ثبت نام

    ورود    

     
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
استان ماExpand استان ما
اطلاع رسانيExpand اطلاع رساني
هنرمندانExpand هنرمندان
منابع محتواييExpand منابع محتوايي
اتاق فكرExpand اتاق فكر
فعاليت هاExpand فعاليت ها
تولیدات حوزهExpand تولیدات حوزه
ارتباط با ماExpand ارتباط با ما
::خدمات میز خدمت حوزه هنری::
تاریخ انتشار  :  08:17 صبح ۱۳۹۱/۱۲/۶
تعداد بازدید  :  1186
Print
   
هنر معماری

اسکندر مقدونى در سال ۳۳۱ ق.م به سوى ايران لشکرکشى کرد و پس از چند پيروزيِ بزرگ، سلسلهٔ هخامنشى را منقرض و سراسر ايران را تسخير نمود...

اسکندر مقدونى در سال ۳۳۱ ق.م به سوى ايران لشکرکشى کرد و پس از چند پيروزيِ بزرگ، سلسلهٔ هخامنشى را منقرض و سراسر ايران را تسخير نمود. فتوحات اسکندر راه را براى نفوذ هر چه بيشتر غرب گشود و در هنر ايرانى شکاف ايجاد نمود. سلوکيان که از جانشينان اسکندر محسوب مىشدند و بخش اعظم امپراطورى هخامنشى را تصاحب کرده بودند، سلسلهاى را بنا نهادند و پس از آن گرايش يونانى در فرهنگ و هنر ايران پديد آمد و فضاسازى سه بعدي، جامهپردازى و نمايش حالات و حرکات جاى سنتِ هنر هخامنشى را گرفت و تحولى در هنر ايران ايجاد کرد. در آن دوران، زمان و فرهنگ و آداب يونانى نيز در ايران اشاعه يافت

فتح مجدد ايران توسط پارتها بسيار طولانى بود. پارتها يک قوم آريايى بودند که امپراطورى جديدى را در ايران بنيان نهادند. آنها هجوم خود را در سال ۲۵۰ ق.م آغار کردند. پارتها قومى بودند ساکن استپهاى واقع در فاصلهٔ درياى خزر و درياچهٔ آرال؛ که زندگى چادرنشينى داشتند. آنها توانستند بر ايالاتى از شمال و مشرق ايران دست يابند و به قصد براندازى دولت سلوکى رو به مرکز و مغرب ايران آوردند و سرانجام با پس راندن سلوکيان به سوى بينالنهرين و سوريه و تصرف خاک ايران پادشاهى بزرگ اشکانى را در حدود سال ۱۶۰ ق.م به فرمانرواييِ مهردادِ اول تأسيس کردند. منابع غيرکلاسيک اعم از ايرانى و ارمنى و سريانى و چينى و عربى به غير از اسناد هنري، اين قوم را قوم اشکانى ناميدهاند و نام اين سلسله نيز از نام پادشاه آنها ارشک مشتق شده که طبق اشاره بعضى منابع کهن، از اهالى بلخ (باکتريا) بوده است. در هنر پارتى دو دوره و مرحله شناسايى شده است: ۱. مرحلهٔ نخستين که از حدود سال ۲۵۰ ق.م شروع و تا جلوس مهرداد دوم به تخت سلطنت ادامه مىيابد. در اين دوران سبکهاى سنتى ايران بسيار بىقوت بودند. اين سبکها به همراه گرايشهاى فرهنگ هلنى و يونانى - ايرانى به موجوديت خود ادامه دارند ۲. مرحله دوم که به دنبال مرحلهٔ نخست آغاز گشت و دورانِ پارتها را در بر گرفت و تا سقوط اشکانيان و ظهور امپراتورى ساسانى ادامه يافت. اين دوره حاوى هنر واقعى پارتيان بود. بههرحال نبايد فراموش کرد که طبيعتاً اوضاع جغرافيايى مراکز مختلف، همراه با ساختار و بافت اجتماعى نيز فعاليتهاى هنرى پارتيان را تحت تأثير خود قرار داده است. نخستين پايتخت پارتها يعنى 'نسا' در نزديکى شهر جديد عشقآباد برپا شد. هنر نوظهور پارتي، ترکيب و پيچيدگى ساختار خود را در معمارى نسا به نمايش گذاشت. در دورهٔ پارتى هنرهاى چندى وجود داشت که بازتابى از آشوبهايى بود که به ايران لطمه وارد مىساخت. اين هنرها شامل هنر خود ايران؛ هنر ايرانى - يونانى و هنر و فرهنگ هلنى بود. جنبهٔ التقاطى هنر يونانى - ايرانى بويژه در آثار معمارى قابل رؤيت است. مثلاً در کُرهه معبدى با پلان يونانى وجود دارد که ستونهاى آن از الگوهاى هخامنشى اقتباس شده است. در زمان اشکانيان خط ميخى جاى خود را به خط پهلوى اشکانى داد. در ابتدا اشکانيان نيروهاى طبيعى مثل ماه و خورشيد را مىپرستيدند؛ اما به آيين مزديستى وفادار بودند. آثار موجود نشان مىدهد که بيشتر سلاطين پارتى به اين آيين گرويدهاند و آتشگاهها و معابدى به دست شاهان اشکانى ساخته شد. اما بهطورکلى نسبت به مذهب سختگير نبودند و پيروان مذاهب ديگر را در کنار خود داشتند. از بررسى اندک آثار بهدست آمده از تمدن و هنر اشکانى اين موضوع آشکار مىشود که اشکانيان بهتدريج در طول امپراطورى خود، نفوذ فرهنگ و هنر يونانى را محو و ويژگىهاى هخامنشى را احيا کردند

آثار سفالى و فلزى


پارتيان علاقهٔ زيادى به جواهرات و آثار زرين و سيمين داشتهاند يک پيکرهٔ مفرغى بزرگ که از پرستشگاه شَمى در کوههاى جنوب غربى ايران بهدست آمده است و اشياء مفرغي، سيمين و سفالى که در آنها حيوانات بازنمايى شدهاند از ديگر آثار هنرى اين دوران بهشمار مىآيد.

