مثلا ایلام در آن مقطع زمانی برخی کاستی ها داشت و در استان در حوزه بزهکاری و سرقت ها متاسفانه وضعیت مطلوبی نداشتیم، یکی دوبار که اطلاع رسانی شد در مقابل حاج آقا جبهه گیری زیادی کردند. همین سخت گیری ها در نهایت باعث شد تا ایشان مجبور شد از ایلام به کرمانشاه نقل مکان کند. البته کار مبشر ادامه داشت و ما همچنان داشتیم کار می کردیم. من اینقدر علاقه مند به صفحه موج نو و ادبیات نشریه بودم که برای بررسی مطالب قبل از چاب هر دوهفته یک بار می رفتم کرمانشاه صفحه را نگاه می کردم و برمی گشتم بدون اینکه کسی پولی یا هزینه ای به من بدهد. از جیب خودم هزینه می کردم و دوست داشتم جریان سازی کنم.نهایتا بعد از مدتی که گذشت خوشبختانه چراغ دوم رکن چهارم در ایلام روشن شد و آقای مهندس مروارید نشریه پیک ایلام را راه اندازی کرد و مرحوم آقای ماشاا... رشنوادی به عنوان مدیر داخلی انتخاب شد. ایشان با ما رابطه دوستانه ای داشت .یک روز به سراغ من آمد و گفت میخواهیم بخش ادبیات را شما راه اندازی کنید و من گفتم به شرط وشروط. شرط هم همان اختیار بود. ایشان هم قبول کردند و من وآقای حبیب اله بخشوده مسوول صفحه ادبیات پیک ایلام شدیم. البته بعد از مدتی به علت اختلاف سلیقه ای که در باره محتوی مطالب و نحوه اداره صفحه پیش آمد ادامه فعالیت ممکن نبود و همکاری ما با پیک ایلام متوقف شد.

*و بعد هم که هفته نامه صبح ایلام، درسته؟
بله، خوشبختانه مدتی که گذشت آقای سید محمد حائری مجوز هفته نامه صبح ایلام را گرفت. مصطفی بیگی و جناب حائری خواستار همکاری شدند من هم که علاقه خاصی به حوزه ادبیات داشتم بخش ادبیات نشریه را برعهده گرفتم. بدین ترتیب آقای بیگی سردبیر شدند، من مسوول تحریریه شدم و عبدالمحمد جاسم محرری هم معاون سردبیر شد و نشریه سوم راه اندازی شد. در این نشریه برای اولین بار در استان بنیان مباحث نقد و نظر در حوزه مدیریت استان راه اندازی شد. تا قبل از این نشریه، کسی نمی توانست در راستای نقد سیاست در استان مطلبی بنویسد. ما استارت این کار را زدیم و در حوزه مباحث اجتماعی انتقاداتی نمودیم و جالب بود که یک سری جبهه گیری ها صورت گرفت که البته انتظار آنها را هم داشتیم. سرسلسله نقد ما بیشتر در رابطه با بزهکاری های اجتماعی استان در آن مقطع زمانی بود. کار هرچه جلوتر می رفت و روزها میگذشت کم کم فضا برای انتقاد به وجود آمد. البته کار خیلی هم بی دردسر نبود و در همان مقطع زمانی من را بخاطر نقد و نظرهای اجتماعی به دادگاه مطبوعات معرفی کردند.

