ثبت نام

    ورود    

     
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
استان ماExpand استان ما
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
هنرمندانExpand هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
اتاق فكرExpand اتاق فكر
فعاليت هاExpand فعاليت ها
تولیدات حوزهExpand تولیدات حوزه
ارتباط با ماExpand ارتباط با ما
::خدمات میز خدمت حوزه هنری::
تاریخ انتشار  :  13:43 عصر ۱۳۹۷/۳/۲۸
تعداد بازدید  :  693
Print
   
مصاحبه از حسین شکربیگی
مصاحبه با آقای شمس الدین مرادی و خانم سمیه هواسی

چطور حاضر شديد اين كتابفروشي را با تمام متعلقاتش بخريد در حاليكه مي دانستيد صاحب قبليش ضرر مالي كرده و اصولا با اين بازار شكننده ي كتاب چرا چنين ريسكي را پذيرفتيد...

 

در کنار زندگی مشترک و ساختن زندگی ایده ئالی برای خود ، همسر و فرزندان نگاهی به بهبود  فرهنگی جامعه داشتن از خصوصیات زوج های فرهنگی و هنری است. کسانی که فرهنگ سازی و هنردوستی را از  درون خانواده آغاز می کنند و به عرصه عمومی می کشانند و بسط می دهند. جامعه جهانی همیشه از حضور این زوج های هنری بهره ها برده و خواهد برد. می توان فهرست بلندبالایی از این افراد فرهنگی برشمرد اما نزدیک ترین و آشناترین زوج فرهنگی در ایلام که می شناسیم بی شک بانو سمیه هواسی و جناب آقای شمس الدین مرادی عزیز هستند. حضور گرم و فعال این دو عزیز و تاثیر این دو بر جامعه فرهنگی هنری ایلام بر کسی پوشیده نیست. دانایی کلمه ایست که همواره کتاب را به ذهن متبادر می کند و کتاب با نام این دو عزیز در ایلام گره خورده است. این دو عزیز به رغم سختی ها و ناملایمتی ها، تنگناهای مالی و فرهنگی، چراغ فرهنگ و هنر و کتاب را در ایلام روشن نگاه داشته اند. باشد که مانا باشند و پایدار...


*يادم هست صاحب كتابفروشي هامون تا چهار پنج سال پيش آقاي عبدلي بود . بعد از مدتي كه ديد كتابفروشي درآمد كافي ندارد و از اين نظر متضرر شده بود به اين نتيجه رسيد كه كتابفروشي را بگذارد براي فروش. چيزي كه براي من جالب است اين است كه چطور حاضر شديد اين كتابفروشي را با تمام متعلقاتش بخريد در حاليكه مي دانستيد صاحب قبليش ضرر مالي كرده و اصولا با اين بازار شكننده ي كتاب چرا چنين ريسكي را پذيرفتيد؟
-شمس الدين مرادي: سلام و ادب عرض مي كنم خدمت دوستاني که این مصاحبه را میشنوند یا می خوانند.خانمم از چند سال پیش چند تا شغل رو دوست داشت یکی گل فروشی، و ديگري کتاب فروشی، ما مشتری هامون بودیم. هامون یک کتاب فروشی کوچک بود كه در کوچه ولایت قرار داشت ما كه به اين كتابفروشي رفت و آمد داشتيم فهمیدیم تنها کتاب فروشی شهره که کتابهای غیردرسی چون رمان و فلسفه و ادبیات جهان میاره، فروشش هم بد نبود تا اینکه آخرین باری که اونجا رفتیم دیدیم خیلی خلوت شده و از رونق افتاده وقتی جویا شدم گفتن که ما میخایم بفروشیم و نگفتن که ور شکست شده اند اونجا رو خریدم و به خانمم هدیه کردم و قصد اصليم سرگرم شدن خانمم بود تبعاتشو واقعا پیش بینی نکردم. هديه اي بود از طرف من به همسرم.

* پس خیلی انگیزه ی مالی وجود نداشت؟

-مرادي: پشت اين قصه واقعا انگیزه مالی وجود نداشت بطوری که ما وقتي در مورد این کتابفروشی توی خونه بحث می کردیم و نگران درآمد كتابفروشي بوديم. پسرم ابوالفضل گفت:  شما که نمیخاین سود بکنین.شما که از حرفاتون مشخصه میخاین یه کتاب فروشی داشته باشین یه کتابی بخونین و با آدمهای فرهیخته ارتباط داشته باشین وکارهای فرهنگی انجام بدین ديگر چرا نگران وضعيت مالي هستيد ؟