بهکار بردن مفتول طلا به شيوهٔ خاتمکارى در نقره و گوشوارههايى بهشکل خوشهٔ انگور نيز از ويژگىهاى طلاکارى و نقرهکارى پارتى است که به سبک هخامنشى نزديک است. در هنرهاى سفالينه پارتى علاوه بر توليد وسيع و گستردهاى از ايماژهاى کوچک نذرى از الههها، تمايلى هم براى خلق پيکرههاى متعدد از زندگى عادى (سوارکاران، جنگجويانِ در حال استراحت، پيکرهٔ زنان) ديده مىشود. لوحهها و مهرهايى هم بهدست آمده که روى آنها صحنههاى شکار و صحنههاى رمزى مذهبى نقش شده است. در زمينهٔ سفالينههاى لعابدار غير از چندين جام شاخى زيبا با نقوش ظريف، جامِ کوزه و سهپايه نيز بهدست آمده است. سفالهاى لعابدار عهد اشکانى غالباً دو رو هستند و نقوش زيادى ندارند. اين لعابها بيشتر به رنگ سبز و فيروزهاى مىباشند. مهمترين نمونه سفالسازى دورهٔ پارتى تابوتهاى سفالى لعابدار است؛ آنها مردگان خود را در اين تابوتها قرار مىدادند و در مفدنها دفن مىکردند؛ اما جسد کودکان را در سبوهاى سفالى دهن گشاد مىنهادند. بر روى هنر اشکانى خاصيت مرحلهاى و انتقالى را داشت که از يکسو به هنر ساسانى و از سوى ديگر به هنر بيزانسى راه يافت. بعضى خاورشناسان معتقدند که هنر چينىها تحت نفوذ هنر پارتى قرار گرفته است. بهطورکلى کشور ايران در اين دوره هنر وسيعى بوده است و اين دوره در تجديد و احياى روح ملى ايران اهميت بسيار دارد

معمارى، حجارى و نقاشى


پارتيان در طول پنج قرن شاهنشاهى خود شهرهاى بزرگى ساخته اند که از آن جز اندک خرابه اى نمانده است. اشکانيان بانيان شهرهاى بزرگ تيسفون و هنزه در بين النهرين بوده اند. در قلمرو شهرسازى قبل از همه بايستى حضور مداوم نظاميان و به تبع آن جامعه ملکوکالطوايفى و طبقاتى و ناموزون پارتى را در نظر گرفت. اين شهرها يا پلان مدور داشتند که منبعت از سنن کهن آسياى مرکزى بود؛ يا راست خط بودند که ظاهراً منشأ هلنى داشته است؛ گاهى هم ساختمانهاى منفرد و مستقلى براساس پلان 'بابلي' همراه با يک حياط مرکزى نظير قصر آشور و يا برپايهٔ پلان ايرانى همراه با اقتباس آزاد از ايوان همچون کاخ هاترا ساخته مىشد. در معمارى اشکانى طاق گهوارهاى و قوس رواج داشته؛ ايوان نيز از ابداعاتِ پارتيان است که به معمارى دورههاى بعد انتقال يافت. در واقع ايوان رمز و نمادى از چادر خانهبهدوشان بوده است. گچبرى نيز از هنرهاى پارتيان بوده که قبل از آنها ديده نشده است. اما مورد استفادهٔ آن به درستى معلوم نيست که آيا براى تزئين داخلى بنا بوده يا براى نقاشى ديوارى بهکار مىرفته است. نمايش پيکرهها از روبرو براى هنرمند پارتى بسيار مهم بود. و نمايشگر يک سنت تداوم يافته مىباشد. انسان از روبرو و با چهرهٔ تمام رخ و چشمان خيره به نگرنده که از هنر بينالنهرين باستانى سرچشمه گرفته بعداً توسط اشکانيان به هنر ساسانى و از آن به هنر بيزانسى انتقال يافته است

قديمترين نقش برجسته پارتى متعلق به سال ۸۰ ق.م است که در بيستون قرار داشته است. موضوعات مهم نقش برجستههاى اشکانى عبارتند از: اجراى مراسم؛ تشريفات سلطنتي؛ بخشيدن منصبها؛ تشريفات مذهبى در برابر آتشگاه؛ جنگ؛ شکار و غيره. نقش برجستههاى باقىمانده بر صخرههاى سَروَک و بيستون نمايشگر انحطاط يافتن اين هنر در دورهٔ اشکانى است

عالىترين اثر نقاشى در عهد اشکانى آثار منقوش در کوه خواجه در سيستان است که احتمالاً متعلق به قرن اول ميلادى مىباشد. در بخشى از اين نقوش ربالنوع عشق يونان - اروس - را مىبينيم که بر اسبى سرخ رنگ سوار است. در بخش ديگر رامشگران و بندبازان و ساير خدايان يونان و شاه وملکه نقش گرديدهاند. در اين مجموعه تأثير هنر يونانى ديده مىشود. نقاشى ديوارى معبد ميترا در دورا - اوروپوس در کنارهٔ فرات بسيار ايرانى و پارتى است

نر پيش از تاريخه
هدف تاريخ هنر عبارت است از شناخت و ارزيابى هنر از هر زمان و مکانى که آمده باشد. هنر و تاريخ تنها در عرصهٔ فرهنگ اينچنين در کنار هم قرار مىگيرند. هر اثر هنرى رويدادى است پايدار؛ اين اثر متعلق به هر دورهاى که باشد، تا مدتهاى مديد پس از روزگار خويش باقى مىماند و به حياتش ادامه مىدهد. اثر هنرى همزمان يک شىء و يک رويداد تاريخى به شمار مىآيد. قدمت تمدن و فرهنگ در خطّهٔ فلات ايران به چند هزار سال قبل از ورود آريائىها باز مىگردد. اقوام آريايي، احتمالاً از اوايل هزارهٔ اول ق.م در فلات ايران ساکن شده و نام خود را بر آن نهادند. واژه ايران مشتق از صورت قديمى آريانا، يعنى سرزمين آريايىهاست. بنابراين تاريخ هنر ايران، آثار متنوعى را از دورانهاى ماقبل تاريخ تا سدههاى اخير در محدودهٔ اين سرزمين وسيع در بر مىگيرد. هنر ايرانى داراى ويژگىهاى ماندگارى است که آنرا از ساير هنرهاى جهان متمايز و مشخص مىسازد.

