ثبت نام

    ورود    

     
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
استان ماExpand استان ما
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
هنرمندانExpand هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
اتاق فكرExpand اتاق فكر
فعاليت هاExpand فعاليت ها
تولیدات حوزهExpand تولیدات حوزه
ارتباط با ماExpand ارتباط با ما
::خدمات میز خدمت حوزه هنری::
تاریخ انتشار  :  08:40 صبح ۱۳۹۸/۲/۱۴
تعداد بازدید  :  56
Print
   
نقد از دکتر بهروز سپیدنامه
نقد از دکتر بهروز سپیدنامه، شاعر، نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی

درنگی بر مجموعه‌ی شعر خانم فنوباربیتال سروده‌ی محمدرضا رستم‌پور

مهم‌ترین نکته‌ی مجموعه‌ی شعر «خانم فنوباربیتال» علاوه بر شاعرانه‌گی آن، نحوه‌ی مواجهه‌ی شاعر با واقعیت جهان پیرامون است. تبارشناسی این مواجهه به اندیشه‌ی فیلسوفانی نظیر افلاطون و ارسطو بازمی‌گردد.
افلاطون با مطرح ساختن نظریه‌ی مُتُل، بر این امر صحه نهاد که واقعیت دارای دو بُعد است. اصل واقعیت در جهان برین است و سایه‌های آن در جهان زیرین قرار دارند. آنچه که انسان‌ می‌بیند و آن را واقعیت تلقی می‌کند، در حقیقت، سایه‌ای از واقعیت است. نظیر سایه‌ای که بر دیوار غار می‌افتد.
(phenomenon دارای ظاهر و باطن است. بُعد ظاهری پدیده، «نمود» است و بُعد باطنی آن «بود». «بود» اصل پدیده است و هوسرل از آن به عنوان «واقعیت خنثی» یاد می‌کند. واقعیتی که مبرّی از هرگونه القائات و پیش‌داوری‌هاست.
پدیدارشناسان اعتقاد دارند برای رسیدن به «واقعیت خنثی» باید «کاهش پدیدارشناختی» (Phenomenological reduction) انجام داد تا از نمود به بود رسید. نخستین گام این تقلیل‌گرایی، «اپوخه» (Epoché) یا «تعلیق» و «در پرانتز گذاشتن» است. محقق یا فاعل و شناسا در این مرحله، تمامی القائات دیگران از پدیده و تمامی پیش‌داوری‌ها را کنار نهاده و با ذهنی باز به پدیده می‌نگرد. به تعبیر سهراب سپهری با «نگاهی تازه» به جهان نگاه می‌کند و چنین کاری نیز بسیار دشوار است.
روش‌شناسان کیفی در نقد روش‌های کمی (Quantitative Research) و اثبات‌گرایانه (Positivismاعتقاد دارند که این روش‌ها از درک عمق واقعیت عاجزند. «امیل دورکیم»، واقعیت را به عنوان امری بیرونی و عینی (Objective) دانسته که برای مطالعه‌ی آن لازم است که آن را چون «شیء» بیرون از محقق در نظر بگیرم. اما «ماکس وبر» فهم این واقعیت را وامدار «درون فهمی» و «هم‌دلی» (Empathy) بین محقق و پدیده می‌داند.
روش‌شناسان کیفی کار در روش‌های تحقیق کیفی (Quantitative Research) نیز قایل به «ذوب افق‌» (Horizontal Diffusion) بین شناسا و موضوع تحقیق‌اند. و در چنین فضایی  است که «کشف» صورت می‌گیرد و کُنه واقعیت به ظهور (emersion) می‌رسد. ظهور یعنی بازنمایی واقعیت آن گونه که هست نه آن گونه که باید باشد.