*تا آنجایی که یادم هست در ايلام کتاب فروشی غیر درسی در واقع نداشتیم، یک کتاب فروشی بود که بیشتر نوشت افزاري بود تا مثلا كتابفروشي آقای لقمان آنجا را اداره مي كرد، آنجا تک و توک کتابهای غیر درسی مانند کتابهای موفقیت و آشپزی و چگونه پولدار شویم و تک و توک داستان و رمان هم بود.شما که کتاب فروشی را دایر کردید از همان اول مطمٸنا  با یکسری مشکلات  دست به گریبان بودید. این مشکلات چی بود؟ به هر حال وقتی اينجا را ادره مي كنيد صرف نظر از اينكه خيلي هم تفكرات مادي نداشتيد اما كم كم به درآمد فكر مي كنيد و مي بينيد خود كتابفروشي لااقل بايد از پس خرج و مخارج خود بر بيايد در اين راه چه مشکلاتی داشتید تا اینکه بتوانيد کتابفروشی را به اصطلاح معروف جا بيندازيد؟

-خانم هواسی:  قبل از هر چیز مشکلات مالی پيش اومد اونم به این دلیل بود که من مدیریت درستی در رابطه با حساب و کتاب های مالی نداشتم.خیلی بی تجربه بودم اینکه ماهیانه چه مقدار درآمد دارم؟چه مقدار سود دارم؟ وچه مقدار باید پس انداز کنم؟

اینو هیچوقت یاد نگرفتم و رعایت نکردم و هامون را برای عشق به کتاب و و دوست هایی که اهل کتاب باشند نگه داشتم وهمیشه احساس می کردم کسایی که کتاب دوست دارند. یک پله نسبت به مردم عادی بالاترند. کلا حضور در جمع کسایی که از نظر فکری بازترند ومیشه گفت که روشنفکرتر از بقیه هستن همیشه برای من خوشایند بوده. قبل از اینکه مشکلات و بگم و اون مشکل مالی که اشاره شد اون انگیزه ای که از ما گرفته می شد بخاطر همین دوستانی بودند  که اطراف ما بودند .دوستانی که انتظار داشتیم باشن کنار ما و حمایت کنن یا حداقل اون قشری که می دونن ایلام فقط هامون رو داره به عنوان کتابفروشی تخصصی ادبیات یا حداقل اون تعدادی  که از ما خرید می کردن ولی متاسفانه اون تعداد هم کم بودن و به تعداد انگشتان دست نبودن. کسایی که ما می دونستیم اهل کتابن و ماهانه خرید می کردن. ولی از کجا کتابها رو تهیه می کردن ما نمی دونستیم.

دوست بودن، آمد و رفت داشتن، ولی کتابها رو از ما نمی گرفتن. این یکی از مشکلاتی بود که باهاش دست و پنجه نرم کردیم.

می تونستیم حمایت بیشتری داشته باشیم که نداشتیم. بیشتر وقتا فک می کنم لینکها یا راههایی رو باید پیدا می کردم یا کتابخوان های شهرمو بکشم به سمت کتابفروشی كه موفق نشدم. شاید تبلیغات کم، شاید سهل انگاری كرديم، در خیلی ازکارهایی که میشه انجام داد و ندادیم. در کنار همه ی اینا انرژی گذاشتیم هم من وهم همسرم. هر چی که در توان داشتیم انجام دادیم ولی هم جا داشت که کارهایی بیشتری انجام بدیم. ولی متاسفانه دچار روز مرگی شد و کم رنگ شد.همون عشقی که اول بود. بعدش انگار كه دیگه نبود.

آقای مرادی:  ما توقعمان بالا بود فكر مي كردم خود شخص علاقمند بايد ما را پيدا كند. شايد به اين خاطر كه خودم آدم جستجو گري هستم و اگر به چيزي علاقه داشته باشم مي گردم پيدايش مي كنم. من خودم وقتی که دنبال هامون می گشتم توی یه پاساژ دور افتاده پیداش کردم.چون بالاخره دوست داشتم و عشقم این بود. توی این چهار سال واقعا یکی از انگیزه های ما با ترویج کتابخوانی که داشتیم با حضور حضرتعالی،يك سوال هميشه ذهن منو به خودش مشغول كرده اين همه هنرمند در استان ما وقتي كه كتاب نمي خونن مطالعه نمي كنن چه جور آفرينش هنري دارن. من خودم اگر به جرات بگم که 6 تا از شاعران ایلام ملی هستند هنوز پایشان به کتابفروشی ما باز نشده باورتون نميشه.بچه های تئاتر، بچه های فلسفه و بچه های علوم اجتماعی همه اينجورين، مگه میشه کسی ادعا کنه که شاعر، هنرمند وداستان نویس باشه و یکبار نیادپیش ما  در صورتیکه ما از اول همه ی منابع رو داشتیم.