بررسى و تشخيص عميقترين ريشههاى هنر ايرانى براساس يافتههاى باستانشناسان بهطور کامل امکانپذير نيست. ساکنين فلات ايران از عصر پالئوليتيک (پارينهسنگي) تا عصر نئوليتيک (نوسنگي) در کوهستانهاى محيط بر اين فلات زندگى مىکردند و آثارى از فرهنگ بروى خود به جا گذاشتند. بعدها که درهها شروع به خشک شدن نمودند، آنها به غارها مهاجرت کردند. طى حفرياتى که در ناحيهٔ کرمانشاه انجام شد و کاوشهاى غار بيستون، ابزارهايى همراه بقاياى استخوانهاى انسان در لايههاى غار کشف شد. در خلال دوران غارنشيني، انسان بيستون در ساخت ابزار و آلات دقيقتر شد. اين وسايل با آنچه در سوريه و شمال عراق ساخته مىشد قابل مقايسه است

تصاوير منقوش بر صخره در غارهاى لرستان از قديمترين آثار مکشوفه در فلات ايران بهشمار مىآيد؛ موضوع اين تصاوير جانوران بههمراه آدميان است که با رنگهاى زرد، سياه و قرمز کار شده است. قدمت اين آثار را حدود پانزده هزار سال ق.م تخمين زدهاند که تقريباً مقارن با تصاوير غار لاسکو در فرانسه مىباشد

صاحبان اين آثار از طريق شکار دستهجمعي، صيد ماهى و جمعآورى ريشه و برگ گياهان غذاى خود را بهدست مىآوردند

موضوعات مورد علاقهٔ هنرمند پيش از تاريخ عموماً نقوش حيوانات محل زندگيش بوده است که علاوه بر جنبهٔ تزئيني، بيانى براى بيمها، اميدها و علائمى براى استعانت از قواى طبيعت درم مبارزهٔ دائمى حيات بهشمار مىآيد

از دورهٔ پارينهسنگى نجد در ايران، در کاوش غارى در تنگ پَبده (کوههاى بختيارى شمال شرقى شوشتر) ابزارها و سلاحهايى از سنگ ناصاف (چکش سنگي، پيکان و تيغه تبرسنگي) بهدست آمده است

دورهٔ نوسنگى در ايران از ميانهٔ هزارهٔ هفتم ق.م آغاز مىشود و آثار برجاى مانده از آن عمدتاً ابزارهايى از سنگ صيقل خوردهاند

کشاورزى و اهلى کردن حيوانات احتمالاً از حدود هزارهٔ ششم ق.م در ايران آغاز شده است. دربارهٔ اين دوران کهن، يافتهها و مدارک موجود، ناکافى بهنظر مىرسد

در سدههاى نخستين هزارهٔ چهارم ق.م تزئينات واقعگرايانه جايگزين اشکال ساده و نامنظم برروى سفالينهها شدند. انسان با کمک ابزارهاى بهتر جامهايى به رنگ سرخ توليد کرد و تصاويرى از حيوانات را با خطوط سياهرنگ بر آن نقش نمود. بهطورکلى در هزارهٔ چهارم قبل از ميلاد شکل ظروف پيچيدهتر شدند. با کمک چرخ، سفالينهها بهتر و ظريفتر ساخته شدند و ظروف سفالين به دليل ساخته شدن کورهها رنگهاى متنوعى به خود گرفتند. گرايش به سادهگرايي، برجسته نمايى يکى از ويژگىها و ترکيبگرايى بيشتر شد

در اواخر هزارهٔ چهارم ق.م قومى به نام عيلاميان، تمدن عيلام را در جنوب غربى ايران، شامل خوزستان و قسمتى از فارس کنونى و نيز بخش جنوبى زمينهاى پَست دجله و فرات بنياد نهادند که پايتختشان شهر شوش بود. سفالينههاى نخودى رنگ مکشوف در کاوشهاى شوش که به زيبايى و ظرافت مشهورند، نمايانگر صنعت پيشرفتهٔ سفالگرى آن ساماناند. عيلاميان ابتدا خط تصويرى و سپس نوعى خط ميخى به کار مىبردند و همواره با سومرىها و بابلىهاى ارتباط داشتند. بهنظر مىرسد که تمدن عيلامى از نظر زبان و ديگر جنبههاى فرهنگ ويژگىهاى مستقل داشته است. زيگورات چغازنبيل واقع در نزديکى شوش به معابد برج مانند بينالنهرين شبيه است. حجارى نقوش برجسته، فلزکارى و آجرهاى لعابدار منقوش در عيلام رايج بود. همچنين عيلاميان در زمينهٔ بافندگى و قلابدوزى پيشرفته بودند

از همان ميانهٔ هزارهٔ پنجم ق.م در بخشهاى مرکزى و شمال شرقى ايران، تمدنهايى چون تپه سيلک [کاشان] و تپه حصار [دامغان] شکل گرفتند