*درخلال این سالها وقفه ای در کارتان ایجاد نشد که کار را تعطیل کنید یا کار را انجام ندهید؟
گاه به خاطر شرایط زمانی این اتفاقات هم می افتاد. تا میانه کار داستان ما و مطبوعات با روالی عادی پیش می رفت تا اینکه معضل خودکشی پیش آمد و رنگ و بوی بحران به خود گرفت. این دوران مصادف شد با ایامی که دوستان ما به علت مشغله کاری، تدریس یا تحصیل در دانشگاه و... از ما جدا شدند و رفتند. در این ایام کار ما در مطبوعات استان کمرنگ شد اما بعد از مدتی که دوباره فعالیتها را شروع کردیم، اولین شماره ای که من در صبح ایلام چاپ کردم بحث خودسوزی بود. تیتر اصلی ما نیز در رابطه با بحران خودسوزی در استان ایلام بود.
این مطلب به نوعی شبیه یک بمب خبری در استان بود، مطلب که منتشر شد با استقبال عجیب جامعه مواجه شد. صبح ایلام در آن مقطع زمانی نزدیک 1000 نسخه چاپ می کرد. یادم است به محض اینکه تیتر خودسوزی اومد در کمتر از دو ساعت نشریه صبح به فروش رفته و نایاب شد.یک بلوایی در جامعه ایجاد شد که جالب بود. آن کار و انتخاب تیتر در آن فضا کار متهورانه ای بود. مردم همه جا می گفتند نشریه ای در استان جرات کرده پس از مدتها در رابطه با خودسوزی مطالب و انتقاداتی نوشته و مطرح کرده است . البته علاوه بر مردم در مسئولین هم تکاپویی ایجاد کرد و برای اولین بار بود در حوزه اجتماعی استانداری جلسه ای تشکیل داد و به فراخور آن یک هفته بعد روزنامه خرداد مطالبی راجع به خودسوزی ایلام منتشر کرد و بعد از این اتفاق یک هیات تخصصی از دفتر ریاست جمهموری پیگیر این قضیه شد.
بنابر آماری که از سازمان بهزیستی وقت گرفته بودم ایلام در نرخ خودسوزی در کشور و جهان رکورددار بود. همین موضوع برای دولت ایجاد سوال کرد و یک ماه طول نکشید که شخصی به نام دکتر محسنی تبریزی نیز از طرف وزارت کشور با یک هیات کامل به استان آمدند و نزدیک به شش ماه تا یک سال در ایلام ماندگار شدند و نسبت به این پدیده تحقیق کردند. جالب این بود که ماحصل آن همه تحقیق و پژوهش و مطالعه دو مجلد 300 صفحه ای شد که البته هیچ وقت منتشر نشد!

*چرا این گزارش اینقدر بازخورد پیدا کرد؟ دلیل این اقبال چه بود؟
چون برای اولین بار بود که یک نشریه محلی در ایلام چنین کاری می کرد. مردم باورشان نمی شد کسی این جسارت را پیدا کند که نسبت به مسایل و مشکلات و بحران های خیلی حاد استان اطلاع رسانی کند. ما در همین حال و هوا کار اطلاع رسانی را یاد گرفتیم یعنی کم کم  مشق اطلاع رسانی را آموختیم و با هر شماره، برای انبساط فضای استان و گسترش در حوزه رکن چهارم جمهوری تلاش کردیم. پس از ما دیگر نشریات استان نیز وارد این گود شدند. البته بعد از مدتی صبح ایلام بنا به مشکلاتی نتوانست منتشر شود.

*مشکلات چه بود که صبح به محاق رفت؟
بخش اصلی به دلیل همین جبهه گیری ها بود و عده ای بودند که نمی خواستند این فضا منبسط تر باشد.

*و بعد هم که کار در نشریه طلیعه ؟
از ابتدایی که ما رفتیم نشریه طلیعه، کم کم علاوه بر مباحث ادبی و مباحث روز مباحث اجتماعی در نشریات جا باز کرد و خوشبختانه نشریات دیگر از جمله آوای زاگرس و پیک ایلام و به فراخور آن ندای زاگرس آمد و سپس نشریات دیگری آمدند و حتی نشریات ورزشی با کارگروه ورزشی هم به میدان آمدند. در اثر این گسترش نشریات، فضا و جا برای کار باز شده بود و روزنامه نگاران با رقابتی سالم به بهبود شرایط کمک می کردند و هرکس در یک حوزه تخصصی می نوشت. در آن سالها رقابت در حوزه انتشار نشریات بیشتر بر سر محتوا و کیفی کردن کار بود و این حرکت پویا تا سالها ادامه پیدا کرد. مثلا طلیعه که سردمدار جریان پویای مسایل ادبی و اجتماعی بود. از آن سو فضا را اینقدر باز کرده بودیم که بتوانیم از همدیگر انتقاد کنیم.