*اين گلايه شما مي تواند بحق باشد. در كنار اين ناملايمتيها شما دست به كارهاي تازه اي زديد كه خيلي هم تاثيرگذار بودند مثلا داير كردن جلسات هنري از جمله  رمان خواني، شاهنامه خواني، حافظ خواني، برگزاري مناسبتهايي مثل شب يلدا و بسياري نشست هاي ادبي و هنري ديگر. اين نشانه چه چيز جز عشق مي تواند باشد؟

-هواسي: آقای شکر بیگی گفتم خدمتتون و آقای مرادی هم چنین گفتند بر پایه ی عشق بود.ما هم خودمون اهل کتاب بودیم وهم کتابخانه توی خونه ما حتي بزرگتر از کتابخانه ای است که توی هامون داشتیم و از ابتدای کودکی عاشق کتاب بودم و آرزو داشتم که یا کتابفروش باشم و یا کارمند کتابخانه و این اتفاق افتاد.شاید بعضی جاها کم می آوردیم، چه توی مسائل مالی و یا بی مهری دوستان را می دیدیم.ولی این عشق این اجازه رو نمی داد که انگیزه رو از دست بدیم وکامل رهاش کنیم. خیلی وقتا سختی کشیدیم و وقتی که اینجا گذاشتم و فرزند کوچک هم داشتم می تونستم بیشتر با بچه هام باشم. می تونستم وقت بیشتری رو برای خودم بزارم  و یا مشکلات جسمی که برام پیش اومد. بخاطر وقتی بود که اینجا می گذراندم.خیلی آسیب ها وارد شد ولی ارزششوداشت.الان هامون به عنوان یک کتابفروشی غیر درسی تو سطح شهر جایگاهی خوبي  داره  ومیشه گفت توی این چند سال، درجلسات شايد افراد زیادی ماندگار نشدند اما خیلی ها پاشون به اینجا باز شده و پای صحبت افرادی مثل شما قرار گرفتن. شاید اتفاقات خوبی هم افتاد و اون انرژی رو برای ما نگه داشت اما مشکلات زیاد بود وخیلی ها می تونستن کمک کنن مث دوستان، مشتریان، نهاد های دولتی ولی متاسفانه ازهیچ جا کمک نگرفتیم.

*يادم هست چند سال پيش كه سيل آمد و همه راهها مسدود شدند باز جلسه ي رمانخواني كه آن روزها برگزار مي شد تشكيل شد. چون خيلي از ما به هيچ وجه نمي خواستيم جلسه بنا بر هر دليلي تعطيل باشد آمديم و جلسه را برگزار كرديم. يك جور عشق بود. فكر مي كنيد اين جريانهايي كه هامون راه انداخت بر اذهان جوانان بيشتر چه تاثيري گذاشت؟

-هواسي: خیلی زیاد، من می تونم اسم ببرم چه کسانی چه جملاتی گفتند در مورد جلسات .خیلی از مشتریان ما، دانشجویان غیر بومی هستند که در ایلام تحصیل می کنند.مثلا یکی از آنها بچه ی دزفول هست.که همیشه میگفت که من چقد خوشحالم که در ایلام دارم تحصیل می کنم که کتابفروشی هامون هست.یا جلسات اندیشه هست.دزفول و اندیمشک شاه راههای اصلی هستند که بالاخره وجه اقتصادي داره و با اطميان ميشه گفت از ايلام شايد وجهه فرهنگي تري داشته باشه.میشه گفت که شاه راههای جنوبی  هستند ولی حتی یک کتابفروشی غیر درسی هم در آنجا نیست.و یا مكاني  که چنین جلساتی برگزار بشه.حالا دوستان دیگه هم هستند از خرم آباد یا شهر های دیگه  که واقعا انرژی میدن. ازبابت دوستانی که از ایلام اومدن و رفتن شاید زیاد وارد مقوله فرهنگ و هنر نشدن ولی کمترین تاثیری که گذاشته این بوده که اگر تو چنین جمعهایی قرار بگیرن، اینه که لحن گفتار شون عوض میشه، برخوردهای اجتماعی شون عوض میشه. واین کمترین تاثیری بوده که دریافت کردن.