تمدن زيويه و حسنلو

حدود سدهٔ هشتم ق.م در شمال غربى ايران نوعى هنر محلى وجود داشت که نتيجهٔ همآميزى ويژگىهاى ايرانى با عناصر آشورى در مغرب و اورارتو (در بخش شرقى آسياى صغير و ارمنستان) است. کاوشهايى که در ۱۹۴۷ در زيويه [سقز] آذربايجان بهعمل آمد، گنجينهاى نفيس از اشياء طلايي، مفرغى و عاجى را از دل خاک بيرون آورد که همگى متعلق به سده هفتم ق.م شناخته شدهاند. اين اشياء بخصوص از آن رو اهميت دارند که عناصرى از نخستين نمونههاى هنر سکايى را نشان مىدهند. [سکاييان يا سيتها احتمالاً، يک قوم کوچکتر ايرانى زبان بودند که نخست در آسياى ميانه و سيبرى مىزيستند، سپس به مناطق ديگر کوچ کردند.] گنجينهٔ زيويه، آشفتگى سياسى و هنرى اين بخش از ايران را به طرز خاصى نشان مىدهد. اين گنجينه از اشياء زيادى با ارزشهاى متفاوت تشکيل يافته است

در کاوشهاى حسنلو [اروميه]، بقاياى کاخهاى متعلق به سدههاى چهاردهم تا هشتم ق.م و نيز جامى زرين مربوط به تشريفات مذهبى که چندين موضوع مذهبى و اساطيرى بر روى آن نقش شدهاند، به دست آمده است

تمدن سيلک ، چشمهعلى ، تپهحصار و ساير

تپههاى سيلک واقع در سه کيلومترى جنوب غربى کاشان است. ذوق هنرى مردم سيلک ابتدا در کندهکارى استخوان و ساختن ظروف سفالين با نقوش و رنگهاى ساده جلوه نمود. در آغاز مردم سيلک به جاى خانه، کلبههايى از نى مىساختند و درزهاى آن را با گِل مىگرفتند. و نيز سبدهاى بافته شده از شاخ و برگ درختان را گلاندود مىکردند و مانع ريزش مايعات از آنها مىشدند؛ بعدها همين روش موجب پيدايش سفال شد

از دورههاى بعد آثارى از سفال منظم و صاف در دست نيست و دلايل آن اين است که در آن زمان چرخ سفالگرى ساخته نشده بود و همه چيز با دست ساخته مىشد. اين ظروف جهت پخت در هواى آزاد قرار داده مىشد و روى آنها را با شاخ و برگ درختان مىپوشاندند و آتش زدن آنها حرارت لازم براى پخت فراهم مىشد؛ از اين دوران آثارى باقى نمانده است زيرا گِل پختهنشده فرسوده مىشود و از بين می رود.

ظروف سفالين که از ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ سال ق.م بهدست آمده نقوشى زيبا و ظريف همراه با اشکال هندسى و نقوش حيوانات دارد. بعدها مردم سيلک خانههاى خود را با خشتهاى آجرى پخته شده مىساختند. اين آجرها در آغاز با نور خورشيد و بعدها در کوره پخته مىشدند

در حدود هزارهٔ چهارم ق.م انسان سيلک اسب را اهلى کرد. در اين دوره مردم سيلک، مردگان خود را همراه با ظروف سفالى از جمله قورىهاى لولهدار مخصوص آب مقدس که گويا در گوش مردگان مىريختند، دفن مىکردند. در سيلک علاوه بر سفالگرى از فلز هم در ساخت اسلحه و ابزار استفاده مىشد. بهنظر مىسد که مردم سيلک به طلا دسترسى نداشتهاند؛ چون زيورها و اشياء زينتى خود را از نقره و برنز ساختهاند

در ظروف سيلک نقوش هندسي، طرح خورشيد، تصوير انسان و نقش بز کوهى بسيار مورد توجه بوده است. بعدها اسب جاى بز کوهى را مىگيرد. خورشيد و اسب دو مظهرى هستند که تقريباً همهٔ اقوام هند و اروپايى از آن استفاده کردهاند

مهمترين اثر هنرى اين منطقه مجسّمه انسانى است که از استخوان ساخته شده و اين اولين و قديمىترين مجسمهاى است که تاکنون در آسياى غربى بهدست آمده است

ادوات سنگي، مهرههاى گِلى و استخوانى و آلات مسى و برنزى از جمله ديگر آثار بهدست آمده از اين تمدن است. در سيلک ما شاهد دورهٔ خلاقه هنرى هستيم

کهنترين تأسيسات آرياها در تپه سيلک کشف شده که شامل بقايايى از قرارگاه رئيس در بالاى تپهٔ دستساز و نيز گورهايى که به اواخر قرن نهم ق.م و يا اوايل قرن هشتم ق.م مىرسد

تمدن چشمه علی

ديگر تمدن چشمهعلى در جنوب شرقى تهران است که از کاوش آن ابزارهاى سنگى و استخوانى و سفال پيشرفته با نقوش زيبا بهدست آمده است

تمدن تپه حصار

تمدن تپهحصار در نزديکى دامغان متعلق به هزارهٔ سوم ق.م است. در کاوشهاى اين منطقه ظروف سنگى و سفالى و نيز اشياى فلزى بهدست آمده است

تمدنهای دیگر

تمدنى نيز در استانهاى فارس و خوزستان شناخته شده است که قدمت آن به حدود ۳۵۰۰ ق.م مىرسد. آثار اين تمدنها، سفالينههاى منقوش و مهرهاى کندهکارى شده مىباشد. در کرمان و بلوچستان نيز سفالينههاى مشابهى يافت شده که با تمدنهاى کهن هندى پيوند دارد

هنر ساسانی

سرزمين فارس مهد ساسانيان و از مراکز مهم سلطنت هخامنشى بود. در سال ۲۲۴ بعد از ميلاد اردشير بابکان از خطّهٔ فارس بر اردوان پنجم پادشاه اشکانى غلبه يافت و امپراطورى مقتدرى را بنيان نهاد که تا سال ۶۴۲ بعد از ميلاد با قدرت تمام بر منطقهٔ پهناورى از سوريه تا شمال غربى هند فرمانروايى داشت و نفوذ هنرى و فرهنگيش تا فواصلى دور فراسوى مرزهاى کشورش گسترش يافت. چنانکه اثر نقش و نگارهاى ساسانى بر هنر آسياى مرکزى و چين و بيزانس و حتى فرانسه باقى ماند