ارسطو در «فن شعر» نیز ، واقعیت را در دو بُعد «واقعیت آن‌گونه که هست» و «واقعیت آن‌گونه که باید باشد» در نظر گرفته و شعر را راوی هر دو واقعیت دانسته است اما واقعیت نوع دوم از نظر او نوعی«واقعیت نمایی» است. از منظر ارسطو، شعر نوعی محاکات است و محاکات نیز نوعی بازنمایی (Representation) و ایفای نقش (performance) و گفتگو است. این محاکات می‌تواند محاکات صدق یا محاکات کذب باشد. و همیشه فاصله‌ای بین این دو وجود دارد همان‌گونه که سپهری گفت: همیشه‌ای فاصله‌ای هست.
«تجربه‌ی زیسته» (Life Experience) شاعر، اصلی‌ترین راه برای درک واقعیت خنثی و محاکات صدق است. در هم‌آمیختگی این تجربه با شاعرانگی می‌تواند به خلق آثار زیبایی بینجامد که از دل بر خاسته‌اند و لاجرم بر دل می‌نشینند.
فضای ادبی امروز ایران سرشار از شاعرانی است که راوی روایت‌های دیگرانند. به تعبیر افلاطون، راوی سایه‌هایند. این شاعران درد را تجربه نکرده و از آن دم می‌زنند. عشق را ننوشیده و تظاهر به عاشق‌پیشگی می‌کنند. اما نیک می‌دانیم که شرنگ عشق را لاجرعه باید سرکشید تا معنای عشق را فهمید و از آن دم زد. به قول استاد شهریار:
در وصل هم چو روی تو ای گُل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
اتحاد بین شناسا و واقعیت یک «مقام» است. نظیر «مقام فنا» در وادی هفتم از مراحل سیر و سلوک که معادل «خط جور» در جام است. فنا، اتحاد  و امتزاج است. برایند این اتحاد، محاکات صدق و بیان راستین است. درد در معنای درد به کار می‌رود و عشق در معنای عشق زیرا به تعبیر سهراب سپهری:
واژه باید خود باد
 واژه باید خود باران باشد
در این حالت، بین اسم و مسمی گسستی وجود ندارد و «محمدرضا رستم‌پور» در مجموعه‌ی «خانم فنوباربیتال» به این مقام رسیده است. او عشق، درد و تنهایی را به زیباترین وجه سروده است زیرا شعر او برایند تجربه‌ی زیسته‌ی اوست. رستم‌پور به صورت طبیعی اپوخه کرده است و واقعیت جهان برین را به خوبی دیده و روایت می‌کند. به همدلی رسیده است و افق بین او و پدیده ذوب گشته است و اگر چنین نبود، از بند بند نای شعرهایش حکایت‌های سینه‌سوز بر نمی‌خاست.
توضیح این‌که «فنوباربیتال» نوعی قرص ضد تشنج است که جزءلاینفکی از کودکی‌های مریم – دختر زیبای محمدرضا گشته است:
شما چه‌قدر مهربان هستید
روزی پنج بار به دخترم سر می‌زنید
و در تمام این سال‌ها
ندیدم یک بار
یک غر کوچک بزنید
اجازه بدهید دست شما را ببوسم
خانم فنوباربیتال
و «زارا» (زهرا) زنی که این مجموعه‌ی شعر به او تقدیم شده، همسر فداکار شاعر و مادر مهربان مریم است که چون گلادیاتوری پنجه در پنجه‌ی درد درافکنده است. او بارها و بارها به همراه محمدرضا و مریم، راه ایلام – تهران را با اتوبوس طی کرده و بغض‌هایش را پشت نسخه‌هایی نوشته است که پیشخوان داروخانه‌های تهران عاجر از فهم آنند:
نه این آینه می‌تواند
گیسوان تو را به رنگ «آیدا» شانه کند
نه من با کفش‌های تاریکم
به «بامداد» می‌رسم