*گاه شاهد ماجراهايي بوديم كه گاه روند جلسات را مختل مي كرد افرادي كه انگيزه هاي غير فرهنگي داشتند مثل حسادت يا برنتابيدن وضعيتي كه هامون ايجاد كرده بود از اينها براي ما بگوييد؟

-مرادي: ما ابتدا با عشق و علاقه دور هم جمع میشیم و کتابی می خونیم بعد فهمیدیم که نه زندگی خرج داره اما  با وجود فشارهای زیادی که بهمون میومد از اون رسالتمون دور نمی شدیم.اگر یه روز کتابفروشی رو جمع کنیم بخاطر اینه که سلامتی خانمم به خطر افتاده.استرس زیادی بهش وارد میشه.تهران، مسائل چک هاش و مسائل مالی خیلی فشار آورد.

مثلا من سر ماه  که میشه کاری رو انجام ميدم كه بتونم بیام کرایه اینجا روبدیم.ولی کم نذاشتیم.سعی کردیم در نهایت ادب و احترام وسعه صدر تمام کسایی که اینجا اومدن و ناملایماتی که ازطرف برخی آدما شنیدیم تحمل كنيم. مثال نمی زنم  ولی ما تا همین لحظه رسالتمونو خوب انجام دادیم. بعضی ها میومدن  به ما که انرژی می دادن مشکلات رو ازیاد میبردیم. بارها کسایی بودن که می گفتن از لحاظ مالی رو ما حساب باز کنین با  همين روحيه دادنها واقعا از بار مشکلات ما کم میشد. بهر حال من فک می کنم که اگر یک روز این روند وادامه نديم و اگر یه روز اینجا تعطیل بشه پیش وجدان خودمون راحتیم که بالاخره یه رسالتی داشتیم.وتمام تلاشمان را کردیم که درست انجام  بدیم.

*واقعا ممكن است  اينجا را روزي تعطيل يا واگذار كنيد؟

-هواسي: شاید واگذار بشه. امکان مهاجرت هست ولی تعطیل نمیشه

*فكر مي كنيد بعد از شما كسي مي آيد همان جريان سازري هامون را دنبال كند؟

-مرادی:توی جلساتي كه خودتون مي گردوندين صندلی کم می آوردیم. وتوی اون مکان که کوچک هم نبود.بیست تا سی نفر عوض می شد وبا اشتیاق میومدن.مسلما ما حداقل کار خودمونو کردیم وتا امروز راضی بودیم وچون خانم در جریان  بطن قضیه هستن بهتر است که نظر بدن.

هواسي: دو تا مساله هست آقای شکر بیگی اینکه شما بخواین همچنان بر پايه عشق ادامه بدین و یا اینکه مساله مالی براتون مساله باشه. حالا اگر  روي مسائل مالی يا  روی  مسائل سودش حساب بازنکنیم ولی ديگه باید اینقد باشه که روی پای خود بایستد. و اینقد نباشه که ازبیرون به داخل تزریق کنین.خب میشه یه کاری کرد جلسات رو بیشتر کرد. بصورت تداوم که بصورت آموزشی باشه.ما مسائل کتابخوانی و شاهنامه نویسی که برگزار بشه مثه نمایشنامه نویسی، شعر و یا داستان که مربوط به مسائل کتاب میشه. نمایشنامه خوانی، نقد کردن کتابها  و نمایشنامه ها که اندیشه انجام میده که از كم و كيفش اطلاع ندارم ولی بالاخره  اتفاق خوبیه. خوشحال هستیم که برای شهر ایلام اتفاقات بزرگی در حال افتادنه. ما یه سری روی صنایع دستی کار کردیم البته نه به اون صورت که توی مرکز صنایع دستی به فروش میره. بلکه به معنای هنرهای دستی که خود دوستانمان ارائه می دادن و جایی برای فروش نداشتن و یه ویترینی بود براي  دوستاني كه  جایی برای کارهاشون ارائه نداشتن.میتونه گسترده تر هم بشه حالا دقيقا منظورتون از جريان سازي چيه نمي دونم.

*گاهي يك مكان از صرف مكان بودنش به واسطه فعاليتهاي فرهنگي اش  مبدا جريانهايي مي شود حتي شايد گردانندگان آن مكان دقيقا چنين قصد و غرضي نداشته باشند اما در ادامه مي فهمند كه مي توانند يك جريان سالم فرهنگي را از همان مكان اداره كنند و پيش ببرند

-هواسي: اینم بر می گرده که شما چقدر پشتوانه مالی دارین؟

*تا حالا با نهاد و ارگان فرهنگي كار مشتركي انجام داديد كه براي شما هم عايدي هرچند اندك داشته باشد؟

-هواسي: در جريان هستيد ما بارها از برخي مسولان براي رونمايي كتابي يا حضور در جلسه اي دعوت كرديم اما متاسفانه هيچ استقبالي نشد. اين دعوت يك بار و دوبار هم نبوده ولي فهميديم  اين عزيزان رغبتي به شركت در چنين جلساتي ندارن و بهتر است روي همكاري با اين نهادها و ارگانها حسابي باز نكنيم.