سلسلهٔ ساسانى که نامش را از ساسان، بزرگ پارس و موبَد موبَدانِ معبد آناهيتا در استخر فارس گرفته؛ آخرين امپراطورى ايران را قبل از سلطهٔ اسلام تشکيل داد

دوران ساسانى از نظر سياسى و عقيدتى نمايندهٔ طغيان ملى ايرانيان عليه پارتيان بود؛ و هدف آن نيز احياى امپراطورى هخامنشى بود و اين هدف درهنر اين دوران نيز منعکس شد. اما در اين مسير آنها مقلد صرف نبودند؛ بلکه هنر آنها نمايانگر نيروى آفرينندگى مىباشد

برجستهترين فرد در امپراتورى ساساني، شاپور اول بود که همان داعيههاى سياسى و هنرى داريوش بزرگ را در سر مىپروراند

پس از غلبهٔ اردشير بر اردوان، ساسانيان حکومت ملّى واحدى را تشکيل دادند و درصدد برآمدند که دين و آيين واحدى را به رسميت بشناسند تا وحدت لازم را در حکومت خويش ايجاد نمايند

آغاز سلطنت ساسانى مقارن بود با اوج قدرت مذهب بودا در شرق ايران از چين و هند و ژاپن و مسيحيت در غرب ايران و مذهب يهود که جاى خود را داشت. آنها مىبايست مذهبى را تقويت مىکردند که وحدت ملىشان را تضمين نمايد و با تحولات مذهبى شرق و غرب بيگانه نباشد. بههمين دليل وقتى مذاهب جديدى توسط مانى و مزدک عرضه گرديد، ابتدا با اقبال شاهان ساسانى مواجه شد. مانى در زمان شاپور اول ظهور کرد و خود را فرستادهٔ خدا معرفى نمود. مانويت مذهبى تأليفى بود که در حقيقت اصول خود را از مذهب بودا، آيين مسيحيت و ديانت مزديستى و اعتقادات بابلى اخذ کرده بود؛ مذهب مانى برپايهٔ اعتقاد به مظاهر خير و شر و تضاد آنها بود

شاپور اول ابتدا به مانى توجه کرد؛ اما روحانيان با نفوذ آيين زرتشتى عليه او شوريدند و او را محکوم کردند و مانويت در آسياى مرکزى مستقر گرديد و در مصر و سوريه پيشرفتهايى بهدست آورد. با قتل مانى و سوزاندن رسالات او، آيين مزديستى تقويت شد و دين رسمى حکومت ملّى و واحد ساسانى قرار گرفت و اهورامزدا خداى واحد باقى ماند. متون اوستا از نو تدوين و روايات شفاهى ثبت و نوشته و وحدت مذهبى و ملى امپراتورى عظيم ساسانى را تکميل نمود

هنر ساسانى قالبها و سنتهاى بومى ايران را احيا نمود و زمينه را براى بسيارى از ويژگىهاى هنر اسلامى مهيا ساخت. هنر اين دوران ذاتاً دربارى بود؛ اما قابليت و توان آنرا داشت که از قلمرو زمان و مکان خود فراتر رود و به سرعت گسترش يابد در شکلگيرى هنر سرزمينهاى ديگر نقش قاطعى ايفا نمايد. مجموعهٔ وسيعى از نقشمايهها و شمايلنگارىهاى و نيز طرح پلانهاى معمارى و مفاهيم زيباشناختى آن در سرزمينهاى خارج از ايران به ظهور رسيد.

دوران ساسانى از جهات زيادى شاهد ارزندهترين دستاوردهاى تمدن ايرانى بود. اگرچه فتح ايران بهدست اسکندر، راه را براى گسترش فرهنگ يونانى در آسياى غربى گشود؛ روح يونانى هرگز در اين سرزمين بهطور کامل جذب نشد. در زمان اشکانيان مردمان خاور نزديک هنر يونانى را تفسير کردند و در دوران ساسانى اين واکنش ادامه يافت.

هنر ساسانى در واقع مقطع نهايى يکى از تحولات عظيم هنرى بود که حدود چهار هزار سال پيش از آن در بينالنهرين آغاز شده بود

اين هنر تأثير روشنى بر هنر بيزانس داشت. نقشبرجستههاى بىشمار بيزانس با الهام از الگوهاى ساسانى ايجاد شدند مانند آنچه در استانبول و آتن از نقوش حيوانات بهوجود آمد. و موزائيکهايى که در کليساى پاناگيا آنجلو کتيستوس در جزيرهٔ قبرس قرار دارد نيز با توجه به هنر ساسانى بهوجود آمده است. بعضى جنبههاى معمارى بيزانسى بدون در نظر گرفتن هنر ايرانى قابل درک نخواهد بود. امپراطورى بيزانس امپراطورى روم شرقى است که صاحب تمدن و تاريخ و هنرى خاصى بود که مدت هزار سال به حيات خود ادامه داد و توانست آميزهاى از هنر يونانى و رومى و خاورى را باعنوان هنر بيزانسى بهوجود آورد. موزائيکظهاى تزئينى نمازگاه خصوصى در نزديکى اورلئان (اواخر قرن ششم) شباهت کاملى به موزائيکهاى ورودى غار طاق بستان دارد. کليساى سن فيليبرت در تورنى نيز يادآور کاخ ايوان کرخه است. تأثير عميق طرحهاى ساسانى بر دستساختههاى مصرى و منسوجات سورى کاملاً به چشم مىآيد. نقشبرجستههاى تعدادى از تابوتهاى سنگى بربرها در فرانسه و اسپانيا با الهام از نقوش نساجى ساسانى شکل گرفتهاند. برخى پيکرتراشىهاى ماقبل رومانسک و رومانسک در فرانسه و ايتاليا نيز تحت تأثير اين هنر خلق شدهاند. با سقوط شاهنشاهى ساسانى توسط اعراب، اسلام وارث واقعى هنر ساسانى گرديد؛ مفاهيم آنرا اقتباس نمود و روح تازهاى به آن بخشيد

