ثبت نام

    ورود    

     
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
استان ماExpand استان ما
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
هنرمندانExpand هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
اتاق فكرExpand اتاق فكر
فعاليت هاExpand فعاليت ها
تولیدات حوزهExpand تولیدات حوزه
ارتباط با ماExpand ارتباط با ما
::خدمات میز خدمت حوزه هنری::
تاریخ انتشار  :  09:35 صبح ۱۳۸۹/۱۰/۱۶
تعداد بازدید  :  2124
Print
   
مقاله از مقام معظم رهبری
با يك آهنگ، مي توان ملتي را منقلب كرد و تكان داد

رهبر معظم انقلاب اسلامي 14 سال پيش در جمع دست اندركاران موسيقي كشور، بر نقش موسيقي متعالي در منقلب كردن يك ملت تاكيد كردند و از آنان خواستند تا براي نجات پديده موسيقي از ابتلائات مادي بشر و سوق دادن آن به سمت متعالي شدن تلاش كنند...

بنده با اينكه در امر موسيقي سر رشته اي ندارم و نمي توانم در حضور اهل فن، قضاوتي شايسته بكنم لكن به مقتضاي طبيعت بشري، كه قضاوت بر مبنا ذوق و قريحه انساني و غرايض معنوي دارد، مي توانم بگويم: اجرايتان خيلي خوب بود. از آقاي افتخاري، آقاي مختاباد، آقاي فيروز بخت و همچنين بقيه آقايان كه زحمت كشيديد، تشكر مي كنيم.
مقوله موسيقي، جزو مقولات مطرح در جامعه و به خصو ص در صدا و سيما ست. البته در صدد نيستم كه تبيين كلي اي در امر موسيقي داشته باشم. چون پرداختن به اين مقوله، نيازمند شرايط خاص ديگر است. اينجا داخل استوديوي موسيقي جا دارد از بعد ديگري راجع به اين هنر صحبت كنم: اساساً موسيقي، كه در تقسيم بندي هاي علوم قديم، از شعب رياضي است و چون با دقت و محاسبه و اندازه گيري دقيق سروكار دارد، جزو بخش هاي دانش رياضي محسوب مي شود. هنر دقيقي است. به تعبيري ديگر، هنر موسيقي، محاسبه متكي به طبيعت و فطرت بشر است؛ كه خرد انساني، آن محاسبه را بر اساس تجربه استخراج كرده و براي آن پيشرفت قواعدي– موازيني گذاشته است.
البته امروز كه اروپايي ها و غربي ها در باب موسيقي پيشرفت هاي زيادي كرده اند و قواعد دقيق و منظم وضع نموده اند، وضعيت طور ديگري است. در گذشته كه صحبت از مسائل مبتلا به امروز موسيقي نبود و بديهه نوازي و بديهه خواني رواج داشت، خواننده اي بناي خواندن مي گذاشت و نوازنده ي هنرمندي هم كه بغل دست او نشسته بود، به نواختن مي پرداخت. نوازنده اصلاً از قبل نمي دانست كه خواننده چه مي خواهد بخواند؛ لذا تا خواننده براي خواندن دهان باز مي كرد او هم ساز خود را كوك مي نمود و به هم نوايي مشغول مي شد. يعني هيچ قاعده اي كه بر مبناي آن نت نوشته اي وجود داشته باشد، در كار نبود. من در اين زمينه ها تجربه و آشنايي ندارم. اما از كساني كه از اهليت در اين هنر برخوردار بوده اند، شنيده ام حتي در زمان متداول نشدن نت، آنان كه در امر نوازندگي يا خوانندگي فعال بودند، طبق فطرت و ذوقي سليم، نظم منطقي را در كار معمول مي داشته و قواعد را رعايت مي كرده اند.