*الان يك مجموعه اي به شهرداري اضافه شده و هدفش هم پيشبرد بعضي كارهاي فرهنگي در سطح شهر ايلام هست نمي خواهيد از اين دوستان دعوت به همكاري كنيد ؟

-مرادي: دیگه بی انگیزه شدیم چون خودم با ارشاد در ارتباط بودم و هيچ بازخوري از مديران اونجا نديدم. من پنج سال مسئول انجمن تجسمی ارشاد بودم.من بارها گفتم یک کتابفروشی داریم كه اين فعاليتها رو داره  من به مسئول امور کتاب اونجا گفتم بعد از مدتی تازه میان میگن مگه شما کتابفروشی دارین؟بعد تازه میگن آها یادم اومد یه بار گفتین. تازه من یادمه بهش گفتم که کتابفروشی یه جایگاهی داره، در مورد سوالاتی که شما می فرمایین.مثلا ما یه جلساتی داریم مثلا همین شاهنامه خوانی که هر هفته اینجا داریم.شاید ابتدا مشکلاتی داشت بعد بچه ها راه افتادن، جلساتی که اختصاص دادیم به داستان یا شاهنامه اینجا تعطیل بوده.اولا ما نمیتونستیم که بذاریم ساعات کاری.چون نمیتونستن بیان.ووقتی که میذاشتیم باید کتابفروشی و تعطیل می کردیم.ما اگر بخایم این جلسات رو بر گزار کنیم یه مقدار از لحاظ مالی به ما فشار می آد.چون بار مالی که نداره.ما اشتیاق داریم که وضع مالیمان خوب مي بود و هر روز جلسات مختلف، ان جیوهای مختلف رو دعوت می کردیم.محیط زیستی، اجتماعی وشاخه های مختلف، میومدن اینجا ما هر روز گفتیم که هر جلسه ای که دارین با خیال راحت بر گزار کنین.

هواسي: ما خیلی از برنامه هامون اینجا پایه گرفت.الان برنامه بخوانیم و هدیه کنیم نطفه اش  از هامون شکل گرفت و وارد پارک کودک شد.الان اندیشه متولي اين كار شده، دارن تو شهرستانها کار می کنن.ولی ایده اصلی واولیه اش از هامون شکل گرفت.

مرادي : مث  همین برنامه ها که پنجشنبه ها داره برگزار میشه.

*شما ديگر متولي اين كار نيستيد ؟

-مرادي: نه ما بودیم ولی واگذار کردیم.ما استارتكار را زديم وچند جلسه اي هم در کنارشون بودیم.

هواسي: جلسات اینجا بود، دوستانی که اینجا بودن شرکت می کردن وتمام تلاشمونوکردیم که افراد عادی ر وبکشانیم به سمت خودمون، اینطوری بود که کتابهایی که نمی خونديم قرار شد که کنار هم بذاریم تا یک بانک کتاب تشکیل بشه وهمچنین برای اینکه کتاب فروشی غیر درسی در  سطح شه یک منبع درآمد باشه، به این صورت که دوستان کتاب بخرنو این کتابو برا خودشون نگه ندارند. در حین اینکه کمکی به هامون مي كنن این کتاب و بدیم دست مردم عادی بصورت رایگان.

مرادي: اين کار فرهنگی رو روبروي همین مغازه خودمون شروع کردیم.صندلی میبردیم، بچه ها کتاب از منزل می آوردن. بچه ها خیلی شور و حال داشتند.

هواسي: قصد این بوده کتابهایی که خریداری میشد به مردم کوچه و بازار  هدیه بديم  و ازشون درخواست بشه  بعد از اینکه کتابها روخوندن اونا هم به افراد دیگر هدیه کنند و این حرکت تکرار میشه تا این فرهنگ سازی بشه وهم کمکی به کتاب فروشی های غیر علمی بشه.بعد از اینکه این فرهنگ از هامون جدا شد و وارد پارک شد یه مقدار که گذشت و وارد فصل زمستان شد. چون جلسات گسترده شده بود وهامون جا نداشت برای این طیف گسترده از دوستان،جلسات رو بردن اندیشه،الانم اونجا برگزار شده.