هنر دوران اسلامی

تاريخ هجرت حضرت محمد (صلّى الله عليه وآله وسلم) از مکه به مدينه که بهعنوان مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفته، مطابق است با ۶۲۲ بعد از ميلاد مسيح. پس از رحلت پيامبر اسلام در سال ۱۱ هجرى قمرى خلفاى راشدين در مرکز مدينه رهبرى مسلمانان را بهدست گرفتند. با قبول خلافت توسط حضرت على (عليهالسلام) در سال ۳۶ هـ .ق کونه پايتخت قرار گرفت و با شهادت آن حضرت در سال ۴۰ هـ . ق خلافت به معاويه رسيد و پايتخت به دمشق منتقل شد. جانشينن معاويه بهنام خلفايِ اموى از سال ۴۱ تا ۱۳۲ هـ . ق در مقام خلافت باقى ماندند و سپس خلافت بهدست عباسيان افتاد که بغداد پايتخت شد و تا سال ۶۵۶ هـ . ق ادامه يافت و در آن سال بساط خلافت آنها توسط هلاکوخان برچيده شد. اسلام دين جهانگستر قرنهاى هفتم و هشتم ميلادى ايران، بينالنهرين، مصر، شمال آفريقا، اسپانيا، سوريه، هندوستان، چين و برخى ديگر از نواحى خاور دور را تسخير نمود و به زير حکومت وحدتبخش خود در آورد. لفظ اسلام در قرآن کريم به معنى مطلق دين خدا و نيز به معنى دين محمد (صلّى الله عليه وآله وسلم) آمده است. اسلام را بايد هم دين بهشمار آورد هم نوعى روش زندگى که توانست اقوام مختلف از نژادهاى گوناگون را گردهم آورد و برابرى و تساوى در بين آنها برقرار سازد. وحدت فرهنگى موردنظر و پيشبرد اسلام، ضرورتاً تا قلمرو خلاقيت هنرى را در بر گرفت

فتح ايران توسط اعراب مسلمان به سهولت امکانپذير نبود؛ هرچند دولت با عظمت ساسانى در سراشيبى سقوط و انحطاط بود و به دليل دودستگىها، شکاف بين طبقات و اختلافات و رقابتهاى ميان نجبا و روحانيون و نابسامانى در امر دين، کشور در لبهٔ پرتگاه قرار داشت. در آن دوره روحانيت هيچگونه پيام اميدبخشى نداشت و مراسم دينى تنها يک محدوديت و تشريفات بهشمار مىرفت. کوشش و تلاش کسانى چون يزدگرد يکم، شاپور سوم و قباد براى جلوگيرى از اين توسعهطلبى روحانيون آتشگاه به جايى نرسيد. مغان علاوه بر حکومت دينى فرمانروايى دنيوى را نيز در اختيار داشتند. اين قدرت و ثروت آنها را به فساد مىکشانيد و نتيجه اين شد که نشانى از معنويت و روحانيت در آنها برجاى نماند. بههمين جهت پيش از پيدايش و گسترش اسلام بهتدريج دين زرتشت کنار مىرفت و آيين مسيح رواج مىيافت و به گفته يکى از آگاهان، اگر در آن روزگاران اسلام به ايران راه نمىيافت شايد کليسا، آتشکدهها را ويران مىساخت و خود به جاى آن مستقر مىشد. بههرحال جامعهٔ ساسانى با وجود نظم ظاهرى از درون آشفته و بىهدف شده بود. بعد از يک سلسله جنگهاى شديد بين اعراب و ايرانيان، سرانجام فتح ايران توسط مسلمانان صورت گرفت و سلسلهٔ ساسانى در سال ۲۲ هجرى (در زمان خلافت عمر) پس از شکست در جنگ معروف نهاوند منقرض گرديد. برخورد مسلمانان عرب با يک قوم فرهيخته و داراى پيشرفتهاى اعلاى هنرى و فرهنگ باستاني، تأثيرات زيادى در آنها برجاى گذاشت و خطر تسليم در مقابل يک چنين پيشينهٔ هنرى را پيش آورد. ايرانيان بههر جهت اسلام آوردند و از همان ابتدا حساب خود را از پيروان رسمى تسنّن جدا ساختند. يکى از دلايلى که ايرانيان با آغوش باز اسلام را نپذيرفتند، يکتاپرستى آنها بود. آنها مشرک و کافر و بتپرست نبودند بلکه خدايى بهنام اهورامزدا را مىپرستيدند. معروف است که حضرت حسين بن على (عليهالسلام) دختر آخرين پادشاه ساسانى را که در حين تسخير ايران اسير شده بود به زوجيت خود در آورده بود و از اين بابت امامان وارث ميراث پادشاهى ايرانيان نيز بودند. پيروزى بنىعباس در نتيجهٔ کمک ايرانيان و دشمنى آنها با بنىاميه صورت گرفته. در زمانِ سلطهٔ عباسيان، تمدن و فرهنگ ايرانى در تمدن اسلامى نفوذ فوقالعادهاى مىيافت. حتى عباسيان بغداد را که نزديک تيسفون پايتخت ساسانى بود پايتخت خود برگزيدند. در عهد خلافت عباسيان خاصه در زمان مأمون، نهضت علمي، ادبى و هنرى عظيمى در بعداد آغاز شد و ايرانيان در اين نهضت نقش عمدهاى برعهده داشتند. سپس سامانيان و صفاريان در مشرق ايران به استقلال رسيدند و بعد نوبت به غزنويان رسيد؛ که علاوه بر شرق ايران، افغانستان و بخشى از هندوستان را ضميمهٔ متصرفات خود کردند. سلجوقيان پس از غلبه بر غزنويان کشورهاى غربى آسياى صغير، سوريه و عراق را نيز به متصرفات غزنويان افزودند و از جانب خليفه وقت، سلطنت آنها در ايران به رسميت شناخته شد. با پيروزى اعراب مسلمان و انقراض امپراتورى ساساني، دورانى تازه در تاريخ هنر ايران آغاز شد. طى قرون بعد اقوام مختلف ترک، مغول و افغان بر اين سرزمين تسلط يافتند؛ ولى سنتهاى فرهنگى ايرانى در هنر ضمن اثرپذيرى از تمدن و فرهنگ اسلامي، مسير تحول خاص خود را پيمود. در ابتدا هنرمندان و صنعتگران مسلمان ايرانى ويژگىهاى هنر ساسانى را در آثار خود مىآوردند. مساجد اوليه طبق الگوهاى رايج در ساير جوامع مسلمان ساخته مىشدند؛ اما از سدهٔ چهارم هجرى سبک خاصى در معمارى مساجد براساس سنتهاى ايرانى رخ نمود. ايرانيان به سرعت از ارزشهاى تزئينى خط عربى بهره گرفتند. و انواع طرحهاى تزئينى خاص خود را پديد آوردند. در اين زمان تصور بر اين بود که تلاش براى بازنمايى واقعى انسان، توهين کفرآميز نسبت به حق الهى خلقت مىباشد. تحريم معروف هنرهاى تجسمى در جهان اسلام ربطى به قرآن نداشت و زمينهٔ اين تحريم تا حدود زيادى به تعريف سهم و نقش هنرها در استخوانبندى جامعه اسلامى برمىگشت. مباحث و مناظراتى راجع به شمايلشکنى و بتشکنى که جهان مسيحيت را در کشمکشهاى شديد مذهبى فرو برد تا اواسط قرن نهم حل و فصل شد، نقش بسيار مهمى در تشکل نگرههاى اسلامى داشت. چنين بهنظر مىرسد که هنرمندان برجسته، هميشه از ضوابطى که سنت تحميل مىکرد و پيام روحانى قرآن ارائه مىداد، شناخت و آگاهى کاملى داشتند. اما اين سختگيرىها باعث توقف فعاليتهاى هنرى تجسمى نگرديد؛ و قوهٔ تخيل هنرمند به نقوش و نگارهها معطوف شد. اين نگارههاى دلانگيز و نقوش پرمايهٔ رنگين را در نهايت بايد مديون اسلام باشيم که فضايى بهوجود آورد که در آن هنرمندان از مسائل دنيوى روى برگيرند و در سپهر رؤيايى و تخيلى خط و رنگ ناب سير کنند. مذاهبى که بعدها در کشورهاى اسلامى حاکم شدند در تعبيرشان از ممنوعيت و حرمتِ تمثالها، تساهل بيشترى نشان دادند. آنها نقاشى اشخاص و وقايع را تا آنجا که ربطى به دين نداشت. مجاز دانستند

