ثبت نام

    ورود    

     
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
استان ماExpand استان ما
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
هنرمندانExpand هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
اتاق فكرExpand اتاق فكر
فعاليت هاExpand فعاليت ها
تولیدات حوزهExpand تولیدات حوزه
ارتباط با ماExpand ارتباط با ما
::خدمات میز خدمت حوزه هنری::
تاریخ انتشار  :  12:12 عصر ۱۳۹۸/۵/۲۰
تعداد بازدید  :  46
Print
   
نقد از بهروز سپیدنامه
پارادوکس نوآوری و تبعیت از قاعده

نگاهی به مجموعه‌ی غزل «مصرو شکر» از حسین شکربیگی

«مصر و شکر» تازه‌ترین مجموعه‌ی غزل «حسین شکربیگی»، شاعر و داستان‌نویس پیش‌رو ایلامی است که بهار سال 1398 توسط نشر سیب سرخ و در شمارگان 500 نسخه منتشر شده است.
حسین، شاعری بی‌تاب و نوجو است که همواره در حال نو شدن‌های پی‌درپی است. وی شعر را در قالب‌های مختلف و در دو زبان فارسی و کُردی، به‌خوبی تجربه نموده و در حال تجربه‌اندوزی است. التفات حسین شکربیگی به داستان‌نویسی، از او نویسنده‌ای چیره‌دست ساخته است که می‌توان در کارنامه‌ی ادبی او، عناوین، رتبه‌ها و جوایز قابل تأملی مشاهده نمود.
پیش‌درآمد این نقد، طرح این سئوال بنیادین است که در گستره‌ی نوخواهی‌ها، تکلیف قطعیّت و عدم قطعیّت چیست؟ به عبارتی دیگر، سیّالیت در تولید اثر ادبی، برایند خروج از قاعده و کرانمند‌های آن است، با چنین پیش‌فرضی، آیا تولید اثر ادبی امکان پذیر است؟
ادبیات – به مفهوم عام کلمه – و شعر – به مفهوم خاص کلمه – بر بنیان قواعد پی نهاده شده‌اند. قواعدی پیش‌بینی‌پذیر که بخش عمده‌ای از ساختار اثر در تبعیّت از آن‌ها شکل می‌پذیرد. تبعیت از قاعده نیز با قطعیّت و حتمیِت چندان قابل اجتماع نیست.
پیشینه‌ی چنین بحثی را باید در علوم خاصی  نظیر هندسه و فیزیک جستجو نمود. لذا سئوال دیگری که در این مجال می‌توان طرح کرد، آن است که آیا می‌توان مباحث و قواعد علوم دیگر را به ادبیات تعمیم داد؟ آیا ادبیات را می‌توان علم تلقی کرد؟ لازم به ذکر است که اندیشمندانی نظیر «آگوست کنت» اعتقاد به «این همانی علوم» دارند. یعنی، علوم علی‌رغم تفاوت ماهوی، قابلیت بررسی توسط روش‌های مشابه و حتی واحدی را دارند. بر اساس این استدلال، وی تعمیم روش‌های پوزیتویستی و آزمایشگاهی را به عرصه‌ی جامعه‌شناسی مقبول می‌داند.
برای روشن‌تر شدن بحث، اشاره‌ای اجمالی به پیشینه‌ی قطعیت و عدم قطعیت در علوم خاص می‌نماییم. به طور کلی، پارادایم‌های علمی هندسه و فیزیک را می‌توان به دو دوره‌ی مهم تقسیم نمود. دوره‌ی اول به هندسه‌ی اقلیدسی و فیزیک نیوتنی برمی‌گردد و دوره‌ی دوم با هندسه‌ی ریمانی و فیزیک هایزنبرگ آغاز می‌شود.
هندسیه‌ی اقلیدسی، مخصوص اشکال مسطح است. لذا دارای اصول موضوعه‌ای به نام قواعد و اصول اقلیدس است. اصولی که سطوح را محاسبه‌پذیر و قابل پیش‌بینی می‌داند. مثلاً مجموع زوایای یک مثلث همواره 180 درجه است، لذا اگر در مثلثی مقدار دو زاویه معلوم و مقدار زاویه‌ی سوم مجهول باشد، می‌توان مجموع دو زاویه را از 180 تفریق نموده تا مقدار زاویه‌ی مجهول مشخص گردد. از منظر این هندسه، از یک نقطه‌ی خارج از یک خط موازی، تنها یک خط موازی در امتداد خط اول می‌توان رسم نمود.