*آیا ان جیوهای خاصی این کار را می کردند؟

-هواسي: نه ما گروهی بودیم از بنده و خانم یارمحمدی و آقای حسینی،آقای حیدری، خانم ملکی  و همین دوستان این گروه را بردند اندیشه.ما در اول مجوزی نداشتیم، به قول معروف یه چیز رسمی نداشتیم. خانم یار محمدی و آقای حسینی در خواست مجوز دادند.

مرادي: یادمه چند سال پیش جرياني راه افتاد به اسم بخون و جا بگذار یا هدیه بده.  یه نفر اسپانیایی اين جريان سازي رو شروع كرده بود به اين شكل  که یه  کتاب و میخونه و لب جاده میزاره و روش می نویسه اگه خوندی جا بگذار.نفر بعدي هم  همون کار و کرده  و الان جمعیت آنها توی دنیا ده میلیون نفره اينو که من مستند خوندم دارن ادامه میدن.ما خیلی از خودمون مایه گذاشتیم، حالا خیلی مهم نیست كه ما  رو به نحوي از اين جريان گذاشتن چون که پا گرفته خیلی خوشحالیم.این یک حرکت خود محوره که خیلی خوبه .

*نقدي كه به خودتان داريد چيست؟

-هواسي: من می تونستم دقت بیشتری داشته باشم توی حسابهای مالی، تا کمتر آسیب ببینم وباید روی تبلیغات برای کتابفروشی کار می کردم.دوتا از مشکلاتی هستند که باید انجام می دادم و ندادم.

*فقط همين موارد؟

-هواسي: به نظر خودم که اینطوره

*شما چطور آقای مرادی؟

-مرادي: كتابهايي كه از ما مي خواستن بيشتر از دوتا پخش كتاب تامين مي شد  پيش مي اومد كه برخي از ناشرا با اینا کار نمی کردند. به صورت شخصي هم نمي تونستيم براي كتابي تا تهران بكوبيم و برگردم ، بعضی وقتها دوستان از تعویقی که می افتاد ناراحت می شدند و فکر می کردند که ما سهل انگاری کردیم.برای کسی که کتابی از ما می خواست تمام تلاشمان را می کردیم. من خودم دانشجو بودم مي دونم برخي قيمتها ممكن است براي بعضي ها گران باشد ما گاهي كتاب مي خريديم  با قیمت روی جلد بهشون ميداديم.چون احساس وظیفه مي کرديم.چون احساس مي کرديم اون کسیکه میخاد اینو بخونه دوست داره و ما وظیفه داریم در مقابل این دوستان.  بعضی وقتها از تاخیرهایی که صورت می گرفت متضرر مي شديم.مثلا ما شش جلد کتاب رو خریداری کرده بودیم بعد همان دوستي كه سفارش داده بود مي گفت كتاب رو ديگه نمي خوايم و چون دير شده ما از جاي ديگه اي گرفتيم.

هواسي: مشکل اینجا بود که ما بیعانه نمی گرفتیم و این مسائل پیش بینی نشده ی مسائل مالی بود.

*در ادامه ی این مسائل آیا شما روشتان را  عوض نکردید؟

-هواسي: نه اصلا، بخاطر دو هزار یا پنج هزاری که گاهي مي گرفتيم خیلی اذیتمون می کردن ترجیح می دادم کتاب اینجا بمونه نه اینکه بعدا بیان بگن ما بیعانه دادیم وشما کتاب رونیاوردین.

*من فکر می کنم که خیلی ها خاطره ی خوبي از اينجا  دارند و اگر اینجا را  واگذار کنید با توجه به اینکه با خیلی ها دوست هستید و با خیلی جاها ارتباط دارید فکر می کنید کسی که بعد از شما می آد میتواند دوام بیاورد؟چون به نظر مي رسد بايد از صفر شروع كند.

-هواسي: نه به اینصورت نیست ما مشتریان ثابت خودمونو داریم حتی جابجا که شدیم  از خیابان ولایت و اومدیم  اینجا مشتریان ثابتی که با آقای مرادی رفت وآمدی داشتن باز با ما ادامه دادن  ما بطور کامل واگذار نمی کنیم کسي که بخواد  هامون رو بگردونه ما در كنارش هستيم، انگار که یک تیکه از قلب ماست و نمی تونیم کامل کنار بذاریم و مطمئنا در کنارش خواهیم بود، از اون بابت کامل تعطیل نمی کنیم.