سفالگرى، شيشهگرى و فلزکارى

مهمترين مرکز توليد سفال دوره اسلامي، سمرقند بود که در آنجا تعداد زيادى از ظروف سفالى بطور کامل يا قطعات آنها کشف شده است. از منابع الهام سفالينههاى دورهٔ اسلامى يکى هنر ساسانى بود. با وجود محدوديتهاى شمايلنگارى اسلامي، طرحهاى تصويرى و پيکرهاى تحت تأثير هنر ساسانى روى سفالها ظاهر شد. اولين منبع الهام، هنر سفالگرى عهدعباسى بود. اما بيشترين تأثير را ظروف لعابى منقوش ايجاد کردند. منبع ديگر، هرزاچين فراهم ساخت. اما در اين دوره سفالهايى توليد شد که هيچ نوع تأثيرى از خارج نگرفته بودند. جذابترين آنها سينىها و بشقابهايى است که با کتيبههاى خط کوفى برجسته به رنگ سياه در زمينهٔ سفيد و به شکل دايرهوار در اطراف ظروف تزيين يافتهاند. اين شيوه از ويژگىهاى ظروف سمرقند است؛ در حالىکه سبک کتيبهنگارى نيشابور سريع ولى با ظرافت و پالايش کمترى است. متن اين کتيبهها بيشتر مثلها هستند، گاهى نيز خطوط به اشکال جانورى تبديل مىشد. توانايى و اصالت سفالگران در شرق ايران در مقايسه با غرب ايران که بيشتر در شهر رى متمرکز بود بسيار غنى و مؤثر است. در اين دوره مخصوصاً در جنوب درياى مازندران نوع جديدى از سفال پديد آمد که طراحى تازهاى داشت؛ يعنى طرح پرندگان بهصورت کشيده با رنگهاى قرمز قهوهاى و يا سبز در زمينهٔ سفيد همراه با گياهان به صورت کشيده. در سدهٔ ششم هـ.ق عالىترين نمونههاى سفالينه اسلامى در شهرهاى سامراء، شوش، رى و نيشابور و سمرقند بهوجود آمدند