ما بهتر است
همان دو پلنگ زخمی باقی بمانیم
که
هر روز از کوهستان پایین می‌آیند
و پشت پیشخوان داروخانه‌ها
سخت
عاشق همدیگر می‌شوند.
تنهایی و اندوه، دال مرکزی گفتمان خانم فنوباربیتال‌اند که در مجاورت عشق و سرگشتگی و انسانیت منظومه‌ی گفتمانی مجموعه را شکل می‌دهند. رستم‌پور با ارجاعات روایتی و اساطیری، شعاع بیان شاعرانه‌ی کلان روایت تنهایی و اندوه را گسترش داده است. گاهی حس تنهایی خانواده‌ی دکتر ارنست به او دست می‌دهد:
ویزیت دکتر به نام بلند فامیلی‌مان
بلند بلند خندید
ما از خجالت فیلسوف شدیم
و
گفتیم:
«انسان تنهاست ... انسان تنهاست...»
حالا دارد باورمان می‌شود
جزایر تنها
و خانواده‌ی دکتر ارنست
حقیقت دارد...
گاهی در مقام «سیزف» ظاهر می‌شود که رنج و مشقت سرنوشت دیرینه‌ی اوست. سیزیف، با فریب دادنِ مسئولِ مرگ، از مردن می‌گریزد و ظاهراً زنجیری را که برای بستن خود او در نظر گرفته شده بود، بر گردِ تنِ مسئول مرگ می‌پیچید. به خاطر این فریبکاری و تخلف، با هدف فرار از مرگ و زنده ماندن و جاودانگی، خدایان یک مجازات ویژه برای او در نظر گرفته می‌شود. این‌که سنگی را با زحمت در دامنه‌ی کوهی به سمت قله بغلتاند و دقیقاً وقتی سنگ به قله رسید، دوباره به پایین بغلتد و این ماجرا جاودانه تکرار شود.
سر برج که می‌رسد
سی روز دویدنش را
در گلوی بانک‌ها می‌ریزد
تا روز از نو غلت بخورد
خدایان
برای سیزیف
جریمه‌های تازه‌تری در نظر گرفته‌اند
رستم‌پور گاهی «رابینسون کروزئه» است که در جزیره‌ای متروک زندگی می‌کند. جزیره‌ای در میان کلان‌شهرکه در ازدحام آن صدای او و همراهش گم می‌شود. محمدرضا و زارا گاه دو پلنگ زخمی‌اند که از کوهستان پایین می‌آیند، گاه دو آدم برفی‌اند که آرام آرام آب می‌شوند و گاه دو بی‌وطن که در جمعه‌های تهران گم می‌شوند تا راوی روایتی گردند که تجربه‌ی زیسته‌ی آنان است. روایتی که کُنه واقعیت را توصیف می‌کند.
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شعرهای مجموعه‌ی خانم فنوباربیتال، ایجاز است. ایجاز را هم در محورهای افقی و
عمودی شعر و هم در قالب می‌توان دید. وجود طرح‌ها و طرح‌واره‌هایی که پهلو به هایکو می‌زنند، بیانگر توان شاعر در ثبت لحظه‌ها و آنات با بهره‌گیری از کم‌ترین واژه هاست:
در رؤیای کودک کفاش
هر روز قدم می‌زند
مرد هزار پا
محمدرضا رستم‌پور مسیر شعر را به درستی طی کرده‌است او شعر کلاسیک را به خوبی می‌سراید و التفاتش به شعر سپید در امتداد توانمندی‌اش در سُرایش شعرهای کلاسیک قرار دارد. وی هم‌چنین آثار قابل توجهی به زبان کوردی ایلامی سروده است. در زمینه‌ی ادبیات کودک و نوجوان نیز هم صاحب اثر و هم اهل نظر است.
برای محمدرضا رستم‌پور و خانواده‌ی گرانقدرش آرزوی شادکامی و فتوح دارم.
بهروز سپیدنامه 7 اردیبهشت 1398


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمام حقوق اين سايت متعلق به حوزه هنري استان ايلام مي باشد | نقشه سايت