*تا قبل از هامون كتابفروشيهاي ديگري هم بودند ولي انگار خبري از آنها نبود ولي بعد از اين هامون جنب و جوشي راه انداخت آنها هم از سايه بيرون آمدند و خودي نشان دادند.الان شما با اين كتابفروشي ها كار مشترك تا تشريك مساعي نداريد؟

-مرادي: مدير انديشه یکی از بهترین و شاید نزدیکترین دوستان ما هست در این حوزه و قابل احترامترین آدمها در این حوزه هستند و اونا هم متقابلا احترام گذاشتن و در جهت هم افزایی هم پیش رفتیم. شاید الان برنامه ی مشترک با هم نداریم، ولی در چند جلسه ی بخوانیم و هدیه دهیم اونا هم مشارکت کردن و الان هم اگر این برنامه ها مانند بخوانیم و هدیه دهیم توسط اونا اجرا ميشه خوشحاليم چون آدمهای فرهیخته ای هستند.

*آيا دنبال این بوده اید که همکاری کنید؟

-مرادي: آره یکی دو بار طرح دادیم ولی به سر انجام نرسید و یه بحثهایی شد بین ما.  فک کنم کار مشترک ما همون ان جیوها و بخوانیم و هدیه دهیم بود  که مشترک پیش رفتیم.

*اما به نظر من شما از اين انرژي در جهت درآمد زايي استفاده ي بهينه اي نكرده ايد

-مرادي: ما واقعا بخشی بخاطر عشق و دلسوزی وبخشی بخاطر رسالتی که داشتیم. ما دو نفر بیکار نبودیم که اینجا رو بزنیم وگرنه اگر همه ی انرژیمونو تو یه جا صرف می کردیم موفق تر بودیم از لحاظ مالی، من خودم چون جای دیگه کار می کنم، دانشجوهستم،خانمم تذهیب کار می کنه، سفرهای مختلفی رو رفتم و برنامه های مختلفی داشتیم. حضور ما شاید 60 یا 70 درصد بیشتر نبود. اینکه ما با تمام وجود اینجا نبودیم و اگر ما تمام وقت خودمون اینجا بودیم و تمام انرژی خودمونو میزاشتیم نتیجه می گرفتیم. به هر حال من فکر می کنم که هامون خیلی تاثیر داشته توی فضای فرهنگی ایلام.

*زمان واگذاري هامون كي خواهد بود؟

-هواسي: خيلي قطعی نیست که زمانشو بگم ولی احتمالا تا مهر امسال.

*اگر به هر دليلي رفتن شما منتفي شد باز هم ادامه خواهيد داد؟

-هواسي: بله قطعا

*پس در واقع پول در اولویت نخست شما نیست؟

-هواسي: نه در ابتدا هم نبوده.علاوه بر اون وقتی که من در اینجا صرف کردم از صبح تا نه و ده شب در صورتی که دوتا بچه داشتم ومیتونستم این وقت رو برای بچه هام بذارم.که خدا رو شکر مشکلی پیش نیومد ولی اینجا خیلی انرژی گذاشتم. یعنی حداقل انتظاری که داشتم این بود که روی پای خودمون بایستیم ومشکلی نداشته باشیم.فقط به این فکر می کردیم که بمونه و جایگاهی داشته باشیم و یکجا برای دلخوشیمون بود بیشتر تا اینکه مسائل مالی و در نظر بگیریم.

*از اينجا بي ترديد خاطره بسيار داريد يكي از خاطرات خوشتان را براي ما بگوييد.

-هواسي: چیزی که همیشه منو خوشحال کرده شاید بگم پنج یا شش تا ازدواجي بوده كه  اینجا اتفاق افتاد.دوستانی که میومدن و اينجا با هم آشنا مي شدن خودمون می رفتیم خواستگاری یا خودمون دنبال کاراشون بودیم، خیلی ها با هم آشنا شدند و فکرشون در جهت زندگی تغییر کرد. ما دوستان خیلی خوبی پیدا کردیم.چیزایی که هر کدام اگر قلم خوبی داشتم خاطرات خیلی خوبی ازش در میومد. يا بحث هایی که باخود شما داشتیم.

*خاطره ي شما آقاي مرادي؟

-مرادي: من همون موقع که جلسات داستان داشتیم مثل بقیه یاد گرفتم و فکر می کردم که داستان همین جوری که میخونن همون جوره، ولی بعدا فهمیدم که اینطوری نیست، دوره های مختلفی که ما از داستان داشتیم . زندگیمونو تغییر داد .وقتی که احساس دانایی می کني، انگار دریچه ای دیگر به روی تو باز می شه. اینا اتفاقات خوبی بود که برای من افتاد.از اون شبهایی که پر از شادی و هیجان بود، یک عمر برای ما خاطره ست. شب یلدا، رونمایی شاهنامه، شبهای نوروز، شبهای نوروزو یلدا رو به خونه هم کشوندیم، با ساز و آواز وپذیرایی و...مجلسی داشتیم برای خودمون وبخاطر اینه که می گم اگر به این کارها دقت کنیم هیچوقت عذاب وجدان نداریم. و فکر کنیم که همه ی تلاشمونو کردیم و یاد اون جمله ی آخر در فیلم خشم افتادم که میگه من تمام تلاشم رو می کنم و میمیره.