هفت دستگاه اصيل موسيقي و دستگاه هاي فرعي آن، كه تنها مربوط به موسيقي ايراني نيست، بلكه در همه آهنگ هاي جهان وجود دارد، به گونه اي تكوين يافته، كه هر صدايي شما در بياوريد، در يكي از آن دستگاه هاست. و در واقع همه آهنگ هاي غربي و شرقي در مجموعه اين دستگاه ها مي گنجد اگر توجه داشته باشيد، مقام ها و گوشه هاي مختلف هر دستگاه از بدو شروع تا نقطه پايان، روند منظمي را طي مي كنند؛ يعني از جايي آغاز مي شوند؛ فرود مي آيند، فراز دارند تا جايي كه تمام مي شوند. همه اين ها مبين حكمفرما بودن نظم در اين هنر است. بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت: هنر موسيقي، تلفيقي از دانش، انديشه و فطرت خداداد است؛ كه مظهر فطرت خدادادي در درجه اول، حنجره انسان ها و در درجه دوم ساز ها است كه به دست انسان ها ساخته شده است. پس مي بينيد كه پايه، پايه ي الهي است. حال اگر در اين زمينه به سراغ سروده هاي مولوي بروم و بگوييم موسيقي، انعكاس صداي افلاك است و آن را به عالم عرفاني مورد اشاره او وصل كنيم، از واقعيات به تخيلات نقب زده ام. زيرا گفته هاي او در اين خصوص، شبيه خيال است و نه واقعيت؛ و طبعاً مفهوم ديگري خواهد داشت. اما بي آن كه دنبال خيال پردازي بروم، در عالم واقع، صدايي كه از حنجره خواننده صادر مي شود، با يك پايه الهي و خلقي كه مربوط به خداي متعال است، مانند بنا مستحكم و وسيع، پر جاذبه و رنگين شكل مي گيرد. اولين نتيجه اي كه اين بيان دارد، آن است كه ما اين هنر را در راه خدا مصرف كنيم.
من اين نكته را مي خواهم به شما آقايان – اعم از خواننده، نوازنده، آهنگساز و موسيقي دان – عرض كنم كه، اين هنر ساخته و پرداخته نعمت هاي الهي را، كه بر اساس يك ذوق و قريحه ذاتي و يك نظم و انتظام خردمندانه شكل مي گيرد و در واقع جان دادن به بي جان هاست، در راه خدا و رضاي او مصرف كنيد. البته ما از دوران جواني خودمان حرف هاي برخي از اهالي هنر را مي شنيديم، كه روشنفكر مآبانه و واقعاً بي پايه واساس، مبتني به اين نكته بود كه ما هنر را در راه فكر و پيش بيني و سياست، به كار نمي بنديم. آنها كه ادعاي چنين داشتند، هنرشان – اعم از شعر و ديگر فنون - بيش از سايرين در خدمت سياست ها قرار مي گرفت. قصد ورود به چنين بحث ها را ندارم، اما مي خواهم بگويم: هر كار كه متكي به اراده انسان است، بايد براي هدفي انجام گيرد. هر چه هدف متعالي تر باشد، آن كار يا هنر ارزشمند تر مي شود.
متأسفانه هدف موسيقي در شرق، منظورم ايران و كشورهاي عربي است. و گر نه از وضعيت موسيقي در هند و چين و ساير ممالك خاور دور، خبر ندارم. به هر حال، تاريخ موسيقي ايران در طول قرون ممتد – چه قبل و چه بعد از اسلام – را خوانده ام و از سير و سر نوشت موسيقي عرب – به خصوص بعد از اسلام – مطلعم. آنچه بر اساس مطالعات خودم مي توانم بگويم، اين است كه موسيقي در منطقه ما، براي هدف هاي متعالي به كار نرفته است و اين به خلاف سير موسيقي در اروپاست.