چنين به نظر مىرسد که توليد شيشه در صدر اسلام داراى اهميت فنى و هنرى خاصى بوده است. پژوهشگران ابتدا جايگاه توليد اصلى شيشه را در مصر و سوريه مىدانستند؛ اما بعدها عراق و ايران نيز مبدأ شيشهگرى ذکر گرديدند. يکى از مراکز توليد و شيشه، در شرق ايران و بهويژه ايالت خراسان بود. البته در اين مورد اشياء باقىمانده به صورت تکهتکه هستند و بيشتر اين قطعات هيچ نوع زمينهاى براى ارتباط با منطقهٔ خاصى را ارائه نمىدهند و تضمينى وجود ندارد که آنها در محلهاى مکشوف خود توليد شده باشند. تزيين نيز در شيشهها با روشهاى خاصى انجام مىشد؛ اما مهمتر از همه فن شيشهبرى بوده است، که با تکنيک سادە تراش قاشقى صورت مىگرفته و يا به صورت برجسته نماکار مىشده است. کابرد طلا و ميناى رنگين در ظروف شيشهاى به منظور جلوه دادن به آنها رواج عمومى داشت و بهوسيلهٔ صنعتگران مسلمان تکامل يافت و به صورت يکى از مهمترين شاخههاى هنرهاى تزيين درآمد. از انواع شيشهگرى در ايران آثار زيادى بدست آمده که بعضى در اکتشافات علمى نيشاپور بوده است. شيشهگرى به احتمال زياد در نواحى ديگر ايران نيز متداول بوده است. فلزکارى در ايران مبناى توليد سرتاسر جهان اسلام را در خلال قرون وسطامى متأخر شکل مىدهد. هنرمندان مسلمان فلز، چوب، شيشه و عاج را به گونهاى هنرمندانه حکاکى و تزيين مىکردند و در مکانهاى مذهبى و خانهها استفاده مىکردند. انواع طشت، جعبه جواهر، قلمدان و آفتابه را از مس يا برنج مىساختند، قلمزنى و با نقره ترصيع مىکردند. از شيشهٔ ميناکارى شده براى چراغ مساجد بهره مىبردند و سراميکهاى پُرزينت درجه يک را توليد مىکردند. صنعت فلزکارى بر اثر رواج مجدد اسلوب زرکوبى بر سطح اشياء مفرغى و برنجي، به شکوفايى تازهاى دست پيدا کرد. اين اسلوب در اوايل دورهٔ اسلامى گاه همراه با حکاکى و برجستهکارى روى فلزات در ايران بکار رفته بود، ليکن از اوايل قرن ششم هـ.ق مس و نقره مورد استفاده قرار گرفت و از اوايل قرن هفتم هجرى نقرهکوب کردن و زرکوب کردن ظروف و اشياء نفيس فلزى متداول شد. مرکز توليد اين نوع مصنوعات خراسان و بهخصوص هرات بوده از آنجا بهسوى مغرب ايران گسترش يافت. با هجوم مغولان اين اسلوب و نقش و نگارهها توسط هنرمندان آنها به موصل و عراق و شام و مصر منتقل گرديد. در دوران استيلاى مغولان هنرهاى دستى در ايران اندکاندک رو به انحطاط گذارد و صنعت فلزکوبکارى در نيمهٔ قرن هشتم هجرى متروک ماند

معماری

نخستين بناى مذهبى اسلام مسجد مدينه بود؛ اما مسجدى که اکنون در مدينه برپاست، با مسجد اوليه اين محل بستگى زيادى ندارد. طرح مساجد مدينه و مکه نمونهٔ کامل ساختمانهاى مذهبى اعراب در عهد اسلامى است و تقريباً تمام مساجدى که در کشورهاى اسلامى ساخته شده است، از حيث طرح از اين دو بناى مذهبى اقتباس گرديدهاند؛ جز ايران که از قرن سوم هجرى به بعد براى ساختمانهاى مذهبى خود از بناهاى عهد اشکانى و ساسانى الهام گرفته است. با حملهٔ اعراب تغييرات چندى در معمارى شهرها ايجاد شد. پس از فتوحات اسلامى نخستين اسکانهايى که ويژگى شهرى يافتند، شهرهاى بصره و کوفه در عراق بودند، که هر دو در سال ۶۳۸ م برپا شدند و از مراکز عمدهٔ فرهنگى اسلامى گرديدند

سرزمينهاى پهناورى که به تصرف اعراب درآمده بودند تحت فرمان جانشينانى که از دمشق يا بغداد به آنجا اعزام مىشدند قرار گرفت. اين جانشينان سرانجام با تأسيس سلسلههايى در سرزمينها و ايالات مختلف -امويان در سوريه و اسپانيا، عباسيان در عراق، فاطميان در مصر و توسن و جز اينها- به استقلال نسبى دست يافتند. پس از به قدرت رسيدن عباسيان،پايتخت به بغداد در نزديکى تيسفون -پايتخت ساسانيان - منتقل شد. شهر بغداد بر پلان مدور استوار بود. در شمال بغداد، سامرا قرار داشت که از مراکز شهرى مهم دستساخت بشر بهشمار مىرفت. شهر قاهره پس از فتح مصر در اواخر قرن دهم توسط معزّ خليفه فاطمى ساخته شد. برج و باروى حجيم اين شهر برپايهٔ الگوهاى بيزانسى و توسط معماران سورى در بين سالهاى ۱۰۸۷ تا ۱۰۹۳ م ساخته شد. نخستين بناى کاملاً اصيلى که توسط معماران ايرانى در اواسط قرن دهم ميلادى برپا شد آرامگاه شاه اسماعيل سامانى در بخاراست که بعداً سرمشق ديگر آرامگاههاى باشکوه قرار گرفت. اما اين نوع معمارى در مقام بناى يادبود مغاير با آداب و عقايد دينى صدر اسلام قرار داشت. بطورکلى مشخصات عمدهٔ معمارى اسلامى از اسپانيا گرفته تا هندوستان را بايد در طاقنماها، قوسها و طاقگهوارهاي، گنبد و مناره و گلدسته و محراب برشمرد. از عناصر عمدهاى که در زينتکارى معمارى اسلامى به کار گرفته شد بايد از گچبرى و کاشىکارى معرق و مقرنسکارى و شباکسازى و کتيبهنويسى به انواع خطوط نسخ و ثلث و ريحان و رقاع و کوفى و خطوط بناّيى نام برد. بناهايى که نمايانگر گونههاى معمارى اسلامى هستند عبارتند از: مسجد، مقبره، مدرسه، کاروانسرا و همچنينى رواقها و شباکها و سرداب و حوضخانه و ...


 

 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمام حقوق اين سايت متعلق به حوزه هنري استان ايلام مي باشد | نقشه سايت