فیزیک نیوتن نیز مبتنی بر قوانینی است که هرکدام از آن‌ها امکان سنجش پدیده‌هایی چون شتاب و نیرو را میسر می‌سازد. در هندسه‌ی اقلیدسی و فیزیک نیوتنی (که فیزیک ذرات بر اصول آن استوار است) شاهد دنیایی پیش‌بینی پذیریم، زیرا این هندسه و فیزیک بر مبنای قطعیّت‌ها شکل گرفته‌اند. بر مبنای اصولی جزمی و محاسبه‌‌پذیر. بر مبنای قواعدی که بدون فرض کردن آن‌ها به عنوان اصول پیشینی، امکان ورود به فضای محاسبه میسر نمی‌گردد. در این پارادایم، قواعد، لنز و چارچوب محقق به‌شمار می‌روند. دریچه‌ای که از طریق آن باید جهان و پدیده‌های آن را نگریست.
«فیزیک کلاسیک، حرکت را به جا‌به‌جایی پیوسته‌ی ماده تعریف می‌کرد، به یک جهان محاسبه‌پذیر اعتقاد داشت، فضا و مکان را کمیّت‌های مطلق و جدا از هم در نظر می‌گرفت، به دلیل دیدگاه مکانیکی خود، برخوردی اجزانگر با جهان و پدیده‌هایش داشت، جهان را ماشینی ساعت‌گونه به تصویر می‌کشید، به نظم علت و معلولی باور داشت، فضای فاقد ماده را کاملاً خالی می‌پنداشت و بالاخره، اجزای اتم و فوتون را ذره‌های مادی صلب فرض می‌کرد» (ناصری، 1391: 52).
هندسه «ریمان» هندسه‌ی سطوح منحنی است. در این هندسه مجموع اضلاع مثلث قابل پیش‌بینی نیست چون در انحنای مثبت (اشکال محدب) مجموع زوایای یک مثلث از 180 درجه بیشتر خواهد شد. مثلاً اگر مثلثی را بر  سطح بادکنکی رسم کنید. با باد کردن آن، شاهد توسعه‌ی زوایای مثلث خواهید بود. در اشکال مقعر نیز مجموع زوایا از 180 درجه کمتر خواهد بود. پس قطعیّت‌ها در این هندسه به هم می‌ریزند و امکان پیش‌بینی‌پذیری مختل می‌گردد.
فیزیک «هایزنبرک» (فیزیک جدید) بر خلاف فیزیک کلاسیک بر این باور است که «هر ذره (مثلاً اتم) دارای میدان خاصی در اطراف خود است و ذرات اتمی توسط همین میدان بر هم اثر می‌گذارند. در مقایسه با اندازه‌ی یک ذره، اندازه‌ی یک میدان، میلیاردها بار بزرگ‌تر است... از نظر فیزیک جدید، روابط بین ذرات و در نهایت میدان‌ها، از خود ذرات، اهمیت بیشتری دارند. به عبارت ساده‌تر، آنچه اهمیت دارد رقص است نه رقصنده، آهنگ است نه ساز، مفهوم است نه حروف» (همان: 53). فیزیک هایزبنرگ مبتنی بر موج است. در این فیزیک موقعیت الکترون‌ها پیش‌بینی ناپذیر است. لذا حتمیّت‌ها و قطعیّت‌ها جای خود را به احتمال‌ و نسبیّت‌ها می‌دهند.
با توضیحی که داده شد به سئوال آغازین بر‌می‌گردیم که تکلیف عدم قطعیت در ادبیات – آن گونه که پست‌مدرن‌ها اعتقاد  دارند – چیست؟
شعر دارای اصول و قواعدی است که بدون التفات به آن‌ها امکان تولید اثر و حتی نقد آن میسر نیست. به عنوان مثال، مولوی وضع قاعده در شعر را محدودیتی برای سرایش و رهایی احساس و اندیشه و جریان سیال ذهن دانسته است آن‌جا که می‌فرماید:
قافیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش جز دیدار من                       
حرف و صوت و لفظ را بر هم زنم
تا جدا زین هر سه با تو دم زنم