*اواخر کار طلیعه من در خدمت شما و همکاران بودم، کار جدیدی بود ولی افراد تحصیل کرده حرفه ای در رشته رسانه و مطبوعات در آن زمینه نداشتیم اما نگاه حرفه ای بود و جایگاه همه مشخص، یادم است در طلیعه جنابعالی و آقایان خداداد ابراهیمی، حبیب ا... بخشوده، بهروز سپیدنامه، عبدالحمید  یعقوبیان و خانم علیلیان و... دور هم می نشستند و خط مشی تعیین می کردند که برای شماره هفته آینده در این موضوعات کار کنیم. از آن زمان تا امروز چه اتفاقی افتاده که نشریات استان تک نفره اداره می شوند.
ما دغدغه داشتیم و واقعا دلبسته و عاشق کارمان بودیم و برای پول و ارتزاق اقتصادی نیامده بودیم. ما آمده بودیم نسبت به مشکلات جامعه چه در حوزه اجتماعی چه فرهنگی اطلاع رسانی کنیم علاوه بر اطلاع رسانی نقدهای زیادی را هم که داشتیم وارد کرده و منتشر می کردیم، اثرات آنها را هم می شد به راحتی مشاهده نمود. ما خیلی وقت ها پول چاپ نشریه را نداشتیم اما از جیب خود پول می گذاشتیم و نشریه منتشر می شد. البته دنبال آگهی هم می رفتیم اما هدف عمده ما نبود و اطلاع سانی می کردیم ولی اگر آن دستگاه هم مشکلی داشت، مشکل و نواقص آن را گوش زد می کردیم. این نبود که سکوت کنیم. همین عاملی بود تا نشریات در آن فضا تاثیر گذار بوده و در شکل دهی  افکار عمومی موثر بودند. یادم هست دخترخانم یتیمی یک نامه به نشریه ما فرستادکه بسیار دردناک بود و در رابطه با فقر مالی خودش نوشته بود، ما قسمتی از نامه را در نشریه صبح منتشر کردیم. روز بعد چند نفر به دفتر نشریه مراجعه کردند و برای تحت پوشش قراردادان آن دختر داوطلب شدند.

*سالیان زیادی از آن زمان گذشته آیا احساس نمی کنید که نیاز است آن تیم کاری دوباره به میدان باز گردند؟
اعتمادسازی یک پروسه است و زمانی اتفاق می افتد که کارنامه شما برای کل مردم مشخص باشد و وابسته به هیچ قدرت مادی و گروه خاصی نباشید و در خدمت مردم باشید. و این سنگ بنا احیا کردنش در این مقطع زمانی کاری بسیار مشکل است. ما در آن مقطع زمانی که کار را شروع کردیم تعداد و حجم نشریات به تعداد امروز نبود و مردم نیز به دنبال تریبونی برای بیان دیدگاههایشان بودند. ما از همان ابتدا که شروع کردیم جامعه به خوبی به ما اعتماد کرد و این سنگ بنا تا زمانی که کار را متوقف کردیم وجود داشت. ما هیچ وقت به خاطر مشکلات و فشارها منافع عمومی جامعه و قلم را به کس  خاصی نفروختیم و در خدمت جامعه و مردم بودیم الان این نیاز وجود دارد اما اینکه آیا احیا کردن این پروسه اعتمادسازی چقدر زمان می برد و چگونه باید باشد نیاز به تامل و بینش بیشتری دارد.

*در مورد دکتر محمدی مدیرمسوول نشریه طلیعه حرفها و اسناد کمی وجود دارد. کمی درباره ایشان هم توضیح دهید؟
ایشان اصالتا کوهدشتی بودند و مشاور فرهنگی استاندار وقت در ایلام بود و در دانشگاه علوم پزشکی کار می کرد. وی این خلا را دیده بود و تقاضای راه اندازی یک نشریه کرد و موفق شد این امتیاز را بدست آورد. همکاران اصلی ایشان در آن مقطع زمانی حسن افشار، زنده یاد غیاثی و آقای خداداد ابراهیمی بود.
من پیش از پیوستن به طلیعه، در نشریه صبح بودم ولی به واسطه آقایان ابراهیمی و افشار با ایشان همکاری داشتم. گذشت و گذشت تااینکه آقای ابراهیمی بحث ادبیات را در نشریه طلیعه راه اندازی کرد و من آنجا یک سری مطالب نوشتم که با واکنش های خیلی شدیدی مواجه شد و به نوعی موجب خوشنامی طلیعه هم شد. یکی از دلایلی خوشنامی طلیعه نقد ادبیات استان بود که برای اولین بار در اینجا استارت خورد.
بعد از فوت مرحوم محمدی مدتی انتشار طلیعه متوقف شد و بعد از این توقف، علی غیاثی و بهروز سپیدنامه دوباره آن را احیا کردند خداداد ابراهیمی هم با آنها کار می کرد. من بعد از مدتی ارتباط را با نشریه قطع کردم و طلیعه باز مدتی منتشر نشد تا اینکه برادر آقای محمدی (کوروش) با من تماس گرفت و مجددا طلیعه چاپ شد. در دوره جدید همکاری ها گسترش یافت و نشریه ما با کمک آقایان خدادادابراهیمی، مجتبی یوسفی، رضارستمی، بهروز سپیدنامه و حبیب ا... بخشوده وعبدالحمید یعقوبیان و سایر دوستان شروع به کار کرد. به هرحال یک گروه گسترده و علاقه مند به مسایل فرهنگی بودیم و خوشبختانه برگ زرینی در عرصه نشریات استان به جا گذاشته شد که حاصل خوشفکری افراد تحریریه بود.