مي دانيد كه من به طور طبيعي از جمله آدم هاي غرب ستيزم. چنانكه هيچ ويژگي غرب، مرا مبهوت و مجذوب نمي كند. در عين حال، ويژگي هاي مثبت غرب را از روي محاسبه، تأييد مي كنم. يكي از آن ويژگي ها، مقوله موسيقي است. درست است كه در غرب، موسيقي هاي منحط وجود دارد. اما در همان نقطه از جهان، از دير باز موسيقي هاي آموزنده و معنا دار هم بوده است؛ موسيقي اي كه براي گوش سپردن به آن، انسان عارف واقف خردمند، مي تواند بليت تهيه كند، در سالن اجراي كنسرت بنشيند و ساعتي، از آن لذت ببرد. در غرب موسيقي هايي كه گاهي يك ملت را نجات داده و گاهي يك مجموعه فكري را به سمت صحيح هدايت كرده، كم نبوده است. غرب برخوردار از چنين ويژگي اي نيز بوده و هست. در شرق كه راجع به آن گفتم ( يعني در محدوده جغرافيايي مورد اشاره ) متأسفانه موسيقي از چنين اعتبار و جايگاهي برخوردار نبوده است. موسيقي در اين جا عبارت از آهنگ ها و آلات و ادوات لهو بوده؛ كه فقها از آن به موسيقي لهوي حرام تعبير كرده اند. فرض بفرماييد فلان خليفه، شب دچار بي خوابي مي شده است. موسيقي دان ها همراه با كنيزكان مغني، بايستي مي آمدند تا اسباب طرب او را فراهم كنند. موسيقي دان با آن خصوصيات كه گفتم اهل خرد و قريحه و ذوق است بايستي خود را مي شكست و انواع و اقسام هنرهاي خويش را نثار مي كرد تا خليفه از حالت افسردگي كه لازمه خونريزي ها، قساوت و خباثت هاي وي بود – بيرون مي آمد! اين وضعيت موسيقي در بارگاه خلفا و امراي عرب بود. يعني همين قضيه، در مورد سلاطين ايران هم صدق مي كند. پادشاهان كه اهل موسيقي لهو بوده، و دربارهاي موسيقي طرب داشته اند، كم نيستند. كه از آن جمله مي توان به دربار قاجار و پادشاهان آن سلسله اشاره كرد. توجه مي كنيد كه موسيقي در خدمت چه جريان ها و كساني بوده است؟! اينكه مي بينيد در كلمات فقها، موسيقي، مقوله اي حرام و ممنوع و دست نزدني ونزديك نشدني است، به همين خاطر است.
در منطقه اي كه تاريخ موسيقي ما در آن شكل گرفته است، موسيقي معناي صحيح ندارد. شما بايد به آن معنا و مفهوم صحيح بدهيد؛ و در واقع باعث نجات آن شويد. حرف من با موسيقي دان ها اين است كه موسيقي را به سمت معنا و هدف هاي متعالي ببريد؛ هدف ها فراتر از هدف عياشي فلان عاشق كذايي كه بهمان معشوقه كذايي تر را دوست مي داشته و چون مورد بي اعتنايي وي قرار گرفته و دلش شكسته است، مي خواهد پاي فلان ساز بنشيند و در اثر آهنگ و ترانه سوزناك، اشك از فراق بريزد! چنين هدفي در استعمال موسيقي ارزشمند نيست. چه ارزشي دارد كه به خواهش دل يك نفر بسازند و بخوانند و بنوازند و آن انديشه رياضي و محاسبه علمي و منطقي را – كه اعتبار موسيقي است – چنين خوار و ذليل كنند؟! كه براي هدف متعالي باشد. اگر چنين باشد، آن وقت مي شود موسيقي را پاك و مقدس ناميد. آن وقت مي شود ما هم مثل غربي ها كنسرت داشته باشيم ( عنوانش را مثلاً محفل خوانندگي بگذاريم، تا اصطلاح غربي به كار نبرده باشيم ) كه مردم – اعم از معمولي و متدين – بليت تهيه كنند و براي شنيدن ساز و آواز شما، به آن محفل بيايند.