اما باز شاهدیم، شاعری که بر علیه قافیه و وزن و حرف و صوت طغیان کرده، برای برافراشتن عَلَم این شورش باز هم از قافیه و حرف و صوت و وزن کمک می‌گیرد. از سویی دیگر هر جنبش قاعده‌ براندازانه‌ای چنان‌چه مقبول واقع شود خود در آینده به قاعده‌ تبدیل خواهد شد. پس رهایی از قاعده و نوخواهی‌های پی‌در‌پی در چه ساحتی اتفاق می‌افتد؟
برخی از شاعران اعتقاد به تجربه‌ها ، فضاها و زبان شخصی دارند. «ویتگنشتاین» در بحث «تبعیت از قاعده» (Rule following ) است و ...  حد انتهایی بر اين صورتبندي‌هاي منطقي مترتب نيست. اين‌گونه در پي توجيه معرفتي بودن، مستلزم تسلسل است و افاده معرفت نمي‌كند. پس اتفاقي كه در هنگام فهم و پيروي از قاعده مي‌افتد عبارت است از گونه‌اي مواجهه‌ی غير نظري  (non – theoretical confrontation) با قاعده. مواجهه‌اي كه مبتني بر هيچ تفسيري نيست و در يك «آن» اتفاق مي‌افتد. براي تحقق چنين مواجهه‌اي بيش از آنكه چيزي گفته شود، بايد رویه و کرداری در پیش گرفته و از آن رویه و کردار(practice) مدد جست (papers.blogfa.com.)
ویتگنشتاین (Wittgenstein) می‌گوید، هر زبانی، در بستر و زمینه خاص، معنای خاصی را می‌سازد و جهان خاصی را نمایان می‌کند. یعنی انسان‌ها در یک بستر و زمینه اجتماعی رشد می‌کنند، طبق قواعد خاص زمینه‌ای که در آن رشد کرده، کنش‌گری می‌کنند و اعمال خاصی را انجام می‌دهند. شاید بتوان این تحلیل از نظریات ویتگنشتاین را معادل تعریف بوردیو (Bourdieu) از عادت واره (Habitus)  قرار داد. از نظر او هم تحولات تاریخی و ذهنی‌ای که فرد طی جامعه پذیری خود در محیط رشدش می‌آموزد، بر نحوه کنش و عمل او در میدان‌ها تاثیر گذار است. در واقع، مفهوم قاعده‌مندی را می‌توان این طور تفسیر کرد که تحت تاثیر عادت‌واره، ما نه تنها سعی در شناخت داریم، بلکه طبق آن عادت‌واره دست به کردار و عمل نیز می‌زنیم. یعنی وقتی تصمیم می‌گیریم عملی را انجام دهیم پیرو آن قاعده عمل می‌کنیم و دست به کنش می‌زنیم. بوردیو معتقد است یک کنش بر اساس منطق عملی شکل می‌گیرد یعنی رفتار یک کنش‌گر در یک موقعیت مشخص نه بر اساس جایگاه او در آن موقعیت است و نه بر اساس یک تفکر عقلانی صرف، بلکه بر اساس یک منطق عملی و تجربه  زیسته او اتفاق می‌افتد (akb.ammar313.ir).
مجموعه‌ی غزل «مصر و شکر» سرشار از قاعده‌گریزی‌هایی است که در چارچوب قاعده انجام شده‌اند. لبریز از پیش‌بینی‌ناپذیری‌هایی که بر اساس اصول پیش‌بینی‌پذیر شکل گرفته‌اند. به عبارتی دیگر، آشوب موزونی است که «تعارض، ستیز و گریز» محور مرکزی آن است. با این پیش‌فرض نگاهی اجمالی به مجموعه‌ی یاد شده می‌اندازیم:
عنوان مجموعه (مصر و شکر) برگرفته از ترکیبی است که در شعر متأخرین بارها مورد استفاده قرار گرفته است:
کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
اگر آن یار سفرکرده ما بازآید   (سعدی)
آمد بهار جان‌ها اي شاخ تر به رقص آ
چون يوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ   (مولوی) 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمام حقوق اين سايت متعلق به حوزه هنري استان ايلام مي باشد | نقشه سايت