*اگر بخواهیم به تحلیل کار رسانه ای در آن دوره زمانی بپردازیم، باید برای بررسی کار روزنامه نگاران آن دوره، به چه ویژه گی هایی توجه کرد که اکنون فراموش شده است؟
قطعا به همین مبحث اعتمادسازی که اشاره کردم. ایلام بستر خوبی برای کار رسانه ای دارد ولی بخش عظیمی برمی گردد به اعتماد سازی مردم و نخبگان، واقعیت این است که قشر نخبگان نسبت به نشریات محلی استان اعتماد چندانی ندارند چون بنا به دلایل مختلفی که عمدتا ریشه در مشکلات اقتصادی دارد خیلی از افراد حاضر در این نشریات خیلی اهل کار رسانه ای نیستند. با این افراد غالبا نمی شود کار حرفه ای و رسانه ای انجام داد. نمی شود که یک نشریه 8صفحه ای را نشریه نامید درصورتی که 5 صفحه اش آگهی و مابقی آن خبرهای سوخته و دست چندم است. البته حوزه مطبوعات صرفه اقتصادی ندارد، اگر بستر فراهم شود و اطلاع رسانی شفافی صورت گیرد و مردم و قشر نخبه نسبت به نشریه اعتماد کافی داشته باشد می شود افرادی را یافت که در مطبوعات استان سرمایه گذاری کنند. از آنجا که فعالیت نشریات استان جزیره ای است من اعتقادم این است که هر نشریه در حوزه خاص خودش باید کار کند، این نکته مهمی است که همه باید به آن توجه کنند که هفته نامه کارش خبررسانی نیست و باید به تحلیل محتوا بپردازد و خبر را به روزنامه ها که کار اصلی شان است بسپارد. کار نشریه و هفته نامه تحلیل و تهیه گزارش انتشار مطالب خاص نسبت به یک موضوع خاص است و باید کم کم جای حرفه ای خودش را در میان مطبوعات استان پیدا کند.

*چه عواملی بجز بی انگیزگی را در تضعیف مطبوعات استان موثر می دانید؟
اگر عامه مردم استقبال نمی کنند برمی گردد به سیاستی که یک نشریه نسبت به انتشارش اعمال می کند و حتما آن سیاست و آن راه اشتباه است و باید اصلاح شود یادم می آید در آن سالها ما ناچار می شدیم مطالبی را که نویسندگان و اهل قلم برای ما می فرستادند و عموما هم با کیفیت و شامل مسایل روز بودند را در نوبت چاپ قرار می دادیم اما ظاهرا الان اینگونه نیست و باید دلایل آن را شناخت و برطرف کرد. الان باید فضا را درک کرد و متناسب با آن پیش رفت. فضای کار واقعا فراهم است. فضای آن زمان و فشارهای سیاسی در مقایسه با شرایط امروز بسیاربهتر شده و به نظرم اصلا قابل مقایسه نیست. آن زمان لوگو نشریه طلیعه یک هلال ماه بود. باور نمی کنید که ما برای یک لوگو چه سوالاتی را که جواب نمی دادیم و چه تفاسیر اشتباهی که از کار ما ارایه نمی شد. فضا الان کاملا باز و منبسط است و عده ای روزنامه نگار می خواهد تا عاشقانه کار کنند.
به نظر من جای دو نشریه در ایلام خیلی خالی است. یکی روزنامه حرفه ای و دیگری یک مجله اختصاصی در حوزه فرهنگ که در یک مقوله خاص کار کنند.این دو کمبود را من احساس می کنم. کسی که در این حیطه کار می کند باید برای راه اندازی یک جریان کار کند و این دیدگاه ارزشمند و قابل احترام است.
ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمام حقوق اين سايت متعلق به حوزه هنري استان ايلام مي باشد | نقشه سايت