توجهي كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بايستي از طرف دست اندركاران موسيقي نسبت به موسيقي صورت مي گرفت، نگرفت. البته اين بدان معنا نيست كه كارها خوب انجام نشده است. مسلماً شده است كه ما اينجا مي نشينيم و به كار شما گوش مي سپاريم. بنده آدمي نيستم كه اگر موسيقي حرام نواخته شد بنشينم و به آن گوش بسپارم. آن چه در اين مقوله، حرام بوده هنوز هم حرام است. در برخورد با حرام هم جاي ملاحظه نيست ومن هم به عنوان فرد متشرع كه ملاكم فقه است، ملاحظه كاري نمي كنم. منتها، تلاش هايي كه بعضي از افراد دلسوز و مخلص در زمينه موسيقي از اول انقلاب كرده اند، خوب بوده است و اين البته منهاي توجه همه جانبه اي است كه گفتم بايستي مي شد، اما نشد. به هر حال از اين به بعد مي گويم كه خواننده ها و نوازنده هاي ما، مردمان متديني هستند كه در مقوله موسيقي اصول را ملاحظه مي كنند. رعايت اصول از جانب آنها موجب شده كه نوارهاي موسيقي تا حدودي از حال و هواي گذشته، خارج شود. امروز نوارهايي وجود دارد كه يا مشكوك است و يا پاك و بي اشكال است. البته در كنارش نوارهاي داراي اشكال هم وجود دارد. اخيراً در پاسخ به سوال برخي از دوستان – آقاي لاريجاني و دوستان صدا و سيما – گفتم: همه آن چه را كه از صدا و سيما پخش مي شود از حيث بلا اشكال بودن شرعي، تأييد نمي كنم. بعض نواها واقعاً اشكال دارد. مسلماً آهنگ هايي كه از آرشيو صدا و سيما بيرون مي آيد، حرام است. اين آهنگ ها زماني كه به رسم دربار ' هارون الرشيد ' براي افرادي از خاندان فاسد قاجار و پهلوي، كه مقلد هارون الرشيد، آن هم نه در كشورگشايي و كشور داري و عرضه و لياقت، بلكه در عياشي و رذالت بودند، ساخته شده است. در اين آهنگ ها و موسيقي ها ذره اي وجه حليت نيست؛ اما تا دلتان بخواهد، در آن وجه حرمت هست.
موسيقي را بايد به سمت هدف متعالي بكشانيد. اين را هم فراموش نكنيد كه كلام از محسنات موسيقي ماست. اصلاً نقطه قوت در موسيقي فارسي و عربي، وجود كلام به صورت اغلبي است. يعني غالباً چنين بوده كه موسيقي با كلام همراه مي شده است. مسلماً كلام بر جهت گيري كار مجموعه شما تأثير مي گذارد. به تعبير ديگر در بعضي اوقات، كلام كه با آهنگ نواخته شده همراه است، وجه هدايتگر دارد و اين وجه در معناي عرفاني، اخلاقي، اجتماعي ياسياسي كلام نهفته است. آن وقت است كه مي توان گفت: كلام هدايت گر، موسيقي را داراي جهت متعالي مي كند. يك وقت است كه آهنگ را با كلامي گمراه كننده همراه مي كنيد. فرض بفرماييد كلام، مبين سوز و گداز يك عاشق كاملاً جسماني و مادي براي معشوقه خود است. سوز و گداز كذا هم به خاطراين است كه عاشق به معشوقه دست پيدا كند و شب را با او تا صبح بگذراند! هيچ هدف ديگر ندارد و صد در صد هدف مادي است. مسلماً كلام كه براي اين مقصود گفته شود، حرام است. اين هنر شماست كه بگردد و شعر هاي خوب را پيدا كند. البته شعر هاي حافظ و سعدي هم، هميشه عرفاني نيست. چه بسا شعر جسماني و مادي هم دارند. شعر را پيدا كنيد و كلامي را بيابيد كه حقيقتاً معناي عرفاني يا اخلاقي داشته باشد؛ مثل خيل از غزل ها ي صائب و بعضي از شعراي سبك هندي، كه از جنبه اخلاقي خوب و قابل قبولي برخوردار است. كلام هايي چنين را روي آهنگ هاي خود بگذاريد، تا آثار پسنديده اي به وجود بياوريد.
درخواست من از شما آقايان موسيقي دان ها و افرادي كه در اين زمينه بسيار مهم صاحب نظر و هنر هستيد، اين است كه احساس مسئوليت كنيد و موسيقي را نجات دهيد. البته من دلم نمي خواهد مفاهيم با هم مخلوط شود. بعضي از موسيقي دان هاي سنتي اصيل و ريشه دار، گاهي مي گويند كه موسيقي قبل از انقلاب دچار ابتذال شده بود؛ ولي در دوران انقلاب الحمدا... آن ابتذال از بين رفت. من اين را نمي خواهم بگويم. از ديد يك متخصص، همان است كه موسيقي دچار ابتذال شده بود. خوشبختانه، به خاطر محدوديت هاي قهري انقلاب، آن ابتذال ها از پيكر موسيقي فرو ريخت. من تقسيم ديگر را مي خواهم مطرح كنم. چون تنها به اين كه آن ابتذال ها از بين برود، قانع نيستم. بلكه مي گويم: در همين موسيقي غير مبتذل سنتي عالمانه هم شما وظيفه داريد جهت گير درست ايجاد كنيد.