*به فكر نوشتن اين خاطره ها نيفتاديد. فكر كنم جذاب و خواندني باشند؟

-هواسي: چرا در ابتدا برام جذاب بود، انجام هم دادم ولی قلمم قوی نبوده خیلی نوشتم ولی شاید به اشتراک نمیذاشتم و یا نخواستم از کسی كه بخونه ونقدش کنه برای همین ادامه ندادم و فکر می کردم که شاید در اون حد نباشه.

مرادي: آرشیو ذهن وقتی خالی باشه مگه میشه کار فاخر انجام داد، شما که کاراشونو خوندید.ازاین اتفاقات خنده دار و از آدمهایی که میومدن دنبال کتابهایی که در حد فهم وشعور جامعه نبود وما نمیتونستیم که اونا رو توجیه کنیم از این آدمها داشتیم و از آدمهایی که خیلی چیزا رو به ما یاد دادن  البته افراد فهيم و دانشمند كم نبوده و نيستند.

*راجع به كتابهاي موسوم به عامه پسند هم بفرماييد. اينها چقدر مي توانند به كتابخوان شدن ديگران كمك كنند؟

-هواسي:  مثلا من کتاب ملت عشق روخوندم تا نصفه که خوندم رها کردم.خب چون احساس کردم که کتاب چیز جدیدی رو برای من نداره برای منی که از سوم دبستان کتاب خوندم، چرا این کتاب به چاپ شصتم میرسد.چون عامه ی مردم میخوننش.پس اگر کتابی به چاپ  بالا می رسه دلیل نمیشه که حمایت خاصی دارد یا دلیل زردی داره، فک می کنم به این دلیل چون عامه ی مردم بهش علاقمندند، چون زبان مردمو راحت تر داره عنوان می کنه. یا کتابي مثل قهوه ی شهر که تو خاور میانه رکورد داره ومردمش تو صف بودن که بتونن کتاب و تهیه کنن در حالی که من کتاب و ورق زدمو هیچ رغبتی نداشتم که حتی یک صفحه شو تا پایان بخونم.فک می کردم که کتاب برای من خیلی سخته اما اینکه عامه ی مردم خوندنش،از دوستانی که خوندن یا تهیه کردن، چون من میفروشم به مشتریی که می دونم درصد کمی کتاب خونده پیشنهادش می دم چون می دونم که میتونه ارتباط بر قرار کنه وبا این کتاب کتابهای بیشتری رو علاقه مند شه.

*فکر نمی کنید اينا در غياب كتابهاي خوبي باشد كه روانه ي بازار نمي شوند؟ آیا یک کتاب می تواند شاخصهای هنری را داشته باشد؟رمان باشد واین استانداردها را داشته باشد ولی پر فروش باشد؟

-هواسي: نميشه  وقتی شما یک چار چوب فکری دارین، توی این چار چوب هر مسائلی میتونه باشه ولی تا این چارچوب به دست میاد شما باید تجربه کنین. من حتی زمانی که نوجوان یا کودک بودم هم رغبتی نداشتم مثلا فهيمه رحيمي بخونم ولي خب خونده ميشه و مخاطب داره. الانم بازار دنبال اینه که برن یه چیزی به مشتری بدن که ارضا ش کنه،کسی که برای خودش رسالتی دارد.من و آقای مرادی فکر می کردیم که می تونیم قدمی بر داریم، حالا سعیمونو هم کردیم که این اتفاق بیفته وگرنه می تونستیم روی نوشت افزار مانور بدیم، روی چیزایی که بیشتر در آمد داشته باشه مانور بدیم ولیعشق ما چيز ديگري بود  

مرادي: من همون اوائل یادمه خانمم به هر کس که کتاب می داد، می گفت من وقت نکردم اینو بخونم هر وقت خوندی یک چکیده در حد چهار، پنج خط برام بیار تا آشنا شم. ازهر طریقی وارد شدیم که دیگران روکتابخوان کنیم. بهر حال دیگران باید قضاوت کنن.

**ممنونم از وقتي كه در اختيار من گذاشتيد.**


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمام حقوق اين سايت متعلق به حوزه هنري استان ايلام مي باشد | نقشه سايت