توقع من از شما، هدف دار كردن موسيقي است. من اين توقع را هم از آقايان آهنگ ساز و موسيقي دان دارم. اگر شما توانستيد اين كار را بكنيد، بدانيد خشتي را خواهيد گذاشت كه نه براي تمدن ايران اسلامي، بلكه براي كل جهان محفوف به همان سياستي كه قبلاً عرض كردم، مبارك خواهد بود. حتي ممكن است ديگران هم در آينده، از اين اهتمام شما، بهره ببرند. گفتم كه از وضعيت موسيقي در هند و چين و خاور دور اطلاع زيادي ندارم و نمي خواهم درباره آن قضاوت كنم، اما بدانيد در صورت هدف دار كردن موسيقي از طرف شما، موسيقي جهان عرب و شايد ديگر ممالك اسلامي هم، منتفع خواهد شد. موسيقي را هدف دار، جهت دار و معنا دار، اجرا و طراحي كنيد و صبغه ها لهو را، از آن بزداييد. هنر انسان بي نهايت است. اگر به اين اصل معتقديد، چه لزومي دارد گوشه هاي مطربي و لهوي را، كه موجد تحركات فيزيكي است از موسيقي حذف نكنيد؟! شما مي توانيد با حذف آن گوشه هاي مخرب، گوشه هاي جديدي به وجود آوريد. كساني كه قبلاً گوشه هاي كذا را وضع، تبيين و تدوين كرده اند، مگر بالاتر از شما بوده اند؟ آنها البته انسان هاي با ذوق و دانشي بودند، چنان كه شما هم هستيد. من دعوت به غم انگيز بودن و بي ذوقي نمي كنم؛ بلكه دعوت من، به متعالي شدن و پديده موسيقي را از ابتلائات مادي بشر بيرون كشيدن و فراتر آوردن است. اميدوارم به اين دعوت، جواب مثبت داده شود و موسيقي را به سمت متعالي شدن سوق دهيد. اگر شما هم اقدام نكنيد بالاخره گروهي مي آيند و به اين روش تكاملي عمل مي كنند. به هر حال، بشر در زندگي ناگزير از تكامل است.
در زمينه موسيقي، بايد آثاري پديد آورد كه براي ملت ها و انسان هاي صاحب انديشه و خردمند، راه گشا باشد. والا اينكه هر آدم بي سر و پا و هر لات عرق خور از موسيقي التذاذي ببرد و خيال كند ويژه او ساخته شده است، ارزش و اهميت ندارد. موسيقي اي ارزشمند است كه انسان هاي خردمند و صاحب انديشه و افرادي كه يك حركت و تشخيص شان گاهي دنيايي را تكان مي دهد، از آن بهره ببرند و استفاده كنند.
به ياد دارم در زمان گذشته كه ما مشغول مبارزه بوديم يك وقت بحث از موسيقي و سمفوني هاي بتهوون پيش آمد. از برخي مطلعين شنيدم كه شور «علي اف» در جنگ جهاني، باعث نجات شوروي، شده بود! از همين آهنگ شور موسيقي شما، آهنگساز و نوازنده اي در شوروي، قطعه اي ساخته كه ملت را تكان داده است! من اگر چه «علي اف» را نمي شناسم و شور او را نشنيده ام اما مي دانم «شور» چيست و مي دانم كه انساني با قريحه مي تواند با يك آهنگ ، ملتي را منقلب كند و تكان دهد.
به دنبال مسائلي چنين، در وادي موسيقي باشيد. اينكه از صدا و سيما اسم مي برم، بدين معنا نيست كه وزارت ارشاد را فراموش كنم. وزارت ارشاد هم جزو موظف ترين هاست. اما شما جزو متعهد ترين و موظف ترين ها هستيد. پس به سراغ اين كار برويد. به هر حال باز هم از آقايان تشكر مي كنم و اميدوارم خداوند كمك تان كند و انشاء ا... بتوانيد همان طور كه رضاي خداست و مورد خواست انقلاب و اسلام است، پيش برويد و عمل كنيد.
والسلام عليكم و رحمه ا....
* منبع: هنر از ديدگاه مقام معظم رهبري، چاپ و نشر: دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، چاپ ششم، 1377


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمام حقوق اين سايت متعلق به حوزه هنري استان ايلام مي باشد | نقشه سايت